فهرست

نمایی از استان

 

 

 

طايفۀ سِ سختی

 

منطقۀ سی سخت از قرن ها پيش  ، به عنوان يكی از مناطق آباد به شمار می رفته ، ودر كتب جغرافيايی قديم دربارۀ آن اشاراتی گرديده است.

سی سختر ها در حال حاضر ، در دهات نزديك به هم ، در منطقه سی سخت سكونت دارند و از تقسيمات ايلی جزء بويراحمد سفلی به شمار می روند ، عده ای از آنها به بويراحمد عليا مهاجرت كرده و در روستای سروك servak  مسكن گزيده و به سروكی معروف شده اند.

محمود باور دربارۀ سی سخت می نويسد :  سی سخت قسمتی از بويراحمد سردسير است ، مردمان آن نسبتاً آرام و زراعت پيشه می باشند ، دارای 12 پارچه ديه ( ده ) آباد و حاصل خيز است ، تيره هار آن نام بخصوصی ندارند و به همان نام ديه ( ده) خود ناميده می شوند ، ديه ( ده ) های سی سخت ك بياره ، كوخه دان ، ده بزرگ ، سرمور، قلعۀ سی سخت ، ده نو ، امير زمانی ، دزكردی ، چه كسی ، حسن آباد و اميرآباد هستند.

از بزرگان اين طايفه مر توان به : ملا قباد سی سختی ، ملا محمد قلی نيك اقبال ، ملا علی آقا نيك اقبال ، ملا اسكندر نيك اقبال ،  كربلايی سيف الله سی سختی ، ملا اسفنديار صفایی ، ملا طهماسب وفایی و ... اشاره كرد.

 

Comments  

 
#1 بویر احمد 2015-02-23 15:39
فاصله ی دو كيلومتر بعد از«قلعه نو» در مسير رشته جاده ی اصلی «كامفيروز» شمالی، روستای مهمی به نام «حسين آباد» واقع است، اين روستا در امتداد ساحل شرقی رودخانه ی «كُر» در دامنه ی رشته كوه «پالنگری» قراردارد. نهر جلال آباد و دامنه ی كوه ازدوطرف بالا وپايين آن را سخت تحت فشار گرفته است، چنان كه درازكشيده شده وبه شكل اژدهای افسانه‏ای درآمده است .

«حسين آباد» قديم كمی پايين‏تراز محل كنونی، به فاصله ی يك كيلومتر زير «جدول جلال آباد» واقع بود، كه اول بار در سال 1320(هش) به دستور مالكين قديم، آقايان كيانی ساخته شده بود. قسمتی از ديوار قديمی‏آن روستا تا كنون موجود است. محل جديد در سال 1349 بنيان گذاری شد. علت آن بود كه دولت وقت به حسين آبادی‏ها اطلاع داد كه با احداث «سد درود زن» همه ی اين مناطق را آب درياچه ی سد فرا خواهد گرفت. بدين ترتيب اهالی مجبور شدند اززير «جدول جلال آباد» به پشت آن نقل مكان نمايند .

روستای حسين آباد اكنون دارای 256 خانوار می‏باشد، اولين خانه‏ی كه در اين محل جديد ساخته شد توسط مرحوم جمشيد مؤمنی بود. به دنبال او مرحوم عزيز و بعداً ديگران‏آمدند. اولين كسی كه در اين ده از دنيا رفت مرحوم مشهدی بور علی سی سختی بود. اولين مدرسه در روستای قديمی حسين آباد در سال 1342 احداث شد كه شخصی به نام «ملاّ پيری» در آن مشغول آموزش گرديد، روستای حسين آباداكنون دارای مدارس ابتدايی و راهنمايی مجهز است، چنان كه يكی از قطب‏های آموزشی محسوب می‏گردد. اين روستا دارای مسجدی است كه كلنگ آن راآقای سيد عبداللّه رجايی به زمين زده و بانی ساخت آن بزرگان اين محل بوده اند. هيأت جان نثاران ابوالفضل العباس (ع) به سركردگی آقايان محمد حسين گودرزی وامان اللّه سی سختی به فعاليت ادامه می‏دهد .

