فهرست

نمایی از استان

ضرب المثل


*مِلکی تَنگ پانَه لَه اِی کِنِه ، رَه نَه دِیرتر اِی کِنِه

 


گیوه (کفش ) تنگ پا را لِه می کند ، راه را هم دورتر می کند . کنایه به خیلی چیزهاست.

شعر

يار يار كُوگ مَهس اِيرُو نَخون كه نه مُلك و جاتِه

بَرَه وَ دنا بِخون كه شَونَم سَر بَلگ چَِويل زر پاتِه

 

 

يار يار كبك مست اينجا نغمه سَرنَدِه كه اينجا ملك و جای تو نيست

برو به كوه دنا آواز بخوان كه شبنم بر برگ چويل زير گامت باشد

ضرب المثل های لری بويراحمدی ( ح )

 

 

 


* حَقا کِه بُوتی

 


حقی که پسر پدرت هستی

 

 


*حَقا که دروُ کِنی

 


حقا که دروغگو هستی

 

 


*حرفی وَ گُل نازکتر وَش نَگُتم

 


حرفی نازکتر از گل به او نگفتم

 

 


*حالی، حالیَه

 


حالی به حالی است.

 

 


*حناش دَه رنگ نیاره

 


حنایش دیگه رنگ ندارد

 

 


*حرف حساب جواب نَیاره

 


حرف حساب، جواب ندارد

 

 


*حُوالِی سَر خَرمِنی

 


حوالة سر خرمنی

 

 


*حقدار و دَر اِی ناله، ‌بی حق وَتو اِیماله

 


حقدار آنکه حق با اوست بیرون ناله می زند. نا حق کسی که حق ندارد در اندرونی بی خیال می خورد و دور دهان خود را پاک می کند.

 

 


*حالا،‌حالایَه

 


هر که به هرکه است(هرج و مرج است)

 

 


*حرفش مَی زَره

 


حرفش مثل زر است

 

 


*حساب، حسابه کَکا بِرايَر

 


حساب،‌حساب است برادری هم به جای خود. یعنی هر چیزی جای خود را دارد. حتی اگر برادر هم باشیم.

 

 


*حَرف راسَه وَبِچه و آیَم کَلُو بِشِنُف

 


حرف راست را از بچه و دیوانه بشنو

 

 


*حق وَ حَق دارایِ رَسِه

 


حق به حق دار می رسد. حتی اگر سالها هم طول بِکشد.

 

 


*حال آیِم پیر حالِه بِچه یَه

 


حال آدم پیر مثل حال بچه است. یعنی دل نازک و زودرنج است. باید مثل کودک او را هم نوازش کرد.

 

 


*حساب بزِگَر دَمه آغلِه

 


حساب بزگر جلو در آغل است

 

 


*حَل حِله گُرگه، غارته

 


هیاهوی گرگ هاست، دارند همه چیز را غارت می کنند.

 

 


*حَلال رایَه سَر حَرف خوش ایرِسِه

 


آدم حلال زاده موقع اظهار نظر راجع به خودش باشد می رسد. کنایه به آدم های صادق و پاک است.

 

 


*حونَه جِلیل، حونه خِلیل

 


خانه جلیل، خانه خلیل. کنایه به کد بانوی بی مسئولیت در برابر خانه است. که برای هر خبری یا موضوعی فوراً خانه اش را به امان خدا رها می کند.
داستان زنی است که در غیاب همسرش خانه را به دست دو تا دزد به نام جلیل و خلیل می دهد و خود به عروسی ده بالا می رود. در حال رقص همسرش او را می بیند از او می پُرسد خانه را به دست چه کسی دادی و آمدی اینجا، زن همراه با حرکت دست هایش می گوید: خانه جلیل، خانه جلیل. مرد سراسیمه باشتاب خود را به خانه رسانده می بیند تا تمامی اسباب و وسائل خانه را دزدان به غارت برده اند و داستان آنها ضرب المثل شد.

 

 

 

 

 

 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
تازه سازی