فهرست

نمایی از استان

ضرب المثل


*مِلکی تَنگ پانَه لَه اِی کِنِه ، رَه نَه دِیرتر اِی کِنِه

 


گیوه (کفش ) تنگ پا را لِه می کند ، راه را هم دورتر می کند . کنایه به خیلی چیزهاست.

شعر

يار يار كُوگ مَهس اِيرُو نَخون كه نه مُلك و جاتِه

بَرَه وَ دنا بِخون كه شَونَم سَر بَلگ چَِويل زر پاتِه

 

 

يار يار كبك مست اينجا نغمه سَرنَدِه كه اينجا ملك و جای تو نيست

برو به كوه دنا آواز بخوان كه شبنم بر برگ چويل زير گامت باشد

نبرد گنجه ای و كشته شدن آقا جلو نيك پی

چند سال بعد از نبرد دشت روم و اختلافات شديد بين ملا ولی و كی علی خان ( با توجه با شكست دادن قشون كی علی خان توسط ميرزا يدالله داورپناه حامي هميشگی ملا ولی ) در نبرد دشتروم  و كشته شدن بسياری از هم قطارانش ، ملا ولی پناهی همراه با ميرزا علی محمد داورپناه برای برداشته شدن اختلافات به سوی دشت روم و   مال   كی علی خان حركت كردند.  قبل از اينكه به دشت روم برسند تفنگچيهای كی علی خان دوربين انداختند كه نزديك به 20 سوار و دو  سوار جلوتر از بقيه  به سوی دشت روم در حال حركتند .  كی ملا  كه عموی كی علی خان بود پرسيد ميشناسيشون ؟ تفنگچی گفت نه ! دوربين رو از دست تفنگچی گرفت و گفت : دو نفر جلویی ملا ولی و ميرزا علی محمد هستند در اين حين كی علی خان گفت : ملا ولی امكان ندارد! ملا ولی اينجا چه كار می كند، اشتباه ميكنی كی ملا ... كی ملا گفت : درسته هم ديگر رو نميبينيم ولی عمو زاده هستيم و كامل ملا ولی رو ميشناسم اون سوار ديگر هم ميرزا علی محمد برادر ميرزا يدالله ست ! چندين تفنگچين به استقبال رفتند همه پياده شدند و شروع به صحبت كردن تا به  مال  كی علی خان رسيدند ... كی علی خان با ديدن ملا ولی و ميرزا علی محمد جلو امد و پذيرای مهمانان شد . ملا ولی گفت : كی علی خان من آمده ام كه به اين درگيری ها پايان بدهم ما برادرهستيم و برای پايان دادن به اين اختلافات دخترم را برای كی محمد خان ( پسر كی ولی خان ) وخواهر كی عليخان ( دختر كی شير خان ) را برای كی خليفه خواستگاری می  كنم . كی علی خان با آغوش باز پذيرفت و بعد از چندين سال روابط از سر گرفته شد .
بعد از چند مدت قاصدی از طرف كی علی خان به سوی دمچنار و  مال   ملا ولی رفت ، ملا ولی وقتی متوجه شد قاصد از طرف كی علی  خان است پرسيد چه شده؟  قاصد گفت : كی علی خان درخواست كمك كرده ، دو تا قلعه ای كه داشت را از دست داده و نياز به كمك دارد( قلعه تلخسرو كه بدست آْقا محمد تقی خوبانی افتاده بود و قلعه گنجه ای بدست آقا سيف الله شجاعی). ملا ولی پذيرفت و گفت تا چند روز آينده در دشتروم ملحق خواهيم شد . ملا ولی نامه ای به ميرزا علی محمد نوشت و خواستار همراهی شد و ميرزا پذيرفت و بعد از چند روز همراه با هفتاد تفنگچين به سوی دشت روم حركت كردند . بعد از رسيدن به دشت روم ملا ولی دستور داد تا كل كوه های اطراف را ببندند تا خبر رسيدن قشون ملا ولی و ميرزا علی محمد پخش نشود . بعد از هماهنگی های لازم كی علی خان با چهار نفر همراه به قشون پيوست و راهی بله زار و بعد شاه قاسم و گنجه ای شدند .
