فهرست

نمایی از استان

 

 

 

كی ملك ( محمد طاهر خانی )

 

خاندان كی ملك اول معروف به ملكشاه بويراحمدی كه به مدت صدها سال از نيرومندترين سلاطين جنوب بوده اند ، همخون با ديگر تيره های اردشيری بويراحمدند.اگر چه بوراحمد از دورۀ ملكشاه تا نسلها بعد از او شاهد كشمكشها و ماجرهای دنباله داری بوده ، اما تاريخ ذكری از آنها به ميان نياورده است . 

اگر چه تاريخ دورۀ تناوب غم انگيز خود ميان ملكشاه اول بويراحمدی و يكی از اعقباش در صدها سال بعد به نام كی ملك دوم را بی آنكه ما آنطور كه بايد بدانيم ، آغاز و ختم می نموده ، ولی در اين تناوب تاريخی چيزهای زيادی نمی دانيم . اما اين نكته را می دانيم كه تاريخ بين دو ملك به بيانی ديگر ، از ملك تا ملك ، عبارت از كشمكشهای پر دردسری بوده كه آنان برای حفظ خود و شايد استقلال خويش و بويراحمد ، در برابر توسعه طلبيهای رقيبان و سلاطين وقت ، به كار می برده اند. لازم به ذكر است كه سنگ نوشته ای منسوب به كی  ملك اول ،  مربوط به شش قرن قبل كه در گدار تخت بهمئی جنوبی  قرار دارد  با توجه به تحقيقاتی كه آقای علی سينا برقك پژوهشگر مسائل تاريخی استان انجام داده مربوط به والی آقاجری در دوران اتابكان لر بوده است و متن سنگ نبشه هم گواه بر اين است ( صفرست و خميس ثمانمائه سال 856 ه.ق ، به خط ملك شاه پير احمدی ) 