اكثريت ساكنين روستای «حسين آباد» ازمرم «سی سخت بويراحمد» هستند، قديمی‏ترين مرد «حسين آباد» شخصی به نام «ملاّ كاكاجان سی سختی» است كه با داشتن عمر ی بيش از 100 سال هم چنان قبراق و بانشاط است، حواسش خيلی دقيق كار می‏كند. او در مورد نحوه ی ورود سی سختی‏ها به «كامفيروز» وتاريخ چه ی تأسيس «حسين آباد» چنين گفت :

«مااز اول در «بوير احمد» ساكن بوديم، زير دست «ملاّقباد سی سختی» به سر می‏برديم، اوآدم خوبی بود، اما دشمن زياد داشت، ازجمله دشمنانش پسرخاله ی خودش، كسی به نام «سرتيپ خان بویراحمدی» پسر كريم خان سی سختی بود. سرتيپ خان لشكر كشيد، با ملاّقباد جنگيد، ملاّقباد را شكست داد وما را غارت كرد. در جريان لشكر كشی و غارت گر ی سر تيپ خان تعداد 33 نفر از دو طرف كشته شدند، ديگرجا ی زندگی برای مانماند، درنتيجه ما آواره شديم ورفتيم به گرم سير، در محلی به نام «گره فامور = جره ‏فامور» واقع درحوالی «كازرون». حدود 20 سال در آن جا زندگی كرديم. درهمان فامور كدخدای ما ازبين خودما بود، اوكسی بود به نام «كالطفی» كه در واقع عمو زاده ی حاج شير علی كيانی می‏شد. كالطفی برادری داشت به نام «پرويز» كه در همين «ده كهنه» ـ «كامفيروز» زندگی می‏كرد، كالطفی برای ديدن برادرش سفری به «كامفيروز» نموده ودرهمان سفرازملك وآب وهوای «كامفيروز» خوشش آمد، به اين فكر افتاد كه اگر بتواند همه ی مارا به اين جا منتقل نمايد، در موقع برگشتن درمسيرراه خود، بااجاره دار روستای «ليرمنجان» ملاقات نموده و نيم دانگ كدخدايی «ليرمنجان» را ازاوگرفت، در آن موقع مرحوم «حاج علی محمد دهقان» كدخدای نیم دانگ دیگر«ليرمنجان» بود.»

«كالطفی ابتدا ما را به لير منجان آورد، به مدت يك سال درآن جا مشغول كشت وزرع شديم، بعد از گذشت يك سال به حاج شير علی کیانی دربکیان پيوستيم. درحقيقت حاج شيرعلی از كدخدا لطفی دعوت كرد تا با تمام‏افراد رعيت خود به «ده‏ كهنه» بيايد و برای اورعيتی كند، كالطفی اين دعوت حاج شير علی را پذيرفت و همه ی ما را از«ليرمنجان» به «ده ‏كهنه» آورد. ما در آن موقع حدود 15 خانوار می‏شديم، لكن همگی از يك فاميل بوديم. چون باهم متحد بودیم همه روی ما حساب می بردند مرحوم حاج شير علی نیزازروی حساب فاميلی و محلی به ما سی سختی هااهميت ويژه می‏داد، چون خود كيانی‏ها نيز در اصل از همان محل سابق ما هستند، با ما عموزاده می‏شوند.»
 