روستای گنجه ای به محاصره قشون درآمد . به آقا سيف الله پيام دادند كه قلعه را تحويل بدهد كه به شدت مخالفت كرد . چندين ساعت به سوی قلعه شليك كردند ولی آقا سيف الله مقاومت می كرد و حاضر به تسليم شدن نبود . در پشت و پايين روستا آقا سيف الله شروع به ساختن قلعه كرده بود كه نيمه كاره بودند ،  گنجه ای به گونه ای بود كه خانه ها در دو طرف و به صورت پلكانی روی هم قرار داشتند و در بالای خانه ها قلعه قرار گرفته بود . وسط روستا مانند حياط بود و تنها راه ارتباطی با قلعه محسوب می شد . بعد از همفكری ملا ولی ، كی علی خان و ميرزا علی محمد  تصميم گرفته شد كه تفنگچين ها وارد اولين خانه بشوند و با سوراخ كردن ديوارها وارد خانۀ بعدی تا به پای قلعه برسند( چون همۀ خانه ها پشت سر هم و ديوار به ديوار تا پای قلعه ساخته شده بودند ) كه هدف تفگنچينهای آقا سيف الله قرار نگيرند . بعد از چندين ساعت و سختی زياد كار به پای قلعه رسيدند . با آتش زدن پارچه ها و وسايل سوختنی موجود در خانه ها در پای قلعه ، دود غليظی ايجاد شد و آتش شعله ور ، تفنگچيان به دليل نفس تنگی  و ترس جان مجبور به خارج شدن از قلعه شدن كه 9 نفر از 10 نفری كه در قلعه بودند از جمله پسر آقا سيف الله كشته شدند و آقا سيف الله توانست با زيركی بگريزد . قلعه تحويل كی علی خان داده شد .  دو قلعۀ  پشت و پايين روستا نيز تكميل شد . هر شب دو گروه پانزده نفری به كوه های اطراف می رفتند كه از قلعه محافظت كنند . بعد ازدو ماه كی علی خان گفت‌:  كه ديگر كسی به كوه نرود نيازی نيست ، ملا ولی به شدت مخالفت كرد و گفت : تفنگچيان بيكار هستن به كوه ميرون قوچ شكار ميكنن هم برای ما می فرستند هم خود استفاده می كنن پس بهتر است تا چند ماه ديگر هم تفنگچينها به كوه های اطراف بروند . كی علی خان كه بسيار مغرور بود گفت : نه پناهی نمی خواهد كسی ديگر جرات اين كار را ندارد .
جاسوس های آقا جلو خبر ميبرند كه تفنگچين ها ديگر به كوه نمی روند . آقا جلو فورا ً كوه های اطراف را می بندد و قشون محاصره می شود . چهل و هشت ساعت از محاصره قشون گذشته بود كه دو قاصدی كه  از طرف عبدالله خان و كی هادی برای ملا ولی فرستاده شده بود به ده بر آفتاب می رسند ، خبر محاصره قشون رو وقتی شنيدند به چنار برگشتند و به عبدالله خان خبر دادند . خان آقا شيروان كاظمی ( خواهرزادۀ ملا ولی ) را همراه با خليفه كا حسن ( شوهر خواهر كی هادی )، خليفه اولاد سياه ( برادر علی خان كش ) و 10 تفنگچين به كمك قشون فرستاد . وقتی آقا شيروان با همراهان به نزديكی كوه های اطراف گنجه ای رسيدند با شليك چند گلوله درگيری شروع شد ،خليفه كا حسن ، خليفه اولاد سياه و چند نفر از همراهان خود را به پای كوه رساندند و شروع به بالا رفتن كردند ، آقا جلو پايين كوه در يك اتاق مخروبۀ قديمی كه بوته ای جلويش را پوشانده بود  همراه با يك چوبكی سنگر گرفته بود و مدام تيراندازی می كرد كه در اين هنگام با خليفه اولاد سياه رو در رو می شود بعد از سه تير كه هر دو طرف شليك كردند تير چهارمی هر دو با هم شليك می شود و خليفه اولاد سياه گلوله به چشم چپش برخورد ميكند و آقا جلو هم گلوله به زير گلويش و هر دو كشته می شوند . وقتی خبر كشته شدن آقا جلو را چوبكی  به همراهان آقا جلو داد قشونش متلاشی می شود ... تا گنجه ای كهنه نبرد ادامه داشت و چندين نفر ديگر نيزكشته شدند .بعد از پايان درگيری و فرا رسيدن شب خليفه كا حسن متوجه می شود كه خليفه اولاد سياه كشته شده به طرفش می رود و تفنگش را بر می دارد و به سوی قلعه می رود . صبح  همان روز تفنگچين ها باز به كوه رفتند و بعد از چند ساعت فرياد زدند كه عده ای  با پرچم سبزی كه در جلو دارند به سوی گنجه ای می آيند . وقتی كه رسيدند متوجه شدن كه سيد های شاه قاسم هستند . ملا ولی پرسيد چی شده ؟ گفتن : آقا جلو كشته شده آمده ايم كه جنازه اش را ببريم در همين هنگام كی علی خان گفت : تفنگش را برده اند يا نه ؟ گفتن كه نمی دانيم !! ( به سيد ها گفته بودن كه تفنگ را پنهان كنيد كه وقتی شب شد چند نفر را بفرستيم تا  تفنگ را بياورند) . كل قشون به سوی كوه رفتند كی علی خان تفنگ بر دوش در جلو و مير شرمت الله ( مشاور ميرزا علی محمد ) پشت سرش از طرفی ديگر به  سمت  كوه رفتند همه در بالای كوه دنبال آقا جلو و تفنگش بودند ، اصلاً  فكر نمی كردند كه شايد آقا جلو در پايين كوه سنگر گرفته باشد ، كی علی خان چشمش به جنازه افتاد گفت مير شرمت الله اينجاست . تفنگ رو سينۀ آقا جلو بود و با چشمان باز رو به آسمان ... كی علی خان تفنگش را برداشت و گفت :  ميرشرمت الله قطار را باز كن و به كمرت ببند . بعد رو به آقا جلو كرد كی علی خان و گفت : بگو توبه ! بگو توبه ! به بالای كوه رفتند ، كی علی خان روی سنگی نشست و چند قطره اشك از چشمانش سرازير شد ، مير شرمت الله گفت : تو كه الان ميگفتی بگو توبه ! بگو توبه ! حالا نشستی گريه ميكنی !!! كی علی خان گفت : دختر عمويم زنش بود ، خيلی به ما كمك كرد در سختی ها ، اما برادرانش مخالفمان بودن ، آقا فتاح ، آقا محمد شريف كه هر دوتاشو به دار كشيدم و كشتم ... سيد های شاه قاسم آقا جلو رو به چوب بستن وبردند در كنار شاه قاسم به خاك سپردند . بعد از پنج روز آقا سيد صدرا ملك حسينی به گنجه ای امد وقتی به كی علی خان رسيد چند ضربه شلاق به دست و پای كی علی خان زد ، كی علی خان با حالت طنز گفت : آقا سيد صدرا چند تای ديگه هم بزن شايد گناهنم بخشيده شود ! سيد عصبانی تر شد و شروع كرد به شلاق زدن كه با وساطت ملا ولی و ميرزا علی محمد سيد آرام شد . آقا سيد صدرا گفت :  فردا يا پس فردا بيايين شاه قاسم تا من خان و كدخدا ها رو جمع كنم حالا كه قلعه رو گرفتين ، تا ديگر خونريزی بيشتر پيش نياييد . صبح همان روز تفنگچين ها كوه های اطراف مهريان ، بنسنجان و كل كوه های اطراف را بستند . سيد كرامت الله به نيابت از پدر به استقبال ملا ولی ، كی علی خان و ميرزا علی محمد آمد  . وقتی به صحن شاه قاسم رسيدند كی علی خان گفت : شاه قاسم سه خواسته داشتم ازت كه يكيش رو برآورده كردی ، دوتای ديگه رو هم مُرادم بده تا سرم رو بتراشم بيايم تا آخر عمر نوكريت را بكنم !! ملا ولی گفت : كی علی  خان چی می گويی ؟ ديوانه ! كی علی خان گفت : يكيش جلو بود كه كشته شد ، دو تای ديگش بندر " ناصر " و محمد تقی " باقر "  ، كشته بشن  تا آخر عمرم مياييم شاه قاسم و عبادت ميكنم .به ايوان امامزاده رفتند سيد كرمت الله دستور داد تا ايوان را آماده كنن برا نشستن. كی علی خان گفت : سيد اينجا رو به كوه هست و درست نيست كه اينجا بشينيم سيد گفت : هر جه كه مايل هستيد بنشينيد.هفت يا هشت زن سوار به سمت شاه قاسم آمدند و به سر قبر آقا جلو رفتند و شيون كردند . شنيدن كه ملا ولی ، كی علی خان و ميرزا علی محمد در ايوان امامزاده نشسته اند . همسر آقا جلو بی بی عجب همراه با يك زن ديگر بلند شد و به سوی ايوان آمد وقتی به ايوان رسيد كی علی خان پوزخندی زد دست ملا ولی را بوسيد  باز كی علی خان پوزخند  زد و رو به كی علی خان كرد و شروع كرد به شلاق زدن، كی علی خان گفت : چرا ميزنی بی بی مگه من كشتمش ؟؟ بی بی عجب گفت : دعواها رو تو به راه می اندازی ... ! بعد از چند دقيقه ملا ولی به يكی از سيد ها گفت : تفنگ و قطار يكی از تفنگچين ها رو  ازش بگير و  بيار پيش من، وقتی تفنگ را آورد ملا ولی تفنگ را گرفت و رو به طرف بی بی عجب كرد و گفت : اين رو ببر برای پسرت . كی علی خان گفت : تفنگ خودش را ميدهيم تا ببرند . ملا ولی گفت : نه ! خودم می خوام اين تفنگ رو بدهم به خواهرزاده ام . بعد از چند روز و رسيدن ساير بزرگان بويراحمد و با وساطت آقا سيد صدرا منطقه كمی آرام شد ...