بنابراين پی بردن به تاريخ دقيق و وقايع  بين ملك اول و ملك دوم كه چندين نسل فاصلۀ زمانی داشته اند ، كاری دشوار است . از اخبار و روايات سينه به سينۀ محلی چنين بر می آيد كه كی ملك دوم فرزند كی عبدالرحيم ، نوۀ كی محمد رحيم و از اعقاب كی ملك اول است .تاريخ گواهی می دهد كه كی ملك دوم در اواخر قرن دوازدهم ه.ق با نيرومندی تمام قد علم كرد . او تمام قلمروهای گوناگون بويراحمد را در زير لوای واحدی متحد گرداند.  از آنجا كه تصميم قطعی داشت تا تمامی بويراحمد را متحد گرداند ، برای رسيدن به اين مقصود از هيچ وسيله ای برای رسيدن به هدف فروگذار نكرد و چند سال بعد با قدرت تمام نواحی نرماب ، باغ ملك ، آرو ، دشت مور ، فيلگاه و پشتكوه رستم ( جليل ) را به تصرف در آورد .در خلال آن احوال ، رقيبان فرصت طلبش كه مبادا كی ملك دوم حين قدرت گرفتن ، قلمرو آنان را تسخير نمايد ، به دسيسه چينی عليهش دست زدند . او با خشونت تمام و با تدارك نيرو تمامی آنها را هزيمت داده و سرافراز از هر ميدان جنگی ، فاتحانه به خانه بر می گشت .كی ملك دوم و فرزندش كی هادی كه هر دو روح های سركشی داشتند ، در حالی كه مملكت ايران  شاهد زد و خورد های مهمی  بين سلاطين زند  و قاجاريه بود ، در سالهای 1206-1205 ه.ق جنگهای داخلی را ترك كرده و متوجه نبر بين سلاطين فوق شدند . اما كی ملك زيرك كه نيروی بويراحمد را خط می داد ، پس از يك سلسله نبردهای پراكنده ای كه در اطراف سميرم و استان فارس بين لطفعلی خان زند و خان باباخان ( فتحعلی شاه ) به وقوع پيوست ، نشانه های مشهودی  از شكست و تزلزل خاندان زند را عاقلانه دريافت . او وقتی كه هيچگونه اميدی از ناحيۀ سلسلۀ  در هم فروريختۀ زند در خود نديد جانب احتياط را پيش گرفت . پس از آنكه فتحعلی شاه شيراز را به تصرف خود در آورد ، كی ملك و فرزندش كی هادی جلای وطن كرده و به حضور او رسيدند .فتحعلی شاه كه حداقل برای استقرار آرامش در قلمرو خود درصدد جلب موافقت امثال كی ملك بود ، آنها را به گرمی پذيرفت .در پرتو همين ملاقات بود كه تجديد حيات خوانين بويراحمد  ميسر گشته و فتحعلی شاه برای تسلی خاطر كی ملك با شكيبائی پر از اميدی او و پسرش را به عنوان كلانتران بويراحمد تمديد مقام كرد . از همان آغاز ميمون بود كه كی ملك و فرزندش كی هادی  ، به عنوان كلانتران بويراحمد رياست رسمی خاندان خويش را بر ايل بويراحمد بنياد نهادند . بنيان نهادنی كه قبل از قاجاريه و در زمان زنديه به آن دست يافته بودند . البته كی ملك دوم و فرزند او كی هادی قبل از چنين آغاز ميمونی ، بی انكه وقت را تلف نمايند ، براي اينكه رياست خاندانش را بر بخش وسيعی از جنوب كاملاً محرز سازند ، عله محمد عليخان برائی كه يكی از رقيبان سرسختشان بود ، وارد عمل شده بودند . خان برایی كه با اقدامات نسنجيده ای عليه دولت ( حاج ابراهيم خان والی فارس در اواخر دورۀ زنديه ) دست زده بود ، مورد خشم و غضب پايتخت نشينان قرار گرفت . كی هادی از اين فرصت تاريخی و اختلاف مقطعی  به نحو ارجمندی سود برد . به اين نحو كه با دولت دست به يكی شد و ائتلافی بر ضد محمد عليخان برائی بهوجود آورد . او شخصاً ادارۀ ميدان نبرد عليه خان برائی را به دست گرفت و موفق شد با مانورهای ماهرانۀ سياسی و نظامی خويش او را شكست بدهد . كی ملك و كی هادی كه هر دو مردان مدبری بودند ، به دلايل هنوز مجهولی توانستند علاوه بر ايل برایی ، ريشۀ ملوك الطوايف ايل كوهمرۀ كهگيلويه را بركنده و از آنان مواجب بگيرند . يعنی با يك حملۀ غافلگيرانه آن دو موفق شدند كه باروی نگاهبانان طوايف كوهمره را فروريخته و همه چيز را نابود نمايند . پس از آنكه آن دو بويراحمدی كوهمره و برایی را در معرض تاز و تاخت خويش قرار داده و آن دو ايل را خراجگذار خود كردند ، سلسلۀ خوانين بويراحمد تأسيس شد و نيرومندی و عظمت بويراحمد به اندازه ای رسيد كه پيش از آن هرگز  چنان نبود . اين حوادث شگفت انگيز در واقع قبل از دريافت حكم كلانتری كی ملك و كی هادی از دست فتحعلی شاه قاجار و در آخرين سالهای سلسلۀ زنديه بود . پس از اين دو پيروزی مهم بويراحمد در ذروۀ آبرو و اقتدار قرار گرفت و كی هادی ملقب به القاب كی هادی والی ( والی بخش وسيعی از جنوب ) و هادی خان گشته و با خون انسانی توانست در نتيجۀ باروری و جنگجویی پنج ايل بويراحمد ، كوهمره ، چرام ، دشمن زياری و برایی را خراجگذار خود نمايد . مدتی پس از سفر شيراز كی ملك دوم در گذشت و هادی خان امور را به طور كامل در دست گرفت . هادی خان كه با تمام توان و غيرت نقشه هایی در سر داشت ، ايل طيبی را لقمۀ چربی پنداشت . هادی خان بويراحمدی بر سبيل مزاح  سهمی خود را از املاك طيبيها طلب كرد . او با تمام توان به طيبيها حملۀ بد فرجامی را به صورت پراكنده آغاز نمود . مردم غشمگين و بی باك طيبی هم سرسختانه از او استقبال نمودند . سرانجام پس از يك مبارزۀ رمقگير كار هادی خان هم با نبرد خونینی بين دو ايل طيبی و بويراحمد تمام شد . او نه تنها برای نخستين بار شكست خورد بلكه با اين سرانجام نامبارك جان خود را از دست داد و در ده شيخ حسين چرام به خاك سپرده شد . پس از كی هادی كه در سن نامشخصی زندگی را بدرود گفت شاهين خان عالی برادر هادی خان امور را در دست گرفت . عبدالخليل خان يكی ديگز از برداران شاهين خان عالی ، برای خلع برادر مهتر خويش با عده ای همدست شد . با اين دسيسه چينی ، هرج و مرج  بر قلمرو شاهين خان عالی حكمفرما گشت . عبدالخليل خان در قلعۀ دهدشت با ضرب شمشير  شاهين خان عالی را از پای در آورد و بدين ترتيب او را از صحنه كنار نهاد . پس از اين رخداد مهم عبدالخليل خان برادر و محمد طاهر خان فرزند هادی خان ، مدعی قدرت گرديدند . چون سازمان سياسي بويراحمد در آن دوره بر روابط اوليۀ قومی و خويشاوندی بنيان داشت ، دو طرف متخاصم بالا بر امكانات محلی و قبيله ای متكی شدند . هر كدام از تيره های بويراحمد به يكی از دو قطب بالا پيوستند . محمد طاهر خان كه كاردانی ، شجاعت و احتياط از عبدالخليل جلوتر بود . بعد از  مبارزاتی طاقت فرسا  بين وارثين قدرت ، سرانجام رهبری ايل بويراحمد هم به پسر هادی خان ، محمد طاهر خان رسيد . محمد طاهر خان دو زن اختيار نمود . يكی دختر ابول خان طيبی و ديگری دختر شاهين خان عالی عمويش بود . اين دو ازدواج سياسی بعد ها نقشهای مهمی در تاريخ بويراحمد افا نمودند كه باعث شدند تا بويراحمد به دو ايل سردسير و گرمسير تبديل شود . محمد طاهر خان از زمان فتحعلیشاه تا دورۀ محمد شاه قدرت را در دست داشت . محمد طاهر خان از دختر شاهين خان دارای دو پسر ، عبدالله خان و خداكرم خان و از دختر ابول خان طيبی هم چهار پسر ، محمد جعفر خان ( فتح الله خان ) ، علی پناه خان ( عبدالرحيم خان ) ، عليمراد خان و علی محمد خان  بود . صادق خان قاجار والی كهگيلويه در سال1217 ه.ق به اتهام طرح نقشۀ توطئه ای عليه  حكومت قاجار ، ميرزا سلطان محمد خان حاكم قبلی بهبهان و كهگيلويه و ميرزا اسماعيل خان پسرش ، محمد طاهر خان بويراحمدی ، شريف خان باوی و كريم خان دشمن زياری  را كور كرد . محمد طاهر خان پس از از دست دادن دو چشمش ، تا مدتی غم و پريشانی خود را با تربيت پسرانش بسيار تخفيف می داد . در زمان او و بعد از مرگ فتحعلیشاه ( سال 1250 ه.ق ) ، يكی از قطعيترين نبردهای مهم و تاريخی بويراحمد در منطقۀ " پهنالی لی  "  سادات امامزاده علی با ايل نوئی در گرفت .  او بی درنگ به ميدان جنگ شتافت با وجود اينكه از دو چشم كور بود و با افراد نيومند خويش سرزمين ايل نوئی را در نورديد و نوئی را به شكست بسيار سنگينی واداشت و به دستور او خانۀ محمد شفيع خان نوئی به غارت رفت . بعد از اين حادثه ايل نوئی خراجگذار ايل بويراحمد شد .بسياری از تيره های ايل نوئی در بويراحمد ادغام شده و يا كشته و يا به نقاطی نامعلوم كوچانده شدند . تا قبل از آنكه محمد طاهر خان ايل نوئی را در نوردد و به يغما برد ، نوئی به كمك سران مقتدر و مردان بی باكش اوج عظمت سراسر كهگيلويه بود . پس از اين رخداد مهم سياسی و نظامی ، ميان پسران محمد طاهر خان ، دربارۀ قدرت و رياست رقابت آغاز گرديد . پسرانش كه از زنان بويراحمدی و طيبی بودند ، منتظر فرصت مرگ او بودند . او با تدبير برای اينكه از شدت رقابت بكاهد ، بويراحمد را به دو ناحيه و ايل سردسير و گرمسير تقسيم نمود . پسرانش ضمن قسم به پيشگاه خداورند پيمانی را امضاء نمودند كه بدان پايبند باشند . به اين نحو كه آنچه از بلاد شاپور در سيطره داشت  ، به پسر ارشد خويش عليمحمد خان و سه برادر ديگرش كه از دختر ابول خان طيبی بودند  ، برای رفع نفاق بخشيد . نواحی تلخسروی و كل بويراحمد سردسير ( عليا و سفلی ) امروزی را به فرزندان ديگر خويش يعنی عبدالله خان و خداكرم خان كه از دختر شاهين خان عالی بودند ، تحويل داد . پس از اين تقسيم بندی ابواب جمعی عليمحمد خان  و برادران ديگرش از زن طيبی را بويراحمد گرمسيری و نواحی تحت سيطرۀ عبدالله خان و خداكرم خان از دختر شاهين خان را بويراحمد سردسير نام نهادند . مدتی بعد از اين تقسيم بندی محمد طاهر خان در گذشت . در قسمت بويراحمد سردسير عبدالله خان به قدرت رسيد . بويراحمد گرمسير هم تحت سيطرۀ عليمحمد خان قرار گرفت . پاز مدت شش ماه كه از كلانتری عبدالله خان می گذشت به تحريك شكرالله خان نوری والی فارس ايل باوی بر سر مرزهای بين ايلات و بويراحمد با عبدالله خان به جنگ پرداخت و او در آن جنگ كشته  شد . اين جنگ در محلی به نام هشت تسوج چرام واقع شده و نتيجۀ آن شكست بويراحميها از ايل باوی و قشون دولتی بود و طبعاً در فرسايش و پراكندگی بويراحمدی ها تأثير بسزایی داشت تا اينكه خداكرم خان جانشين عبدالله خان با نزديك شدن به مأمورين دولتی ، سر و سامانی به ايل بويراحمد و اوضاع نابسامان آن داد . بطوريكه رسماً بر سراسر ايلات كهگيلويه و قسمتی از ايل قشقایی حكومت می كرد .خداكرم خان در پی انتقام گرفتن خون برادرش عبدالله خان از باوی ها بود تا در وقت مقتضی آنها را گوشمالی دهد . او اين سياست را در پيش گرفت كه با قاتلان برادر از در صلح وارد شود ، و با وساطت ميانجگران منطقه ای با خوانين ايل توانای باوی سازش نمود ، تا در فرصتهای آتی ضربتی مهلك و كاری بر آنان وارد سازد . در همان حال خداكرم خان نيروی فكری خود  را صرف پيدا كردن بنيانهای نظامی برای به زانو در آوردن حريف نمود . برای آسودگی خاطر طرف ، امتيازاتی جغرافيایی به باوی ها بخشيد . او در واقع لازم بود برای رسيد به هدف خود ، سبيل طرف را چرب كند ..مدتی بعد خداكرم خان بويراحمدی و افرادش به همراهی الله كرم خان باوی و فرزندانش محمد عليخان در سال 1273 ه.ق و عده ای از افرادش عازم بهبهان گرديدند .بويراحمدی ها كه از اول برای شكستن عهد و ميثاق خود با الله كرم خان اين راه را برگزيده بودند ، در نزديكی روستای خيرآباد جليل  با يك نقشۀ ماهرانه خوانين باوی و عده ای از همپيمانان آنها را هدف قرار دادند . پدر و پسر را به آن خاطر به قتل رسانيدند تا جبران لغزشها و خطاهايشان را پس داده باشند . 

