فهرست

نمایی از استان

ضرب المثل


*مِلکی تَنگ پانَه لَه اِی کِنِه ، رَه نَه دِیرتر اِی کِنِه

 


گیوه (کفش ) تنگ پا را لِه می کند ، راه را هم دورتر می کند . کنایه به خیلی چیزهاست.

شعر

يار يار كُوگ مَهس اِيرُو نَخون كه نه مُلك و جاتِه

بَرَه وَ دنا بِخون كه شَونَم سَر بَلگ چَِويل زر پاتِه

 

 

يار يار كبك مست اينجا نغمه سَرنَدِه كه اينجا ملك و جای تو نيست

برو به كوه دنا آواز بخوان كه شبنم بر برگ چويل زير گامت باشد

 

تعداد بازیکنان :

معمولاً بیش از هفت نفر است و احتیاج به وسایل خاصی ندارد .

هدف بازی :

ایجاد مهارت در برابر حملات دشمن و انجام حرکات جمعی و هماهنگ ، آگاه شدن به ترفند های دشمن ، تمرین نظم و انضباط و دقت و حوصله و سرگرمی توأم با نشاط خاطر و ... می باشد . 

شرح بازی :

بچه ها در یک جا گرد می آیند و یک نفر را به عنوان گرگ یا کُتُل ( کُنده چوب  ) تعیین می کنند و در گوشه ای می خوابانند و یک نفر هم به عنوان سر دسته یا (( آقا پیشی )) می ایستد و بقیه بچه ها ، به ترتیب قد طوری پشت سر هم قرار می گیرند که صف واحدی تشکیل شود . هر کدام از آنها ، دست های خود را دور کمر بازیکن جلویی خود حلقه می کند . در این موقع سر دسته (( آقای پیشی )) خطاب به نفر آخری (( آقای پَسی )) می گوید :

سردسته : آقای پسی ؛

آقای پسی : بعله ؛

سردسته : توَر داری ؟ ( Tvar dari ?  ) .

آقای پسی : بعله ؛

سردسته : تیشه داری ؟ ( تبر داری ؟ ) 

آقای پسی : بعله ؛

سردسته : تاوه داری ؟

آقای پسی : بعله ؛

سردسته : خُمچَک داری ؟ ( تختۀ پهن دایره شکل نان پزی )

آقای پسی : بعله ؛

سردسته : زنجیل داری ؟ ( زنجیر داری ؟ )

آقای پسی : بعله ؛

سردسته : هَرَه داری ؟ ( اره داری ؟ )

آقای پسی : بعله ؛

سردسته : زنجیلت کوتاه یا بلند ؟ ( زنجیرت کوتاه است یا بلند ؟ )

آقای پسی : بلند ؛

بعد از رد و بدل شدن چندین سؤال و جوابهایی ، سردسته خطاب به آقای پسی می گوید : بِکَش تا کَش ( بکش تا بکشیم ) و اضافه می کند : پَه بیو تا بریم سی هیمه ( پس بیا برویم هیزم بیاوریم ) .

سپس با صف زنجیر منندی به سوی کُتُل ( هیزم خشک ) که همان بازیکنی باشد که به عنوان گرگ انتخاب شده و در گوشه ای خوابیده است ، می روند .

اول سردسته و بعد یکایک بازیکنان که در صف قرار دارند ، با مشت به پشت  کُتُل  می کوبند و می گویند : هیمَش ( هیزم ) . همین که نوبت به آقای پسی رسید ، او هم به پشت کُتُل چند مشت می کوبد  و می گوید : هیمَش خشکه ( هیزمش خشک است ) . در این موقع کتل که مشتش باز شده و همه فهمیده اند که هیزم نبوده و گرگ می باشد ؛ از جا بر می خیزد و بازیکنان با دیدن او دچار وحشت می شوند . گرگ در حالی که می لنگد ، به گله ( بازیکنان داخل صف ) حمله می کند و خطاب به بازیکنان می گوید :

گرگ شَلُم ؛ یعنی گرگ شَل هستم .

بازیکنان دستجمعی پاسخ می دهند : حیله اِی کِنی ؛ یعنی حیله می کنی .

گرگ : بَره یَلَه اِی تَرسَنُم ؛ یعنی بره ها را می ترسانم . 

بازیکنان : تو نی تَری ؛ یعنی تو نمی توانی .