 
#2 بویر احمد 2015-02-23 15:57
قسمت 1 آقايان «حاج شير علی»، «حاج پير علی» و «حاج دوست علی» كيانی بكيانی و دو خواهر شان به نام‏های «شاه سلطان» و «ماه سلطان» فرزندان «چراغعلی» بودند، مادرشان به نام «شاه عنبر» دختر «هاشم خان بختياری» بود. هم چنان كه چراغعلی فرزند جهانبخش واوهم فرزند دوست علی بزرگ بود. اجداد آن ها كه عبارت از پشت سوم و چهارم چرا غعلی باشند، از «لر» های «ملاير» از طايفه ی «زند» ساكن در «قلعه پری» بود ند، كه بعد از انقراض آخرين سلسله ی «زنديه» به نام «نجف خان زند» بقايای طايفه ی زنديه به اثرلشكركشی در «اصفهان» متلاشی شده وتوسط سپاه «فتح علی شاه قاجار» شكست خوردند .

به دنبال آن از محل سكونت اصلی خود مهاجرت نموده، به نواحی بختياری پناهنده می‏شوند، در آن جا هم تحت تعقيب مسئولين ومأمورين حكومت قاجار قرار گرفته و ناگزير به منطقه‏ی «كخ دان سی سخت» واقع دركهكلوئيه و بوير احمد می‏روند. سه سالی، در خود سی سخت بوير احمد ساكن شده و در آن جا مشغول به كاركشاورزی می‏گردند. به هردليلی در آن جاهم نمی‏توانند دوام بياورند، به طرف «گره فاموركازرون» مهاجرت می‏نمايند، چند ماهی در آن جا رحل اقامت افكنده، ازآن ديار نيز بساط برمی چينند و به طرف «سيوند» و «سعادت آباد كمين» آهنگ سفرمی كنند. چند صباحی هم درآن جا سپری نموده، سرانجام رهسپار «اقليد» می‏شوند .

بالاخره كشتی سرگردان خانواده ی «چراغعلی» درنواحی اقليد به ساحل رسيد و با پول و هزينه‏ی كه داشتند، يك پارچه زمين درمحلی به نام «نخودزار» خريداری نمودند. چند سالی درآن جا مشغول كشت و زرع گرديدند، ولی به دليل نبود وسايل مكانيزاسيون وديگر امكانات كشاورزی درآن زمان، نتوانستند استفاده‏ی لازم از آن اراضی برد ه و محصول كافی بردارند، درنتيجه سود و ثمری عايد شان نمی‏شود. ازطرف ديگر واقعه ی مهمی برای اين خانواده روی می‏دهد كه عبارت ازوفات «چراغعلی» است. دراين موقع فرزندان آن مرحوم، شامل همان 3 برادر و2 خواهر، كه درابتدای اين نوشته ذكرنام شان رفت، تازه پابه سنين بلوغ نهاده وكم وبيش قدرت تشخيص خوب وبد زندگی وتصميم سازی‏های حياتی را يافته بودند. بزرگ ترشان شيرعلی بود، لكن درعين حال همه تحت سرپرستی مادربا شخصيت وبا تدبير خود قرار گرفتند .
 
 
#3 بویر احمد 2015-02-23 16:01
قسمت 2 خانواده کیانی . به هرترتيب، جريان امور طوری پيش رفت كه اين خانواده برای آخرين مرتبه ازمحل «نخودزار» نيزبارنموده، به طرف ‏بلوك «كامفيروز» نقل مكان كردند، ابتدا در اولين روستای «كامفيروز» به نام «پالنگری» وارد شدند، ازقضا در اولين روزهای ورود اين خانواده به روستای فوق، اين روستا مورد هجوم يكی از طوايف عشاير دره شوری به سر كردگی «عيار زكی خواه» و «علی پناه بيگ» دره شوری، وابسته به «ايل قشقايی» قرار می‏گيرد، مهاجمين روستای «پالنگری» را پس از قلع وقمع و چپاول به آتش می‏كشند، چنان كه تمام افراد وسكنه ی آن روستا متواری می‏گردند .