خداكرم خان در سال 1273 ه.ق با حدود صدها جنگجوی بويراحمدی به سوی ايل بختياری حمله ور گرديد .اين ايل را مورد غارت و چپاول قرار داد . احشام و اثاثيۀ عده ای از مردم اين ايل را به يغما برد . او در زمان حكومتش چچندان قدرتی به هم زد ، كه علی پناه خان بويراحمدی كلانتر بويراحمد گرمسير ( برادرش ) را كاملاً تحت نفوذ فكری و سياسی خود در آورد .او پيوسته به همساگانش دست اندازی می كرد . در ادامۀ همين سياست به چرام يورش برده و قلعۀ تلگرد آنجا را به تصرف در آورد و با غنيمت های فراوانی كه بدست آورد ، چرام را نشيمنگاه خود قرار داد .خداكرم خان بويراحمدی برای آنكه ستارۀ اقبالش بلندی بگيرد ، دست به پيوند هایی با گردن كلفتهای عصر خود زد .او با زنان بسياری ازدواج كرد . مهمترين زوجه های او: دختر كی محمد زكی تامرادی ، دختر خانعلی خان رستم ، دختر ميرزا مندنی ساداتی و دختر محمد شفيع خان نویی بودند .او برای انكه بسياری از همساايگان مقتدر و با نفوذش را در تحت فرمان خود در آورد و يا اينكه به عنوان حاميان بعديش باشند ، دختران خود را به عقد آنها درآورد .از جمله دامادهای مهم او می توان محمدعلی خان بيگدلی قشقایی ، حسين خان دره شوری قشقایی ، آقا صيدال نرمابی ، ابراهيم خان بويراحمدی ، رستم خان دشمن زياری ، محمد حسين خان بهمئی ، حسنعلی خان طيبی ، كی محمد كاظم طاس احمدی و كسان ديگر را نام برد . خداكرم خان از دختر خانعلی خان رستم صاحب تعدادی  پسر و دختر شد كه در ميان پسرانش می توان  الله كرم خان ، عليخان و كلبعلی خان را نام برد . دختر كی محمد زكی تامرادی هم كه بسيار بزرگوار بود ، هم تعدادی پسر و دختر برايش آورد . در ميان پسرانش از محمد حسين خان ، هادی خان ، وليخان و كسان ديگه نام می برند . محمد حسين خان با كربلایی خانم جان ( دختر عبدالله خان عمويش ) ازدواج كرد .  اساس اختلاف خداكرم خان با پسران از ان قرار بود كه ميان بی بی شاهی زوجۀ خداكرم خان و كربلایی خانم جان زن محمد حسين خان ، بر سر جانشينی خداكرم خان اختلاف نظر بود و چون بی بی های حرمسرای خانها نقش سازنده ای در سرنوشت خانواده های خان ها داشتند و هستۀ سياستهای ايلی غالباً زير نظر  بی بی ها بود ، اين دو زن سياستمدار هر يك سعی می كردند كسان نزديك خود را به قدرت برسانند و خان آيندۀ ايل بويراحمد كنند .

بی بی شاهی قصد داشت يكی از سه پسر خود  الله كرم ، علیخان و كلبعلی  را خان بويراحمد كند و كربلایی خانم جان نيز هدفش شوهر و برادر شوهران خود بود . موقعيت بی بی شاهی  از نظر سياسی و اينكه سوگلی حرم خان بود از كربلایی خانم جان نسبتاً بهتر بود ، به طوری كه خداكرم خان تحت سلطۀ فكری او قرار داشت . بی بی شاهی التماس می كرد كه با پسران ارشد او سازش كند و او در جواب می گفت با (( لازی )) نمی سازم . عنوان (( لازی )) كه به محمد حسين خان اطلاق می شد به اين علت بود كه در زير گلوی او خال سفيد شبيه برصی وجود داشت و اين خالها را در گويش محلی (( لاز )) يا (( لاج )) می گويند . خداكرم خان در بين پسران خويش از آنهایی كه از دختر خانعلی خان رستم ( بی بی شاهی ) بودند ، حمايت می كرد تا پس از خود رياست ايل را به ارث برند .همانگونه در ان اختلاف ، جنگهای خانگی ميان پدر و پسران در گرفت . اولين  نبرد آنان به سال 1289 ه.ق در قلعی تلگرد چرام  به وقوع پيوست و محمد حسين خان ، وليخان و هادی خان كه از زن بويراحمدی ( تامرادی) بودند موفق به گرفتن قلعۀ تلگرد چرام شدند . 

محمد حسين خان در آن نبرد شادی بخش موفق شد لقب  و نام كلانتری بويراحمد را از پدر خود گرفته و حتی علیخان و كببعلی خان را كه از بی بی شاهی بودند به اسارت درآورد .  . اما در گيرودار آن خوشبختی كوتاه خبرهایی به محمد حسين خان و برادران مادريش رسيد كه عيش آنها را در رياست منغض كرد . و آن هم اين بود كه طرفداران بويراحمدی ( درون ايلی ) و قشقایی ( برون ايلی ) خداكرم خان تحت فرماندهی او توانستند كی محمد زكی ( پدربزرگ مادری محمد حسين خان ) و كی ناصر ( دایی محمد حسين خان ) را به اسارت بگيرند . محمد حسين خان كه می خواست از بی بی شاهی وارث نرينه ای برای پدرش نماند ، تا خودش و برادرانش قدرت خارجی و وضع داخلی بويراحمد را مستقر سازند ، بدون فوت وقت آن دو را به طرز وحشتناكی به ديار باقی فرستاد . خداكرم خان هم بی درنگ  كی محمد زكی و كی ناصر را به قتل رساند تا جواب فرزندش را داده باشد .و جسد آنها را در آتش سوزاندند ، در اين بين ، كی محمد باقر تامرادی دایی ثانی محمد حسين خان نيز كشته شد . خداكرم خان در جنگی كه مجدد بين او و محمد حسين خان در حوالی قلعه چنار در گرفت به اسارت در می آيد . محمد حسين خان او را به احترام پدری نمی كشد ولر او را بازداشت می كند و می گوید پدر جان ! ديگر از اين جنگها مكن و مردم بويراحمد و قشقایی را به جنگ مكش تا كشته شوند .

