فهرست

نمایی از استان

ضرب المثل


*مِلکی تَنگ پانَه لَه اِی کِنِه ، رَه نَه دِیرتر اِی کِنِه

 


گیوه (کفش ) تنگ پا را لِه می کند ، راه را هم دورتر می کند . کنایه به خیلی چیزهاست.

شعر

يار يار كُوگ مَهس اِيرُو نَخون كه نه مُلك و جاتِه

بَرَه وَ دنا بِخون كه شَونَم سَر بَلگ چَِويل زر پاتِه

 

 

يار يار كبك مست اينجا نغمه سَرنَدِه كه اينجا ملك و جای تو نيست

برو به كوه دنا آواز بخوان كه شبنم بر برگ چويل زير گامت باشد

ضرب المثل های لری بويراحمدی ( ق )

 

 

 

*قُربونِ بَندِ کیفِتُم تا پیل داری رِفیقِتُم

 


قربان بند کیفت هستم. تا پول داری رفیق تو هستم. کنایه به آدم های فرصت طلب است که فقط به خاطر مال و ثروت دور آدم جمع می شوند و خود شیرینی می کنند. نه به خاطر رفاقت.

 

 


*قومِ اَر گوشتِمَه بِخِره، هَسِمَه وِرنِی یِه

 


فامیل(اقوامم) اگر گوشت مرا بخورد، استخوانم را دور نمی اندازد. منظور فامیل، اقوام هر چه به همدیگر بد کنند، در نهایت هوای همدیگر را دارند و به بی آبرویی یا مرگ هم راضی نمی شوند.

 

 


*قَدِمش وَ خیر بُو

 


قدمش خیر باشد.

 

 


*قَسِمَه حضرتِ عباسَه باور کِنَم یا دُمب غِروسَه 
قسم حضرت عباس را باور کنم. یا دُم خروس که زیر بغلش بیرون زده. به آدم هایی گفته می شود که دَم از دین و ایمان می زنند ولی دست به کارهای زشتی می زنند که از چشم هیچ کس پوشیده نیست. و برای سرپوشی آن قسم دروغ می خورند.

 

 


*قِلَه، قِلَه

 


گلوله، گلوله. یا (گِلَه، گِلَه) داستان کدبانویی بود که برای مردم پَشم ریسی می کرد. بعد به صورت ضرب المثل کنایه در آمد. او گلوله های (گِله های امانتی پشم مردم را همراه با دستمزدش می گرفت. اما بی خبر مقداری هم از گِله ها را بر می داشت و برای خود قایم می کرد. تا اینکه روزِ اجلش رسید. خواست بمیرد. خیلی فشار به او می آمد و مثل غریقی که داشت خفه می شد تِقلا می کرد. (کلمه ای نا مفهوم را بریده، بریده می گفت: کسی هم معنای حرف او را نمی فهمید. تا اینکه فرد دانایی همه را آرام کرد و با دقت به کلمات گوش داد و گفت: می گوید: قِلَه، قِلَه. زنی گفت: حتماً می گویدگِلَه، گِلَه. زن در حال مرگ اشاره ای به خورجین هایش کرد. فوراً در آنها را گشودند. هر کس پشم خود را شناخت و برداشت. بعد نگاه کردند دیدند زن جان داد. گفتند پس او از امانت هیانت کرده بود.

 

 


*فقط خَدا اِی مُونِه وُ مُلکِش

 


فقط خُدا می ماند و ملک او .

 

 


*قُوت دَر بساط نیاره

 


قوت در بساط ندارد

 

 


*قوت مِنِش نی

 


هیچی در آن نیست.

 

 


*قُربون بَند کیفِتُم، تا پیل داری، رفیقِتُم

 

 


قربان بند کیف تو هستم، تا پول داری رفیق تو هستم .


 

 

 

 

 

 

 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
تازه سازی