فهرست

نمایی از استان

ضرب المثل


*مِلکی تَنگ پانَه لَه اِی کِنِه ، رَه نَه دِیرتر اِی کِنِه

 


گیوه (کفش ) تنگ پا را لِه می کند ، راه را هم دورتر می کند . کنایه به خیلی چیزهاست.

شعر

يار يار كُوگ مَهس اِيرُو نَخون كه نه مُلك و جاتِه

بَرَه وَ دنا بِخون كه شَونَم سَر بَلگ چَِويل زر پاتِه

 

 

يار يار كبك مست اينجا نغمه سَرنَدِه كه اينجا ملك و جای تو نيست

برو به كوه دنا آواز بخوان كه شبنم بر برگ چويل زير گامت باشد

سلحشوران بویر

سپاس شایسته خداوندی است که مردمانی را در"سرزمین بویر*" که   "بهشت روی زمین *"است سکنی داد و آنان را "عزت و سلحشوری* "بخشید، آنان که از خاندان "جمشید شاهنامه اند*" آنان که سر خارا ترین سنگهای نور و دنای استوار را زیر گیوه های خویش غیرتمندانه  خرد کردند و پیکان  نیزه ها و تیرهای خود ساختند و" سینه ی بزهای کوهی را شکافتند و از روده ی آنان  زه کمان آفریدند*" و با تیر رها شده از بازوان قدرتمندشان قلب ناپاک دشمنان اهریمن  سرشت را دریدند و تا سر حد توان و" آخرین رمق جنگیدند*"،کشتند و مردانه کشته شدند،از کدامین رشادت و جوانمردی بگویم از پاپیچ هایی که با بسته شدن شب بوها به ساق ها پیچیده شدند وگیوه هایی که برای رزم برکشیده گشتند یا از چخه های پوست ماریی که به تن پوشانیدند و زناره های گلگونی که به پشت آویختند؟فریاد از صدای چکاچاک گلنگدن وغرش نفیر برنوهای کارزار آزموده که  چه خاطره ها در دلهاتان نهفته است ای کوه های سر به فلک کشیده زاگرس و چه بغض ها در دل توست ای خاک کهن و ای آسمان نیلگون


قَطارِش یَه رَو دو پیچ پِرِش فِشَنگِه                    مَی گاری کِر بَیراَحمی مَیلِش به جَنگِه


و مام فلک چه فرزندانی زاد و چه عاشقانه ها و ترنم ترانه هایی که جوانان عاشقت سرودند ای بویراحمد:


پَنش تیرُم کِردِه پِرون قَطارُم خالی                     کمَرمَه کِردِه دِکل کهرَه شِکالی