چون خبر گرفتاری خداكرم خان به احتشام الدوله حاكم كهگلويه می رسد بسيار متأثر و ناراحت می شود . بلافاصله سپاهی مركب از چريك قشقایی و بهبهانی و كهگيلويه  با دو عراده توپ سنگين ( در اصطلاح محلی قلعه كوب ) به منطقۀ بويراحمد می فرستد و دو قلعۀ دورهان و سرچنار را كه مركز محمد حسين خان بود به توپ می بندد . محمد حسين خان تاب مقاومت نمی آورد پس پدرش را كه در زنجير بود به طرف سرزمين بختياری حركت می دهد و خود به ايلات جمعيش به حسينقلی خان ايلخانی بختياری پناهنده می شود .

خداكرم خان با تلاش و كوشش احتشام الدوله از حبس آزاد گرديد و تا آمدن محمد حسين خان كه به راهنمائی ايلخانی بختياری به قزوين نزد سپهسالار رفته بود تا نزد معتمدالدوله شفاعت كند ، در بختياری ماند . با اينكه بی تقصيری خداكرم خان و مقصر بودن محمد حسين خان در جريان وقايع بويراحمد توسط عمال حكومت فارس  به تهران منعكس شده بود و ناصرالدين شاه قصد به دار آويختن محمد حسين خان را داشت با ميانجيگری و وساطت سپهسالار از گناه او صرفنظر گرديد . ولی محمد حسين خان در تهران بازداشت بود و آزادی او منوط به جلب رضات خداكرم خان و تحقيقات بيشتر در آن باره شد . به همين علت برای آوردن خداكرم خان چند تفنگدار شاهی به بختياری فرستاده شد . خداكرم خان در تهران بنا بر ملاحظات خانوادگی آنچه را از جانب محمد حسين خان در حال اسارت نسبت به خودش شده بود ، انكار كرد . انكار او نگرانی بسياری را در عمال حكومتی فارس پديد آورد و از عمل خداكرم خان ناراحت شدند . خداكرم خان بعد از بازگشت از تهران در يك فرصت مناسب  محمد حسين خان را به وسيلۀ اعمال او كشته و دوباره اختلافات از سر گرفته شد . چون با كشته شدن محمد حسين خان در سال 1297 قمری ، ولی خان جانشين برادر گرديد به دشمنی به خداكرم خان پرداخت . خداكرم خان در اين مدت مترصد از مان بردن پسران  ، و پسران در پی قتل او بودند تا اينكه در سال  1298 ، يك سال پس از قتل محمد حسين خان ، خداكرم خان در باغی در شهر بهبهان مورد سوء قصد قرار گرفت ولی جان سالم به در برد .

 از اين سال تا 1208 ه.ق آتش نفاق در خاندان خداكرم خان مشتعل بود . تا انكه در اين سال چون خداكرم خان از گرمسير با ايل خود به طرف سردسير در حركت بود ناگاه ميان دره های كوهستانی چيتاب و باغ ملك بويراحمد سواران بختياری و بويراحمدی ولی خان راه را بر او می بندند و خداكرم خان و پسرش به نام محمود و عده ای ديگر كشته و زخمی می شوند و موقتاً به ماجرای ايلی بويراحمد خاتمه داده می شود .

محمود باور می نويسد :  ((  پس از خداكرم خان  ، ولی خان و هادی خان بدون مانع و رقيب به كلانتری كليه بويراحمد  سردسيری برقرار می گردند . ولی خان در اثر لياقت و حسن تدبير ، از طرف دولت به سمت ايلخانی تمام كهگيلويه مفتخر مي شود . می گويند وی مردی فهميده و با عدالت بود . اغلب بستگان خود را جمع آوری و از آنها نگهداری می نمود . اين آرامش و سكوت چندان دوام  نمی يابد ، زيرا كريم خان پسر محمد حسين خان ، به كمك و مساعدت طايفۀ آقایی و كو گیوی كه دو طايفۀ مقتدر و سركش به نام بويراحمد هستند ، پای جنگ و ستيز را با عموهای خود يعنی وليخان و هادی خان می گذارد  ، ولی چون پيشرفت نمی كند فراراً به طرف شيراز و اصفهان و بالخره تهران می رود و در هر جا دادخواهی مر كند . چون از داد خواهی نيز فايده مطلوبه كه كلانتری بويراحمد بوده حاصل نمی شود ، به بهبهان مهاجرت كرده و از آنجا به قلعه آرو كه در آن وقت تحت اختيار و اقتدار عباسقلی خان بويراحمدی گرمسيری بود پناهنده می شود .  عباسقلی خان و خوانين چرام به او كمك می كنند و باز جنگ و ستيز را با عموهای خود تازه می كند و طايفۀ آقائی و كو گيوی اطراف او جمع می شوند . در يكی از جنگ های خيلی سخت ، هادی خان كشته می شود و ساير همراهان متواری گشته ، به محال بختياری پناهنده می شوند . ))

منابع محلی می گويند كريم خان پس از آنكه بر عموهای خود پيروز شد آنچنان قدرت گرفت كه به سمت ايلخانی بويراحمد و كهگيلويه از طرف دولت قاجار منصوب گشت و لقب بهادرالسلطنه گرفت . 

ايلخانی گری كريم خان مصادف با جنبش مشروطه بود . او با استفاده از ضعف دولت مركزی خود را به حكومت قاجار نزديك كرد و اختيار حكومتی تمام ايلات كهگيلويه و بهبهان را بدست گرفت  ، تا آنجا كه قدرت او موجب وحشت و رقابت سران ايلات قشقایی و بختياری در ولايات فارس و بختياری شد و علاءالدوله كه والی ايلات فارس بود به مناسبت تعهد كريمخان  مبنی بر اخذ ماليات معوقۀ ايلات كهگيلويه ، سوارنظام و توپخانه در اختيار او قرار داد ، به طوری كه او تمام ماليات كهگيلويه  را به ضرب گلوله های توپخانه كه به قلاع متمردين شليك می كرد از خوانين كهگيلويه  وصول كرد و به خزانۀ دولت پرداخت . كريم خان به اندازه ای نيرو گرفت كه رقيب سرسخت خوانين بختياری و قشقایی شد ، و برای نشان دادن قدرت خود به ايلات آنها و همچنين ايلات ممسنی حمله می كرد و به يغماگری می پرداخت . 

ماجرای قتل كريم خان را انگونه گفته اند : كريم خان با ملا قباد سی سختی كه خالزاده و حامی اوليه اش بود ، به واسطۀ وصول ماليت سی سخت دشمن شده بود و سعی در خورد كردن قدرت ملا قباد را داشت  . ملا قباد كه شخصی مدبر و سياستمدار بود عده ای از كدخدايان بويراحمد  را دور خود جمع كرد و به مبارزه با كريم خان برخاست و چون اين اختلاف شديد شد كريم خان به حاجی قوام بختياری كه از اقوام نزديك هر دو بود پيغام فرستاد  تا ميانجگری كند . پس او با عده ای سوار به سی سخت آمد  و كريم خان را هم دعوت كرد تا به سی سخت بيايد .