گرگ همچنان می کوشد با دستمالی که در دست دارد ، بچه ها را یکی یکی بزند و از صف خارج کند . سر دسته هم از بازیکنان ، در برابر حملۀ گرگ با تمام توان دفاع می کند . سایر بازیکنان ، با حرکات سریع و دستجمعی و مارپیچی زمینۀ دفاع هر چه بهتر را برای سردسته فراهم می نمایند .

گرگ با حملات پی در پی به سر دسته می گوید :

آغام گُو دُنبَه بِده ؛ یعنی آقایم می گوید دنبه بده .

سردسته : دُنبَه ندارُم چُپ کِنُم ؟ یعنی دنبه ندارم چه کنم ؟

گرگ : واِی گَله گَپو بِده ؛ یعنی از این گلۀ بزرگ بده .

سردسته : گَلی گَپو نَه مال مِنه ؛ یعنی گلۀ بزرگ مال من نیست . 

گرگ مال کیه ؟ یعنی مال کیست ؟

سردسته : مال رئیس ؛ یعنی مال رئیس است .

گرگ : گور پدر رئیس .

و حمله را آغاز می کند و بچه ها را به ترتیب از آخر صف با دستمال می زند . هر کدام از بازیکنان که توسط گرگ زده شوند ، به کناری رفته و چهار زانو می نشینند  و انگشتان بزرگ هر دو پای خود را ، با انگشتان سبابه و شست در دست می گیرند و از جایشان تکان نمی خورند و منتظر می مانند ، تا گرگ همۀ بازیکنان را به استثنای  یک نفر که پشت سر آقای پشی است ، بزند . آن یک نفر به عنوان بَرَه غِزی ( برۀ نازنازی ) پشت سرِ ، سر دسته می چرخد و گرگ می کوشد که او را هم بزند و از دور خارج کند ، اما سر دسته با قدرت هر چه تمام تر از او دفاع می کند .

گرگ می گوید : آغام گو اِی بَرَه بِدِه ؛ یعنی آقایم می گوید بره بده .

سردسته : یَه بَرَه دارُم دو شَه اِی خَرُم ؛ یعنی یک بره دارم دوغش را می خورم .

گرگ : کَل کَله دُنبَشَ اِی خَرُم ؛ یعنی نصف ، نصف دنبه اش را می خورم .

سرانجام گرگ با آخرین بازیکن حمله می کند و او را با دستمال می زند و او هم نزد سایر بازیکنان می رود ، چهار زانو می نشیند و انگشتانش را مانند سایر بازیکنان می گیرد . در این هنگام ، گرگ و سر دسته جایی را در فاصله 4 تا 5 متری در نظر می گیرند و هر دو به سراغ یکایک بازیکنان می روند و آنها را در همان حالتی که نشسته اند به محل مورد نظر انتقال می دهند . این قسمت شامل بازیکنان دختر نمی شود . 

افراد باید سعی کنند که هنگام جابه جا شدن ، انگشتانشان باز نشود . چون در این صورت باخته اند و مورد تمسخر قرار می گیرند و بقیۀ بازیکنان به آنها خواهند گفت : گُند بوُت دِهرِس ( یعنی تخم پدرت پاره شد ) . اگر فرد بازنده پدرش فوت کرده باشد فقط به او می گویند : گُندِت دِهرِس ( یعنی تخمت پاره شد ) . 

در پایان کار به تعداد بازنده هایِ این مرحله از بازی ، سنگ تهیه می کنند و هر کدام را به نام یک بازنده در نظر می گیرند ، روی سنگ آب دهان می اندازند و برای هر سنگ نامهایی چون ، ماه ، روز ( خورشید ) ، خنک ( khenak  ) ، تیر و غیره در نظی گیرند و دربارۀ آنها از بازنده ها سؤال می کنند . اگر بازنده جواب درست دهد ، نباخته و اگر جواب غلط دهد ، او را به پشت روی زمین به صورت درازکش می خوابانند و دو نفر در طرفین او قرار می گیرند و در حالی که هر کدام یک دست و یک پای بازنده را در دست گرفته ، از زمین بلندش می کنند و باسن او را به باسن بازنده دیگر توسط دو بازیکن دیگر ، دست و پاهایش گرفته شده است ، می زنند و همه شروع به خندیدن می کنند . در مورد کلیۀ بازنده ها ، به همین ترتیب عمل می شود . در این موقع بازی به پایان می رسد و می توانند مجدداً بازی را از نو آغاز کنند .