نويسنده نوشتار : اميد داورپناه


 

 

 

 

 

دیدگاه ها   

 
0 #23 حسین 1395-10-01 09:05
درود بر کی خلیفه اولاد سیاه بزرگ مرد بویراحمد
باز گفت
 
 
0 #22 نرمابی 1395-01-10 13:49
سلام من از نوادگان اقاجلو هستم اون بزرگ مردباشجاعت ودلیری بودوپسربرادراو یعنی اقابندر فرزنداقاناصرازج نگجویان بزرگ بویراحمدبودندوم نی ک الان اینو مینویسم بخاطرهمون جنگای قدیمی ازفامیلای عزیرم متفرقه شدم...خداهرجاهس تن حفظشون کند..
باز گفت
 
 
+2 #21 بابکان 1394-12-16 01:41
سه نفر من بیراحمد سیجر کلوبی اغا یار اغامتقی اغا جلویی
باز گفت
 
 
+7 #20 نظري 1394-10-07 14:33
بسيار عالي...كي لهراس باطولي،اقاجلو و اقا محمدتقي و كي عليخان و كي وليخان بزرگترين جنگجويان بويراحمد بودند و همه ميدانند چيزي به اسم ترس در اين چند بزرگواروجود نداشت ...هنوز كه هنوزه با شنيدن اسمشون زانوي خيلي ها ميليرزه،نبرد گنجه اي ربطي به تعصب گري طايفه اقا و كي گيوي نداشت بلكه نقشه اي بود كه توسط بزرگان بويراحمد سفلي طراحي شد چون در مقابل بويراحمد بالا ناتوان بودند در ضمن ملا ولي خواهرزاده اقا جلو بود ولي در نبرد كلل سه تا چون خواهر زاده ملاولي توسط دسته اقا جلو كشته شد ملاولي درصدد انتقام برامد و در نبرد دشت روم بدليل اختلافاتي كه بين اقا جلو و كي فرج الله بود ،كي فرج الله كه داماد اقا جلو بود شكست خورد و امكان كشتنش هم وجود داشت ولي اقا جلو با دلرحمي كه داشت اينكار را نكرد و حضور اقا شيروان هم بخاطر خواهرزدگي با ملاولي و بعد بدليل اختلافات خانواده اقا الله كس و ملا برات با اقا صيدال بود ...كي عليخان واقعا دوست نداشت اقا جلو كشته شود ولي با در خواست كمك از ملاولي اقا جلو كشته شد،ضمنا مادر اقا جلو از طايفه برافتابي ميباشد(نقل از مير محمد رشيد كشاورز كه چندين سال پيش برأي بنده تعريف كرد)
باز گفت
 
 
+1 #19 م 1394-03-03 08:01
جناب برافتابی قبول زحمت کنید این جا نظر ندهید.
باز گفت
 
 
0 #18 حونی آغا 1394-02-23 20:04
آخ تا قیومت سی خلیفه اولاد سیاه واقعا بزرگ مردی بود..
باز گفت
 