كريم خان در سی سخت با ملاقباد آشتی می كند ولی پس از آشتی به منظور تحقير شخصيت ملا قباد توطئه ای  ترتيب می دهد . از ملا قباد می خواهد پسرانش را همراه  او به تلخسرو بفرستد . ملا قباد می پذيرد و به دو پسر خود دستور می دهد با عده ای سوار و تفنگچی به اتفاق كريم خان به تلخسرو بروند . كريم خان پس از ورود به تلخسرو  پسران ملا قباد را توقيف مر كند و سر آنان را می تراشد و سوار بر گاو در دهات تلخسرو می گرداند و آنها را زندان می كند .

ملا قباد بعد از وصول خبر بازداشت پسران و رفتار مفتضحانه با آنان به فكر انتقام از كريم خان می افتد . پس به همدستان خود  - كی محمد علی و ملا خورشيد و شكرالله خان و شاهين خان پسر ولی خان – می گويد از جان پسران خود می گذرم و كريم خان را خواهم  كشت . 

در اين احوال نامه ای از كريم خان به دست ملا قباد می رسد كه در آن نوشته بود فردا به اتفاق ضيغم الدوله برادر صولت الدوله نمايندۀ حكومت بهبهان به طرف منطقۀ چنار  حركت می كنم . لازم است شما ( ملا قباد ) وجوهات مالياتی منظقۀ سی سخت را به قلعۀ چنار بياوريد . ملا قباد از اين پيشامد غير منتظره خوشحال می شود و به جمع آوری قشون می پردازد . متحدين او كی محمد علی تامرادی و ملا خورشيد گورزی او را همراهی مر كنند و را عبور سواران كريم خان را در منطقۀ كوهستانی (( دلی كالوس )) و در تنگ نعل اشكنان می بندند .

كريم خان در حالی كه چنين تصوری نداشت كه كسی بتواند راه عبور او را سد كند همراه ضيغم الدوله به شكار كبك پرداخت كه ناگاه هدف شليك تير اندازان بويراحمدی قرار گرفت و از پای در آمد . با كشته شدن كريم خان قسمتی از سواران همراه او خلع سلاح شدند و دسته ای فرار كردند . ضيغم الدوله اسير شد ولی از نظر موقعيت ايلی از اسارت آزاد شد و محترمانه به شهر بهبهان بازگشت . در مورد قتل كريم خان اظهار نظر هایی شده : بعضی قتل او را به تحريك بختياریها و گروهی به تحريك قشقایی ها دانسته اند . ولی به نظر می رسد كه اجراء اين نقشه بر حسب تصادف بوده و جزء بويراحمديها در آن قتل ، دسته يا ايلاتی دخالت نداشته است . 

پس از قتل كريم خان چند صباحی ولی خان كلانتر سابق بويراحمد ، خان ايل شد . ولی طولی نكشيد كه شكرالله خان پسر هادی خان بر او شوريد و او را دستگير و سپس كور كرد و او در كوری به خاندان جعفر خان بهمئی پناه برد و پس از چند سال در گذشت .پسرش شاهين خان كه جوانی بسيار زرنگ و سواركاری چابك بود در آن جنگ كشته شد و كليۀ ايل بويراحمد به دست شكرالله خان افتاد .  شكرالله خان سالها در كمال قدرت بود تا اينكه سرتيپ خان پسر كريم خان  و برادرش غلامحسين خان به سن بلوغ رسيدند و ميان اين دو برادر و شكرالله خان دشمنی  بر سر مقام كلانتری  حادث شد . در نتيجه عده ای از بويراحمديها به طرفداری پسران كريم خان و گروهی به هواداری شكرالله خان برخاستند و بعد ا جنگهای منطقه ای در سال 1332 ه.ق در دورۀ حكومت سردار جنگ بختياری بويراحمد  به دو قسمت عليا و سفلی تقسم شد وكه به بهر سردار جنگی معروف شد . قسمت عليا در دست پسران كريم خان ، سرتيپ خان و غلامحسن خان افتاد و بخش سفلی شامل قسمتی از نواحی سردسيری و گرمسيری در تصرف كرالله خان درآمد .

سرتيپ خان و شكرالله خان در سال 1303 در غائله خوزستان به هواداری دولت سردار سپه عليه شخ غزعل عرب و خوانين بختياری شركت كردند و در جبهۀ ده ملا و زيدون حومۀ شهر بهبهان دليريهایی از خود بروز دادند و در نتيجۀ آن شهامتها القاب ضرغام الدوله به شكرالله خان و هژبرالنظام به سرتيپ خان داده شد . شكرالله خان بعد از نبر تامرادی بين دولت و بويراحمد به تهران منتقل شدند و در سال 1313 اعدام شدند . و غلامحسين خان هم  در سال 1312 با تزريق مواد دارویی توسط دولت در تلخسرو كشته شد . بعد از سال 1320 و تبعيد رضا شاه خوانين بويراحمد به منطقه بازگشتند و عبدالله خان ضرغام پور و خسرو خان بويراحمدی پسران شكرالله خان امور بويراحمد سفلی ، و ناصر خان و محمد حسين خان طاهری هم امور بويراحمد عليا را در دست گرفتند . می توان از عبدالله خان ضرغام پور به عنوان  آخرين و يكی از قدرمندترين خوانين بويراحمد نام برد . 

 

 

Comments  

 
#1 بی بی ایل 2013-10-26 19:20
محمدحسین خان در دشتستان کشته میشن
جنگ بین خداکرم خان و محمدحسین خان در حوالی قلعه دورهان در گرفت
محمدطاهرخان ها از نسل اتابکان و نوادگان سلجوقیان بودند
 
 
#2 گچساران 2013-10-27 05:15
سلجوقیان ترک هستن.اگر این درست.پس اتابک ها چی؟نظر شما اشتباه است
 
 
#3 بی بی ایل 2013-10-27 14:09
عذرخواهی میکنم اصلاح میکنم
از نسل ملک شاه هستند نوادگان اتابکان لر
 
 
#4 کی گیوی 2014-01-23 13:15
قابل توجه بعضی که بدون مطالعه و تحقیق حرفی می زنند خاندان کی ملک از اصیل ترین و ریشه دار ترین ایل بویر احمد هستند جد انها اردشیر بابکان چند صدسال بر ایران و خاور میانه حکومت می کردند و با اردشیریهای بویراحمد هم خون هستند واصالت شجاعت و قدرت را از پدران خود به ارث برده اند
 
 
#5 دانشفرابراهيمي 2015-10-01 19:23
اقدامات نسنجيده خان برايي در زمان حاج ابراهيم خان كلانتر چه بوده است ؟
محمد علي خان برايي رقيب سرسخت چه كسي در بويراحمد بود؟ است؟
منابع مورد استناد اين رويداد هاي تاريخي كجاست?
منظور از تحريف تاريخ و سرقت ادبي چيست؟
لطفا" جهت تنوير افكار ارشاد فرماييد
 