خانواده وبازماندگان مرحوم چراغعلی هم به روستای «بكيان» كه درفاصله ی 2 كيلومتری روستای «پالنگری» واقع است، می‏روند. نهايتا در همان جا می‏مانند. معروف است كه درهمان شب اول ورود اين خانواده به روستای «بكيان» كد خدای آن محل برای آن هايك دست كله و پاچه ی گوسفند می‏فرستد، شير علی كه برادر بزرگ تربوده، از ديدن آن كله پاچه عارنموده، به شدت ناراحت می‏شود و می‏گويد: «مگر ما اصلاح گر يا سلمانی هستيم كه برای ما كله پاچه می‏فرستند؟!» شیرعلی در صدد برگرداندن كله پاچه به منزل كدخدا ی ده بر می‏آيد، لكن مادرش نمی‏گذارد و می‏گويد: «اين واقعه را به فال نيك بگير، من پيش بينی می‏كنم كه كله وپاچه ی اين بلوك به تو و برادرانت برمی گردد.» كه عاقبت همان طور هم شد .

بالاخره برای هميشه در «بكيان» ماندگار شدند، مدتی در آن‏جا مشغول به كار كشاورزی گرديدند، اين در زمانی بودكه مملكت دچارهرج و مرج، ناامنی وگرفتاری‏های متعدد ديگربود، چنان كه هيچ كس اختيار جان و مال خود را نداشت. درآن موقع دو قدرت مطلق در فارس حاكم بودند، اين دو قدرت متضاد، يكی به نام «قوام الملك شيرازی» و ديگری اسماعیل خان قشقایی مشهوربه «صولة الدولة» سردار عشاير بودند؛ آن‏هابه طورغيررسمی املاك سراسر استان را بين خود قسمت نموده.

قوام الملک شیرازی


و در اختيارداشتند، قوام الملك از نواحی شمال شرقی تا جنوب شرقی فارس را تحت نفوذ خودداشت، صولة الدولة ازحدود مرز حكومت قوام الملك تا حوالی محدوه ی «اصفهان» راتحت قلمرو خود داشت . هر چند صباحی يكی بر ديگری می‏تاخت، مخصوصا قسمتی‏ازاملاك قوام الملك شامل بلوك «كامفيروز» در مسير كوچ ايل مقتدر قشقايی قرارداشت. تعدادجمعيت ايل قشقايی درآن زمان بيش از 000 / 10خانوار برآورد می‏شد كه جمعا دارای صدها گله ی گوسفند به انضمام صدها رأس اسب، قاطر والاغ بودند. این ایل بزرگ به هنگام حركت درمسير سرحد - گرمسير ازروی «كامفيروز» می‏گذشتند، بدين ترتيب بلوك «كامفيروز» حد اقل، سالی دوبار درنتيجه ی رفت وبرگشت اين ايل مقتدر، شديدا صدمه می‏ديد، روستاها مورد چپاول قرار می‏گرفتند، اراضی زارعين چرانيده می‏شد، هيچ كس هم نمی‏توانست ازمزرعه وزندگی خود دفاع كند، زحمت وزندگی همه بربادمی رفت؛ فقر، بدبختی وامراض ازنتايج مستقيم چنان اوضاع بود .

روستاهای «بكيان» و «پالنگری» - «كامفيروز» هم از اين جمله بودند، مالكيت آن‏هامتعلق به «قوام الملك شيرازی» بود. ايل قشقايی هم در فصل بهار كه به ‏طرف سرحد می‏رفت آن هارا غارت می‏نمود، هم در فصل پاييز كه به طرف گرم سير برمی گشت بقايای موجودی رااز بين می‏برد. اگربعد ازعبورايل قشقايی، چيزی باقی می‏ماند، مورد هجوم وغارت بوير احمدی هاقرارمی گرفت .