 
+4 #17 نرمابی 1393-12-06 16:11
ارمونم سی اغا جلو ...واقعا مرد بی،در شجاعت و جنگجویی بی نظیر ودرعین حال خیلی بامروت...بیراحم د ودکنید بینیم چووابی...شیرنرا غا جلوتون کشته وابی....
باز گفت
 
 
+2 #16 باشت 1393-11-29 22:43
اقا جلو فامیلش رستگار بود.تا شهریور 20 با امنیه وبخشداری باشت در تعقیب کی علیخان وکی ولیخان همکاری مستمر داشت.وسال 1318 دردامنه کوه خامی بالای روستای امیر شیخی به فاصله 20 متری همدیگررسیدند.
باز گفت
 
 
+4 #15 سعید 1393-11-29 04:48
گنجی گپو فشنگ کروس قبله دنایه...کشتنه اغا جلو بندر وجایه
باز گفت
 
 
+2 #14 اغا 1393-11-28 04:24
بازگفت Guest:
بازگفت اغا:
کی علیخان از ته دل راضی به کشتن اغا جلو نبود ولی بارسیدن دسته پناهی و اقا شیروان متاسفانه این بزرگ مرد کشته شد.....اقا جلو نادر مردی بود که در یک جا از 2 امتیاز برخوردار بود به همین علت به او میگفتند رستم و جاماسب...

اقا شیروان خواهر زاده ملا ولی بود و همیشه باهاش پس دسته اقا شیروان غلط هست ...اقا شیروان یک شخص از دسته ملا ولی بود

من که ننوشتم دسته اقا شیروان بلکه نوشتم دسته پناهی واقا شیروان ...
باز گفت
 
 
0 #13 Guest 1393-11-27 20:47
بازگفت اغا:
کی علیخان از ته دل راضی به کشتن اغا جلو نبود ولی بارسیدن دسته پناهی و اقا شیروان متاسفانه این بزرگ مرد کشته شد.....اقا جلو نادر مردی بود که در یک جا از 2 امتیاز برخوردار بود به همین علت به او میگفتند رستم و جاماسب...

اقا شیروان خواهر زاده ملا ولی بود و همیشه باهاش پس دسته اقا شیروان غلط هست ...اقا شیروان یک شخص از دسته ملا ولی بود
باز گفت
 
 
0 #12 اغا 1393-11-27 19:04
کی علیخان از ته دل راضی به کشتن اغا جلو نبود ولی بارسیدن دسته پناهی و اقا شیروان متاسفانه این بزرگ مرد کشته شد.....اقا جلو نادر مردی بود که در یک جا از 2 امتیاز برخوردار بود به همین علت به او میگفتند رستم و جاماسب...
باز گفت
 
 
0 #11 Guest 1393-11-27 16:31
باسلام بخشی از مطالب نویسنده کاملا اشتباه است وباید با تحقیق بیشتری وقایع را ثبت کند واز اینرو مستلزم بازنگری است.
باز گفت
 
 
+3 #10 Guest 1393-11-27 15:58
نام آقاجلو درجنگجویی،شجاعت ،وفاداری وتدبیر زبانزد ایل بویراحمد است وجزئ معدود افرادی است که دوست و دشمن به خوبی از او یاد می کنند.
باز گفت
 
 
+4 #9 حونی اغا 1393-11-10 12:25
سنگر من کپکی کرش یلویه.....ی شیری منش بهسیه ایگن جلویه.اقا جلو یکی از مردان جنگی تیره بزرگ اقایی در نبرد هایی چون تنگ تامرادی در محلی به نام چهل کره در حالی که کی لهراس بدنبال عده ای از نیروهای دولتی بود و کی اسماعیل وکی سلبعلی بشدت زخمی شده بودند و نیروهای بویراحمدی ارایش نامنظمی داشتندتنها سنگری که مقاومت میکرد سنگر اغا جلو بود که یکی از نظامیان در تیراندازی فوق العاده ماهر بود توسط اغا جلو کشته شد و ان نظامی نیز همزمان لوله تفنگ اغا جلو را نشانه گرفت وان را ازکار انداخت...مردان جنگجو همانطور که به سادگی میکشتند به سادگه هم کشته میشدند.
باز گفت
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
تازه سازی