 
#6 دوستداراىل 2016-01-29 15:52
"..."]- ﻛﻲ ﻣَﻠﻚ ﺍﻭﻝ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﻣَﻠﻜﺸﺎﻩ ﺑﻮﻳﺮﺍﺣﻤﺪﯼ،ﺟﺪ
ﺑﺰﺭﮒ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻃﻮﺍﻳﻒ ‏( ﻛﻲ ﻣﻠﻚ ﺩﻭﻡ - ﮐﻼﻧﺘﺮﺍﻥ ﺍﯾﻞ
ﺑﻮﯾﺮﺍﺣﻤﺪ ،ﺍﻭﻻﺩ ﻋﻠﻲ ﻣﺆﻣﻨﻲ ﻭ ﮔﻮﺩﺳﺮﺍﺑﻲ ‏)ﻛﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ
ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﻳﻼﺕ ﺑﻮﻳﺮﺍﺣﻤﺪ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﻜﻮﻣﺖ
ﺗﻴﻤﻮﺭﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﺴﺎﻝ ۸۵۶ﻫـ . ﻕ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺭﻭﺋﻴﺖ
ﺳﻨﮓ ﻧﺒﺸﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺣﮏ ﺷﺪﻩ ﯼ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ، ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ
ﻗﻄﻌﻪ ﺳﻨﮕﻲ ‏( ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ۵۷۷ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺗﺎ ﺑﻪ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ‏)ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺩﺍﺭﺩ . ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻱ ﮔﺪﺍﺭ ﺗﺨﺘﻲ ﻭﺍﻗﻊ
ﺳﻪ ﺭﺍﻫﻲ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻱ ﻟﻴﻜﻚ،ﻣﺤﻮﺭ ﺟﻨﻮﺑﻲ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ
ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﺑﻊ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻛﻬﮕﻴﻠﻮﻳﻪ ﻭ ﺑﻮﻳﺮﺍﺣﻤﺪ،ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻭ
ﻗﺎﺑﻞ ﺭﻭﺋﻴﺖ ﻣﻲ ﺑﺎﺷ
 
 
#7 دنا 2016-01-30 12:29
Quoting دوستداراىل:
"..."]- ﻛﻲ ﻣَﻠﻚ ﺍﻭﻝ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﻣَﻠﻜﺸﺎﻩ ﺑﻮﻳﺮﺍﺣﻤﺪﯼ،ﺟﺪ
ﺑﺰﺭﮒ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻃﻮﺍﻳﻒ ‏( ﻛﻲ ﻣﻠﻚ ﺩﻭﻡ - ﮐﻼﻧﺘﺮﺍﻥ ﺍﯾﻞ
ﺑﻮﯾﺮﺍﺣﻤﺪ ،ﺍﻭﻻﺩ ﻋﻠﻲ ﻣﺆﻣﻨﻲ ﻭ ﮔﻮﺩﺳﺮﺍﺑﻲ ‏)ﻛﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ
ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﻳﻼﺕ ﺑﻮﻳﺮﺍﺣﻤﺪ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﻜﻮﻣﺖ
ﺗﻴﻤﻮﺭﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﺴﺎﻝ ۸۵۶ﻫـ . ﻕ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺭﻭﺋﻴﺖ
ﺳﻨﮓ ﻧﺒﺸﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺣﮏ ﺷﺪﻩ ﯼ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ، ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ
ﻗﻄﻌﻪ ﺳﻨﮕﻲ ‏( ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ۵۷۷ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺗﺎ ﺑﻪ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ‏)ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺩﺍﺭﺩ . ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻱ ﮔﺪﺍﺭ ﺗﺨﺘﻲ ﻭﺍﻗﻊ
ﺳﻪ ﺭﺍﻫﻲ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻱ ﻟﻴﻜﻚ،ﻣﺤﻮﺭ ﺟﻨﻮﺑﻲ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ
ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﺑﻊ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻛﻬﮕﻴﻠﻮﻳﻪ ﻭ ﺑﻮﻳﺮﺍﺣﻤﺪ،ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻭ
ﻗﺎﺑﻞ ﺭﻭﺋﻴﺖ ﻣﻲ ﺑﺎﺷ

فکر نکنم کی ملک اول ربطی به کی ملک دوم داشته باشه چون منبع درستی در دست نیست و سندیت ندارد خانهای بویر احمد در اصل ترینالی باغ ملک هستند
 
 
#8 ...... 2016-02-04 00:14
Quoting دنا:
Quoting دوستداراىل:
"..."]- ﻛﻲ ﻣَﻠﻚ ﺍﻭﻝ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﻣَﻠﻜﺸﺎﻩ ﺑﻮﻳﺮﺍﺣﻤﺪﯼ،ﺟﺪ
ﺑﺰﺭﮒ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻃﻮﺍﻳﻒ ‏( ﻛﻲ ﻣﻠﻚ ﺩﻭﻡ - ﮐﻼﻧﺘﺮﺍﻥ ﺍﯾﻞ
ﺑﻮﯾﺮﺍﺣﻤﺪ ،ﺍﻭﻻﺩ ﻋﻠﻲ ﻣﺆﻣﻨﻲ ﻭ ﮔﻮﺩﺳﺮﺍﺑﻲ ‏)ﻛﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ
ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﻳﻼﺕ ﺑﻮﻳﺮﺍﺣﻤﺪ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﻜﻮﻣﺖ
ﺗﻴﻤﻮﺭﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﺴﺎﻝ ۸۵۶ﻫـ . ﻕ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺭﻭﺋﻴﺖ
ﺳﻨﮓ ﻧﺒﺸﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺣﮏ ﺷﺪﻩ ﯼ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ، ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ
ﻗﻄﻌﻪ ﺳﻨﮕﻲ ‏( ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ۵۷۷ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺗﺎ ﺑﻪ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ‏)ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺩﺍﺭﺩ . ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻱ ﮔﺪﺍﺭ ﺗﺨﺘﻲ ﻭﺍﻗﻊ
ﺳﻪ ﺭﺍﻫﻲ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻱ ﻟﻴﻜﻚ،ﻣﺤﻮﺭ ﺟﻨﻮﺑﻲ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ
ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﺑﻊ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻛﻬﮕﻴﻠﻮﻳﻪ ﻭ ﺑﻮﻳﺮﺍﺣﻤﺪ،ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻭ
ﻗﺎﺑﻞ ﺭﻭﺋﻴﺖ ﻣﻲ ﺑﺎﺷ

فکر نکنم کی ملک اول ربطی به کی ملک دوم داشته باشه چون منبع درستی در دست نیست و سندیت ندارد خانهای بویر احمد در اصل ترینالی باغ ملک هستند
.سلام سند معتبر همىن قطعه سنگه که با تاریخ و ادرس گفته اگه حرف سند ستش هىچ نژادی نمىتونه هوىت خودشوثابت کنه
 
 
#9 منتقد 2016-03-09 03:54
ان سنگ نوشته پيراحمد است واقع در كت منطقه بهمئي و اصلا" ربطي به موضوع ندارد و تاريخ سازي غير موجه براي جا انداختن ابا و اجداد يك سانسور و تحريف تاريخي است و ان چه اقاي مجيدي در كتاب تاريخ و جغرافياي استا كهگيويه و بويراحمد به ان اشاره نموده ( تيرنالي) به واقعيت نزديك تر است و كلا" مستندسازي غيرواقعي در استان به خصوص بويراحمد باب شده است بدون اغراق ايلات قىيمي برايي و نويي كه برحسب ظاهر به هم وابسته بوده اند ( ايلات نو) از قىيمي ترين و با سابقه ترين مردم در استان زيست نموده كه توسط حكومت قاجاريه ( اغا محمد خان و فتحعلي شاه :جهان باني) سقوط و از استان كوچ داده شده و با سياست عدم انسجام عليه حكومت مركزي در سراسر ايران و حتي خارج از كشور توسط حكام قاجار براكنده شدندو بازماندگاني از انها فعل حال در نقط مختلف استان ساكنند
 