بدين ترتيب، بااين برنامه‏ها، ديگر كامفيروزی باقی نمانده بود، بسياری ازاهالی آن متواری شده وبه طرف نواحی «سرحد چهاردانگه»، «بوانات» يا جاهای ديگر رفته بودند، مخصوصا آن روستا های كه مالكيتش به قوام الملك تعلق داشت، مانند «بكيان» كه در آن موقع دقيقا 15 خانوار جمعيت دراين روستا باقی مانده بودند! درميان اين 15 خانوار شخصی به نام «ملاّ اسماعيل» كلانتر محل ونماينده ی قوام الملك بود. يك نفر هم حمام چی محل بود، تعداد 13 خانوار كشاورز بودند. جالب اين كه همان 15 خانوار نيزدرهمان سال می‏خواستند از«بكيان» بروند كه خانواده‏ی 6 نفری كيانی شامل شير علی، پير علی، دوست علی، مادر ودوخواهر به آن هاملحق می شوند. در اين موقع آن 15 خانوار ازورود اين خانواده ی جديد خوش حال می‏شوند، احساس دل گرمی و اميد واری می‏كنند، ازتصميم مهاجرت منصرف می‏شوند .
 
 
#4 بویر احمد 2015-02-23 16:04
قسمت 3 .خانواده ی جديدالورود مشغول به كار كشاورزی شد، سه - چهار سالی گذشت، گواين كه اوضاع به طورمحسوسی بهبوديافت، چنان كه زارعين «بكيان» توانستند چيزی هم به عنوان ماليات و مال الاجاره‏به قوام الملك ‏بدهند. درحالی که در چند سال ماقبل، ازجانب اين روستا چيزی به عنوان ماليات و مال الاجاره به قوام الملك نمی‏رسيد؛ دلايل آن، علاوه برچرانيدن زراعت زارعين توسط عشاير كوچنده، هجوم متوالی ملخ بود .

دراين مدت سه - چهار سال يك رشته قوم و خويشی بين اين خانواده ی كيانی با اهالی محل صورت می‏گيرد كه ازآن جمله ازدواج حاج دوست علی با دختر كدخدا ملاّ اسماعيل است. بعد از وقوع اين ازدواج، حاج شير علی و برادرانش ازطرف قوام الملك به مستأجری و كلانتری «بكيان» منصوب می‏شوند، اين موضوع با مخالفت اهالی آن جا روبه رو می‏گردد. ملاّ اسماعيل - كدخدای محل به طرف «شيراز» حركت نموده وخودرا به كلانتران طايفه ی كشكولی به نام‏های محمد علی خان كشكولی و مسيح خان فارسی مدان رسانيده وبا استمداد ازآن‏ها می گويد: « يك چند نفر لراز طرف بويراحمد آمده‏اند، می‏خواهند كد خدايی مرابگيرند، آن‏هاقوام‏الملك را فريب داده، املاك «بكيان» را به ا جاره گرفته و دست مرا ازكاركوتاه كرده‏اند.»

ازهمين جا پيمانی بين كدخدای «بكيان» با محمد علی خان كشكولی و مسيح خان فارسی مدان منعقد می‏شود، بدين مضمون كه طی يك هفته آقايان محمد علی خان و مسيح خان به طرف «كامفيروز» بيايند، شب هنگام درروستای «مهجن آباد» با كد خدای «بكيان» بهم برسند، طی يك حمله ی شبانه، حاج شير علی، حاج پير علی و حاج دوست علی را به قتل برسانند، روستای «بكيان» را تحويل بگيرند ومجددا به كدخدای سابق " ملاّ اسماعيل " واگذار نمايند .

