فهرست

نمایی از استان


زَنِ آمِله یِ بي كه دِلش كباب ایِ خاس . يِه مُرغی داشتن وَ ميرَش گُت : تا مرغَه بِكشيم كباب كنيم . ميرَش گُت : تا اِی مرغ چاق وانَبو كه پِه وَ پَسِش تُپ نَكِنه نی كِشِمش .
زن هر روز گندُم وَ مرغ آِيدا تازی چاق وابو ، زن دَ طاقتِش تَموم وابی رَه يَه چی كرهَ وَ پس مرغ مالی . مُر؛َه بُرد تی ميرَش گُت : سيل كن روغن وَ پَسش تُپ اِی كنه . ميرَش گُت : بيار تا بكشمش ، مرغَه كُشتن . نِهان تا كباب وابو . ميرَش رَه دو سه تا وَ دوسِلشَه سی نهار طَلبی تا اومَن وَ حونَه نِشَسِن . رَه سی باقی دوسِلش ، زنِ آمِلَه وَ جاوريسا دو سه تا پِليشِ چُو وَرداشت . شروع كه بی تيشَه وَ تِراشتَن . مِهمونَل پُرس كِردن خاله اِ ی ميخَل سی چِه نِتِن ؟ زَن گُت : خُل مِنه سرتوُن سی يو ايشانَه طلبی كه اِی ميخَلَه يكی ، يكی ... مِهمونَل دَرَتِن . ميرَش وَرگَشت پُرس كه اِنو سی چِه دَرتِن ؟ زَن گُت : مُرغَه وَرداشتِن وُ دَرتِن . مرد صاحب حونَه گُت : زَن زی بوُ يِه دَسه نون  وَم بِيِه تا نَخَرنشه وَشون بِرسُم . يَه چی نون كباب بِخرُم . زن نون وَ مِرد دا تا رَه . مِرد صاحب حونَه بونگ وَ مهمونَل زَه كه وِی سين تا موُهَم بيام . اوُنو بَد اِی شنُفتِن گِمون كِردن اِی گُه وی سين تا ميخَلَه چه كُنم . جواب دان ميخَلَه كُه بِكُن مِنه چِنِ بوُت . زَن بی خَوری ميرَش مُرغَه خَه دَمه پوزشَه پاك كِه وُ تِی خوش گُت : تاتو بی يِه غِشنی نَه سی يِه جيجَی نَه طَلبی . ها بِخَريت .

برگردان به فارسی

زن آبستن
زنی آبستن بود . دلش كباب می خواست . يك دونه مرغ داشتند به همسرش گفت : مرغ را بكشيم و كباب كنيم . همسرش گفت : تا اين مرغ چاق نشود كه چربی از پشتش چكه نكند آن را نمی كشم . زن هر روز گندم به مرغ می داد تا زود چاق شود . طاقت زن تمام شد رفت كمی كره به پشت مرغ ماليد ، مرغ را نزد همسرش برد و گفت : نگاه كن داره روغن از پشتش چكه می كنه .
همسرش گفت : باشه او را می كشيم ، مرغ را كُشت و گذاشتن تا كباب شود . همسرش رفت دو سه تا از دوستانش را برای نهار دعوت كرد و به خانه آورد . باز رفت كه بقيه را دعوت كند . زن آبستن بلند شد دو سه تا تكه چوب برداشت و با تيشه شروع كرد به تراشيدن آنها . مهمان ها از زن صاحب خانه پرسيدند : خاله اين ميخ هاي چوبی را برای چه درست می كنید ؟ زن گفت : خاك بر سرتان همسرم برای اين شما را به نهار دعوت كرد كه اين ميخها را يكی ، يكی ... مهمان ها از ترس فرار كردند . همسر زن برگشت و پرسيد : اينها برای چه دارند فرار می كنند . زن به دروغ گفت : آنها مرغ را برداشتند و دَر رفتند  . مرد صاحب خانه گفت : زن زود باش مقداری نان به من بِده . تا مرغ را نخورده اند بروم به آنها برسَم ، كمی نون كباب بخورم . زن نان آورد به مرد داد تا به دنبال مهمان ها كه در حال دويدن بودند برود . در حالی كه به دنبال آنها می دويد  بانگ زد و گفت : بايستيد تا من هم بيايم . مهمان ها كه حرف های صاحب خانه را نمی شنيدند گمان بردند او راجع به چوب ها حرف می زند . جواب دادند چوب ها را بكن آنجای بابات . زن هم خودش نشست و به تنهایی مرخ را خورد و دور دهانش را پاك كرد و گفت : تا تو باشی و برای يك جوجه يك سپاه را دعوت نكنی .

 

 

 

Comments  

 
#1 Guest 2016-07-23 15:19
:P :P :P :P :P :P :P :P
 
 
#2 گل بانو 2017-02-24 22:19
دای چ باحال بی اولین باربی اشنفتمش :P زنل زیتری چه باسیاست بیین