 
#10 م.د 2016-03-16 20:39
دوستان عزیزی که نظر میدن.فک کردید یکی دوتا کتاب خونید عالم شدید .قبل از اینکه راجب موضوعی نظر خودتون رو بدید بهتر کمی راجب اون موضوع مطالعهرکنید.گفته های این سایت کاملا صحت دارن .و این نوشته ها رو میتونید دو فارسنامه ناصری .نوشته های محمود باور.اسکندرخان عکاشه و سفرنامه ممسنی و ........مطالعه کنید
 
 
#11 صحت 2016-03-22 03:38
جهت اطلاع دوست محترم برعكس اغلب مطالب اين سايت جانبدارانه است و كتاب فارسنامه ناصري و محمود باور و تاريخ ممسني وحي منزل نيستند كه به انها همواره استنادجست و براي نمونه كتاب كهكيلويه و ايلات ان نوشته ( مرحوم محمود باور) دريكي دوسال اخير تجديد جاب و توسط ساسان طباطبايي بهبهان سانسورو و مطالب واقعي نويسنىداصلي را حذف نموده است مي توانيد جهت اكاهي نوشته هاي قىيم و جىيى را با هم مقايسه كنيىد بنابراين تاريخ در سير زمان ىستخوش سلايق اشخاص متعصب قرارمي كيرد به خصوص در جامعه ايلياتي كه تعصبات كور قبيله اي و طايفه اي حاكم است
 
 
#12 شامراد 2016-05-12 17:19
با سلام
عبدالله خان ضرغام پور بدست کی گیوی ها و ملا ولی پناهی کشته شد
 
 
#13 Guest 2016-07-30 19:31
خداکرم خان نوه خودش ملامکی کی گیوی را کور کرد به واسطه ترسی که داشت و این به دلیل این بود و شاهزاده قاجاری به اینجا اومده بود و از خداکرم خان میخواد برای او یه خرس شکار کنن تا به پایتخت ببرد که ادم های خان هرکاری کردن نتوانستن و ملامکی از پدربزرگش اجازه گرفت و رفت براس خرس بعد نیم ساعت با یکه خرس زنده اومد در مجلس که شاهزاده به خداکرم خان گفت این باید خان باشد نه شما که همین باعث شد بذر دشمنی پاشیده بشه و خداکرم خان از ترسی که روی همین نسبت به ملامکی داشت کورش کردن
 
 
#14 hhh 2016-07-30 19:54
Quoting منتقد:
ان سنگ نوشته پيراحمد است واقع در كت منطقه بهمئي و اصلا" ربطي به موضوع ندارد و تاريخ سازي غير موجه براي جا انداختن ابا و اجداد يك سانسور و تحريف تاريخي است و ان چه اقاي مجيدي در كتاب تاريخ و جغرافياي استا كهگيويه و بويراحمد به ان اشاره نموده ( تيرنالي) به واقعيت نزديك تر است و كلا" مستندسازي غيرواقعي در استان به خصوص بويراحمد باب شده است بدون اغراق ايلات قىيمي برايي و نويي كه برحسب ظاهر به هم وابسته بوده اند ( ايلات نو) از قىيمي ترين و با سابقه ترين مردم در استان زيست نموده كه توسط حكومت قاجاريه ( اغا محمد خان و فتحعلي شاه :جهان باني) سقوط و از استان كوچ داده شده و با سياست عدم انسجام عليه حكومت مركزي در سراسر ايران و حتي خارج از كشور توسط حكام قاجار براكنده شدندو بازماندگاني از انها فعل حال در نقط مختلف استان ساكنند

اولا دوست گرامی بویراحمد به لری میشه بیراحمد دوما شما بفرمایید از کدام طایفه و نژاد هستید تا بیشتر از تاریخ براتون بگم.... کی ملک جدا تیره اردشیری بریراحمده و اقای مجیدی رو فقط شما میشناسید اگه تاریخ مستندی داری بگو مندراوردی حرف نزن... اصلا کامه بویر خودش قدمتی تاریخی داره حالا شما شاید بدتون از این اصالت بیاد
 
 
#15 فرزان 2016-08-28 11:36
اماچگونگی به حکومت رسیدن وخوانین نوپا.
در زمان حگومت لطفعی خان زند ریاست بویراحمد بدست محمدعلی خان برائی وبرادرش بهزادخان بود .
درانزمان طایفه ای که اصالتا عربزنان بودند به منطقه ممسنی کوچ میکنند شغل اصلی این طایفه اهنگری بودواکثرا به کارهای اهنگری مشغول بودند.درمیان انها مردی بود بنام ملک که اهنگری را رهاکرده بود وبه رهزانی مشغول بود وبراهمه منطقه ممسنی واطراف شیراز شناخته شده بود ازقضاروزی قافله ای را حوالی شیراز غارت میکند اما بعدازغارت متوجه دختری میشود که درکجاوه ای همراه قافله بوده.انموقع احترام زن درمنطقه لرنشین ازمقام ومرتبه بالایی برخورداربوده .وبه همین خاطر همه اساس کاروان به احترام زن همراه پس داده میشود .ازقضا دخترهمراه قافله دخترلطفعلی خان زندبوده وبه محض رسیدن به کاخ پدرموضوع را برای پدرش شرح میدهد.خان زند دستورمیدهد این دزد رابرامن پیداکنید .پس مدتی مامورین ملک رادستگیر وبه پیش لطفعلی خان میبرد.وازاوتوضیح میخواهد درابتداسوال میکند که ایا تو این دختر رامیشناختی درجواب پاسخ منفی میشنود اما دوباره سوال میشودچرا ازغارت دست کشیدید وملک رسم رایج منطقه واحترام زن را بیان میکند.
دراینموقع خان زند از طرز رفتار ملک که ریشه در فرهنگ بویراحمد داشت خوشحال شده ولقب کی را به او اهدامیکند وبه اومیگوید که درمنظقه لرنشین مادوخان داریم که یکی محمدعلی خان برائی میباشد که سمت ایلخانی داردودیگری خان ممسنی بوده که اسمش بخاطرم نیست .وتو تحت فرمان محمدعلی خان انجام وظیفه کن .شرح حال کی ملک این بود درقسمتهای بعد سرکارامدن خوانین نوپا را بحضورتان میرسانم.
باتقدیم واحترام
 
 
#16 مدیریت تارنما 2016-08-28 19:16
Quoting فرزان:
اماچگونگی به حکومت رسیدن وخوانین نوپا.
در زمان حگومت لطفعی خان زند ریاست بویراحمد بدست محمدعلی خان برائی وبرادرش بهزادخان بود .
درانزمان طایفه ای که اصالتا عربزنان بودند به منطقه ممسنی کوچ میکنند شغل اصلی این طایفه اهنگری بودواکثرا به کارهای اهنگری مشغول بودند.درمیان انها مردی بود بنام ملک که اهنگری را رهاکرده بود وبه رهزانی مشغول بود وبراهمه منطقه ممسنی واطراف شیراز شناخته شده بود ازقضاروزی قافله ای را حوالی شیراز غارت میکند اما بعدازغارت متوجه دختری میشود که درکجاوه ای همراه قافله بوده.انموقع احترام زن درمنطقه لرنشین ازمقام ومرتبه بالایی برخورداربوده .وبه همین خاطر همه اساس کاروان به احترام زن همراه پس داده میشود .ازقضا دخترهمراه قافله دخترلطفعلی خان زندبوده وبه محض رسیدن به کاخ پدرموضوع را برای پدرش شرح میدهد.خان زند دستورمیدهد این دزد رابرامن پیداکنید .پس مدتی مامورین ملک رادستگیر وبه پیش لطفعلی خان میبرد.وازاوتوضیح میخواهد درابتداسوال میکند که ایا تو این دختر رامیشناختی درجواب پاسخ منفی میشنود اما دوباره سوال میشودچرا ازغارت دست کشیدید وملک رسم رایج منطقه واحترام زن را بیان میکند.
دراینموقع خان زند از طرز رفتار ملک که ریشه در فرهنگ بویراحمد داشت خوشحال شده ولقب کی را به او اهدامیکند وبه اومیگوید که درمنظقه لرنشین مادوخان داریم که یکی محمدعلی خان برائی میباشد که سمت ایلخانی داردودیگری خان ممسنی بوده که اسمش بخاطرم نیست .وتو تحت فرمان محمدعلی خان انجام وظیفه کن .شرح حال کی ملک این بود درقسمتهای بعد سرکارامدن خوانین نوپا را بحضورتان میرسانم.
باتقدیم واحترام