اتفاقا به هفته نمی‏كشد كه بعد از 5 روز محمد علی خان كشكولی در «شيراز» دچاربيماری وباگرديده، از بين می‏رود. كدخدای سابق «بكيان» كه ازاين واقعه بی خبر بوده، طبق برنامه درشب موعود برای اجرای قراربه «مهجن آباد» می‏رود، ساعاتی منتظر ورود هم پيمانانش می‏ماند، كه ازقضای روزگار، اوهم به همان درد وبا مبتلا شده ودرهمان جا ازبين می‏رود. بدين سان توطئه نافرجام می‏ماند و بقيه ی اهالی «بكيان» به رغم نسبت فاميلی كه با كدخدااسماعيل داشتند، درمقابل كدخدای جديد سرتسليم فرود آورده ومطيع می‏گردند
 
 
#5 بویر احمد 2015-02-23 16:09
قسمت 4 .سه برادر كيانی پس از اين كه روستای «بكيان» را تحت اختيار خود درآوردند، اقدام به ساخت وساز " دژ" در برابر هجوم عشاير قشقايی و غارت گران بوير احمد ی نمودند. اين دژ كه برفرازيك تل بزرگ، واقع در جنوب روستای «بكيان» ساخته شد، باطراحی ونقشه ی مهندسی برخاسته ازفكر حاج شيرعلی برپاگرديد .

حاج شير علی از نظر هيكل واندام خيلی قوی وبزرگ بود، طول قامتش به حدود دو متر می‏رسيد، موقعی كه نقشه ی قلعه را ريخته ومی خواستند شالوده ی آن‏را حفركنند، خودحاج شيرعلی به روی زمين دراز كشيد، دو دست خود را هم كشيد و گفته: « به اندازه‏ی اندام و دو دست من شالوده حفر نماييد، همين كار را هم كردند، ساختمان محكمی با پی‏ء به قُطر بيش ازدو متر وارتفاعی بيش از16 متر بنانمودند. يك درب محكم نيزبرآن نهادند. قلعه ی شد دارای چهار برج بزرگ وباروهای منظم [6] دارای چند اطاق، يك حلقه چاه، 3 - 4 انبار، حياط... بعد از برپايی قلعه‏ درصد د تهيه ی سلاح وتفنگ وتأمين آذوقه و هيزم وكليه ی مايحتاج در قلعه برآمدند؛ همه چيز درآن فراهم نموده وانبار كردند، چنان كه دريك كلام: «قلعه ی شد مجهز، مقاوم وتسخيرناپذير.»

عشاير و مهاجمين هم اطلاع چندانی از اين قضيه نداشتند، آن‏ها براساس عرف و عادات سنوات قبل، در بهار سال به مزرعه ی «بكيان» يورش آورده وشروع كردند به چرانيدند. اما اين بار برخلاف انتظاروعرف وعادات سال‏های پيش، بامقاومت روبه رو شدند، آن 3 برادركيانی با هم و به اتفاق خانواده‏های خود در قلعه نشسته واستقامت می‏نمايند، باشليك چندين تيرتفنگ، چند رأس گوسفند، اسب، شتر و قاطر قشقايی‏ها مورد اصابت گلوله قرار می‏گيرند. اين يك اتفاق بی سابقه بود كه هرگز به ذهن سران عشاير قشقايی خطورنمی كرد، اما اكنون به روشنی می‏بينند كه اوضاع تغيير يافته است. ناگزير به عقب برمی گردند، گروه بی خبر بعدی وارد محل می‏شود ومی خواهد به روال سال‏های قبل رفتارنمايد، اوهم به همان سرنوشت گروه قبلی دچارمی شود...بالاخره هر گروه از ايلات كه می‏آمدند، مجبور به بازگشت می‏شدند، چون فاقد آمادگی قبلی بوده و امكان استقامت نداشتند. درحالی كه برادران كيانی باآمادگی كامل وپذيرايی ازهرنوع عواقب بعدی دست به كارشده بودند .