اقا فرزان عزیز سلام لطفا با مدیریت تارنما از طریق ایمیل در ارتباط باشید
 
 
#17 ایل خان 2016-10-01 06:44
سلام/شما که سخن حق را بر نمی تابید و خودت را تارخ دان قلمداد جلوه می دی محبت کنید تمامی کتب و مستندات تاریخی را که از زمان گذشته تا حال به رشته تحریر در آمده مورد مداقه و بررسی قراردهید تا سره از ناسره شناخته شود و خود واقفی که تعصب و اصرار بر آن در تاریخ یک نکته منفی است که در اظهارات شما هم به چشم می خورد.بنابرایننادیده گرفتن حقایق تاریخی امری پسندیده نیست و آنچه مسلم و انکار ناپذیر است اولین ایلات مستقر در بویراحمد برایی و نویی بوده اند که قریب بالاتفاق مورد تایید اهالی تاریخ و جغرافی دانان از قبل تا حال بوده است و عدم انسجام و مستند سازی حاکمان آن زمان ناشی از خصومت ایل قجر و در راس آن خواجه تاجدار بوده و اگر ملاحظه و جستجو نمایید القاب اشخاص فعلی ایلات برایی و نویی با اصطلاح قوم (بویر )بر سر زبانهاست و نام خانوادگی بسیاری از مکانها و طوایف فعلی برایی و جلاله ای و ذیلایی برگرفته از نام بویر است که در آثار ژان گور فرانسوی به آن اشاره شده است.و از جانبی فروپاشی این ایلات و حاکمیت کی ملک و انتصاب ایشان توسط حاکمان قاجار ادامه کلانتری بازماندگان آن تا زمان کشته شدن مرحوم عبدالله خان ضرغامپور از خاندان محمد طاهر خانی نیز مورد وثوق همگان است. و وجود یک سند تاریخی بتاریخ ششم شهر رجب ۱۲۰۵ه.ق و دیگر مستندات در خاندانی از برایی و نویی دال بر صحت و گویای واقعیتت این برهه از تاریخ بویراحمد و کهگیلویهاست
ایل نشمین گپی ایل کاظم لر
یه سرش دامارکلون یه سرش قلعه گل
فرستاد شاهنشه زند لر
به نزد محمد علی خان لر
محمد علیخان برابی همه
بدی صاحب صد هزاران رمه
الی ....امید است همواره قلم خود را به ارایه مطالب و گفتار خلاف واقع آلوده ننماییم .موفق باشید.
 
 
#18 m.d 2016-10-01 22:48
چیزی که بر روی این تخته سنگ نوشته شده و باعث شده که به طور صددرصد ان رو قبول کنیم وجود کلمه بیراحمد هستش که متاسفانه اقای سینایی اونو پیراحمد خوندن .من نمیدونم چه اجباری به این موضوع وجود داره که بخواین اونو تغیر و به اسم فرد دیگری اونو به چاپ برسونید.شما هنوز فرق پیراحمد وبیراحمد رو نمیدونید چه بسا که بخواید راجب این موضوع تحقیق به عمل بیاورید.و ضمنا زندگی کی ملک اول همزمان با با تاریخی بوده که بر روی این تخته سنگ نوشته شده.
 
 
#19 m.d 2016-10-01 22:50
و ضمنا افراد بی سواد در جامعه زیادن کتاب نوشتن که کار ابلهان هم میتونه باشه.اقای مجیدی که همونطور که در کتابش معلوم بی سواد و عقده های خودش رو به نمایش گذاشته
 
 
#20 ایلخان 2016-10-11 10:00
متاسفم؛بااین دیدگاه خودخواهانه که به همه انگ بیسوادی ونادانی زده و خویشتن را معدن علم ودانش واگاهی تلقی وبه جای نقدمنصفانه میتازی .
 
 
#21 Guest 2017-07-28 16:33
Quoting فرزان:
اماچگونگی به حکومت رسیدن وخوانین نوپا.
در زمان حگومت لطفعی خان زند ریاست بویراحمد بدست محمدعلی خان برائی وبرادرش بهزادخان بود .
درانزمان طایفه ای که اصالتا عربزنان بودند به منطقه ممسنی کوچ میکنند شغل اصلی این طایفه اهنگری بودواکثرا به کارهای اهنگری مشغول بودند.درمیان انها مردی بود بنام ملک که اهنگری را رهاکرده بود وبه رهزانی مشغول بود وبراهمه منطقه ممسنی واطراف شیراز شناخته شده بود ازقضاروزی قافله ای را حوالی شیراز غارت میکند اما بعدازغارت متوجه دختری میشود که درکجاوه ای همراه قافله بوده.انموقع احترام زن درمنطقه لرنشین ازمقام ومرتبه بالایی برخورداربوده .وبه همین خاطر همه اساس کاروان به احترام زن همراه پس داده میشود .ازقضا دخترهمراه قافله دخترلطفعلی خان زندبوده وبه محض رسیدن به کاخ پدرموضوع را برای پدرش شرح میدهد.خان زند دستورمیدهد این دزد رابرامن پیداکنید .پس مدتی مامورین ملک رادستگیر وبه پیش لطفعلی خان میبرد.وازاوتوضیح میخواهد درابتداسوال میکند که ایا تو این دختر رامیشناختی درجواب پاسخ منفی میشنود اما دوباره سوال میشودچرا ازغارت دست کشیدید وملک رسم رایج منطقه واحترام زن را بیان میکند.
دراینموقع خان زند از طرز رفتار ملک که ریشه در فرهنگ بویراحمد داشت خوشحال شده ولقب کی را به او اهدامیکند وبه اومیگوید که درمنظقه لرنشین مادوخان داریم که یکی محمدعلی خان برائی میباشد که سمت ایلخانی داردودیگری خان ممسنی بوده که اسمش بخاطرم نیست .وتو تحت فرمان محمدعلی خان انجام وظیفه کن .شرح حال کی ملک این بود درقسمتهای بعد سرکارامدن خوانین نوپا را بحضورتان میرسانم.
باتقدیم واحترام

قول معروفی می باشد و خارج از ایل بویراحمد بسیار مشهور می باشد و احتمالا به علت حس ناسیونالیستی ما بویراحمدی ها شاید این حقیقت تاریخی کمرنگ شده باشد. از طرفی این واقعیت تاریخی کوچکترین لطمه ای با قدرتمندترن و با نفوذترین خاندان بویراحمد (خاندان محمد طاهرخان) وارد نمی کند.