اين مطلب را همه می‏دانيم وبرادران كيانی هم خوب دريافته بودند كه در تمام خطه ی فارس املاكی به مرغوبيت وحاصل خيزی بلوك «كامفيروز» نبوده ونيست. چه از نظرآب وهوا، چه از نظرغنای خاك وداشتن زمين‏های‏با شيب خيلی كم، كه چشم هركشاورز و زارعی را به خود می‏دوزد. املاك مذكور كه ازنقطه نظر ايلخان مقتدر فارس نيز دارای كيفيت شناخته شده بود، هميشه مورد توجه اوقرار داشته واز دل و جان هوای تصرف آن رادرسرمی پروراند. بنابراين طی ساليان متمادی قبل ازآن، می‏خواست باانجام عمليات ايذايی مستمر، ازقبيل ايجادناامنی، جنگ، غارت وغيره اسباب تخليه ی آن جاراازساكنين بومی فراهم نموده ودرمراتيب بعدی نقشه‏های خودرا يكی بعد ازديگری پياده نمايد، تانهايتابه تصرف كامل اين بلوك مهم نايل آيد؛ اوآرام آرام به‏اين هدف خود نزديك می‏شد كه دراين مقطع، مقاومت برادران كيانی مايه ی تعجب و نگرانی اش گرديد .
 
 
#6 بویر احمد 2015-02-23 16:12
قسمت 5 .ميراث كيانی

دراين موقع قلمرو مالكيت آقايان كيانی شامل محدوده های زير بود:

1 - روستای «بكيان» 6 دانگ بالغ بر 350 هكتار .

2 - روستای «پالنگری» 6 دانگ به استثناء نواحی تابعه 400 هكتار .

3 - روستای «ده كهنه» 6 دانگ بالغ بر 150 هكتار .

4 - روستای «حسين‏آباد» 6 دانگ بالغ بر 400 هكتار.

5 - روستای «قلعه نو» 6 دانگ بالغ بر 200 هكتار .

6 - روستای «منصور آباد» 4 دانگ بالغ بر 150 هكتار .

7 - روستای «كهمين» 5/2 دانگ بالغ بر 150 هكتار .

8 - روستای «بكان» و سرحد چهار دانگه 6 دانگ 18000 هكتار .

9 - روستاهای «تل سرخ»، «عادل آباد» و «حاجی آباد» ازهركدام 5/4 دانگ بالغ بر900 هكتار. همه ی املاك ذكر شده (به استثنای دشت بكان) واجد شرايط حق الشرب از رودخانه ی «كُر» بودند. علاوه براين‏ها ازديگرموارد ملكيت‏های بزرگان كيانی موارد ذيل رانيز می‏توان نام برد:

1 - كارخانه ی برنج سفيد كنی در «بكيان».

2 - خانه ی اعيانی در شيراز برای حاج شير علی واقع دراول خيابان فرح .

3 - خانه ی اعيانی درشيراز برای حاج پير علی واقع درخيابان فرح .

4 - خانه ی اعيانی درشيراز برای حاج دوست علی واقع درخيابان منوچهری .

5 - خانه ی اعيانی درشيراز برای حاج عبداللّه و حاج نوراللّه .

6 - خانه‏های اعيانی مخصوص هريك واقع در روستای «بكيان».

چنان كه ذكر شد، مركز سكونت آن ها در «بكيان» - «كامفيروز» بود .

سلسله نسب فاميل كيانی‏

دوست علی بزرگ - ساكن بوير احمد

جهان بخش - ساكن بوير احمد

چراغعلی + شاه عنبر

حاج شيرعلی، حاج پيرعلی، حاج دوستعلی، شاه سلطان، ماه سلطان‏

فرزندان واعقاب :

1 - فرزندان «حاج شيرعلی» ازچهارمادر:

ميرزاخان = مهدی، عطا، ايرج، بهرام، بهمن، خسرو، اعظم، فاطمه، گل جهان، . بهجت، گل افروز، طلعت، شهربانو، شيرين، مهين‏تاج، بلقيس .

الف : مهدی 5 پسر = طهمورث، اردشير، رضا، علی رضا- حميد رضا.

ب : شاپور2 پسر = سعيد - مسعود.

ج : اردشير1 پسر = محمد .

عطا: 5 پسر = بهادر، داريوش، اميرتيمور، جهان شاه - اردلان .

2 - فرزندان «حاج پيرعلی» ازدومادر:

پنجعلی، سيف اللّه، نصراللّه، حبيب اللّه، فرامرز، كيامرث، كتايون - سلطنت .

الف : پنجعلی 1 پسر = ابراهيم .

سيف اللّه 5 پسر = عبدالحميد، مسيح، كريم، خسرو - سهراب.

ب : نصراللّه 5 پسر = نادر، محمد، اسماعيل، جهان پور - فريدون .

ج : حبيب اللّه 1 پسر = بهمن .

د : فرامرز 3 پسر = فرزاد، مهرداد - حسين .

ه : كيامرث 3 پسر = منوچر، كورش - ايرج .

3 - فرزندان «حاج دوستعلی»:

غلام علی، مرتضی، ناصرقلی، رضاقلی، كرمعلی - محمدرضا.

الف : غلام علی 4 پسر = منصور، لطفعلی، افشين - پرويز.

ب : مرتضی 3 پسر، مهرزاد، اشكان - مسعود .

ج : ناصرقلی 3 پسر= بيژن، سيروس، فرود .

د : رضاقلی 3 پسر= محمد، شهريار- محمود.

ه: كرمعلی 3 پسر= حسين، علی - آرش .

و : محمد رضا 1پسر= علی .

4 - فرزندان «شاه سلطان»: عبداللّه، نوراللّه - خيراللّه .

الف : فرزندان حاج عبداللّه از3 مادر : اسكندر، مظفر، غلام رضا، غلام حسين، حميدرضا، ارژنگ، علی رضا – كورش.

ب : مشهدی خيراللّه 2 پسر = عزت اللّه - حسين آقا .

ج : حاج نوراللّه 4 پسر = حجت اللّه، حشمت اللّه، عزيزاللّه - بهبود

5 - فرزندان «ماه سلطان»: حسين خان، كاكاخان - امراللّه. اسامی اين اشخاص به همراه فرزندان شان دربخش «خانيمن» نیزآمده است .v
 
 
#7 بویر احمد 1 2015-02-23 16:22
نقل از کتاب کامفیروز دیروزوامروز تاریخچه ی روستاهای کامفیروز
حاج سید محمد رضا علوی شماره تماس :
سوید 0046769750293
 
 
#8 دنا 2015-03-10 06:10
از دوست عزیز بویر احمد تشکر ویژه دارم درمورد خاندان کیانی جالب بود :
 
 
#9 ابراهیم زندی 2015-06-27 17:08
سلام عالیه واقعا خوبه فقط در کتاب کامفیروز دیروز و امروز کمی استحقاق کرده اید :-?
 
 
#10 Guest 2015-11-16 10:13
با سلام:
لطف كنيد بفرماييد منگاني هايي كه در بويراحمد هستند و حدود يكصد و هفتاد الي هشتاد سال پيش به سيسخت و سپس ياسوج و محمود آباد امده اند از چه گروهي هستند
 
 
#11 روياكيانى 2016-06-29 20:03
باسلام وتشكر،بسيارجالب بودازمطالعه ى زندگى نامه ى اجدادم خيلى
لذت بردم.
 
 
#12 بویر احمد ک 2016-09-29 23:24
از باز ماندگان قلعه پری از تبار کریم خان زند چند خانواده ذر شهرک مادوان یاسوج زندگی میکنند از جمله خانواده محترم رضوانی
 
 
#13 کوخدان 2016-12-17 15:11
باسلام دوست عزیز در مورد کوخدان تحقیقات بیشتر کنید بنیان گذار شهر یاسوج سی سخت وجود نداشت ک کوخدانیها سکنیکرده بودند
 
 
#14 مسعود قوی بکیانی 2017-05-24 21:03
خیلی ممنون از مطالب جالبتان اگه میشه اسامی قدیم اهالی روستای بکیان راذکر کنید