و اما بعد:
در گستره تاریخ ،اقوام و ایلات گوناگونی  در سرزمین پهناور ایران زمین زیسته اند که بخش قابل توجهی از عملکرد ایشان به نوبه خود  درخور تقدیر است،یکی از این ایلات ایل بویراحمد است ما در اینجا کوشیده ایم تا از نقطه نظری خاص،از نگاه سردار جهانگشا امیر تیمور گورکانی معروف به تیمور لنگ، این ایل را مورد کنکاش قرار دهیم زیرا عقیده بر این است  که همواره اگر قومی از طرف دشمنش ستایش شود آن قوم شایسته آن ستایش ها است و بهتر آنکه  دشمن دانشمند  و سرداری کار آزموده و شاهی جهانگیر به نام تیمور باشد،مردی که در وصف او همین بس که گنزالز کلاویخو سفیر هانری سوم پادشاه کشور کاستیل واقع در اسپانیا(بزرگترین پادشاه فرنگ در آن روزگار)  پس از ورود به کاخ وی و پس از آن ورود  به  تالار مخصوص تیمور با تقدیم هدایا مسافت از محل دخول تا نزدیک محل جلوس امیر را با هفت بار زانو به زمین گذاردن و دو دست بر سینه گذاشتن و تعظیم کردن طی نمود،تیمور کسی بود که نخست مرزهای خود را تا سرتاسر آسیای میانه و آنگاه سراسر خراسان وبعد به همه ی بخش های ایران و عثمانی وبخش هایی از هندوستان گسترش داد.و اما تیمور و چرایی دشمنی او با ایل بویراحمد؟سابقه آشنایی تیمور با ایل بویر احمد که وی در خاطراتش آنان را عشایر بویر می نامد به زمانی بر می گردد که تیمور به دلایلی که ذکر آن مفصل است به فارس لشکر کشید "...شاه منصور مظفری سلطان فارس از ورود من (تیمور)آگاه گردید و هزارها تن از عشایر بویر را برای جلوگیری از من فرستاد طبق معمول قبل از اینکه با عشایر بویر وارد جنگ شوم از سکنه محلی در خصوص آنان تحقیق کردم و آنان گفتند که قبایل بویر از فرزندان جمشید هستند،من نام جمشید را شنیده و وصف او را در شاهنامه خوانده بودم و می دانستم که شهر های ایران بدست جمشید ساخته شده و او بود که برای اولین بار برای ایرانیان  زاکون(قانون)نوشت و قبل از جمشید ایرانیان دارای زاکون نبودند.آثار قصر جمشید به طوری که خود من در فارس دیدم هنوز در آن کشور باقی است و من،بعد از دیدن آثار آن قصر دستور دادم که اسمم را روی تخته سنگی که آنجا بود نقر کنند تا آیندگان بدانند که من آن سرزمین را فتح کرده ام ولی در آغاز ورود نمی دانستم که بازماندگان جمشید هنوز در آن کشور هستند و شنیدن آن موضوع برای من تازگی داشت... سکنه محلی به من گفتند قبایل بویر در میدان جنگ هرگز قدمی به عقب بر نداشته اند  و اگر سپاه دشمن به اندازه مورچه های بیابان باشد مقاومت خواهند کرد و سپاه مهاجم نمی تواند بگذرد مگر اینکه قبایل بویر را تا آخرین نفر به قتل برساند...* " پس از غلبه  تیمور بر شاه منصور مظفری(امیر که از دلاوری بویری ها از اقوام همسایه بسیار شنیده بود با زیرکی خاصی در این جنگ خود را با عشایر بویر درگیر نکرد و قبل از رسیدن عشایر بویر شاه منصور را شکست داد) امیر گورکانی فرزندش میران شاه را حاکم فارس نمود که در پی اتفاقات و به دلایلی نهایتا  فرزند دیگر خود به نام شیخ عمر را حاکم فارس نمود،از این زمان مدتی گذشت و حوادثی روی داد تا اینکه تیمور که خود را برای لشکر کشی به هند آماده می ساخت خبر عجیبی که کشته شدن فرزندش شیخ عمر بود به او رسید و او نیز بی درنگ تحقیق در مورد قاتلین را آغاز نمود و به سمت فارس لشکر کشی کرد"...کلانتر فارس نزد من(تیمور) آمد و به تفصیل چگونگی قتل پسرم شیخ عمر را به اطلاع من رسانید و گفت قاتل پسر تو افراد قبیله بویر هستند و آنان پس از قتل شیخ عمر به کشور خود مراجعت نمودند کشور آنها منطقه ای است مشجر و جنگلی دارای آب فراوان و در آن منطقه هر کماندار بویر یک یل است و هیچ کس آنجا نمی تواند با قبیله بویر پیکار کند به طوری که غلبه نماید.من برای خیر خواهی می گویم  که تو (تیمور لنگ)اگر به کشور بویر بروی  قشون خود را به هلاکت خواهی رساند و کسی در خود کشور بویر از عهده افراد آن قبیله بر نمی آید گفتم راجع به این موضوع فکر خواهم کرد و تصمیم خود را بعد آشکار خواهم نمود... در شیراز خود را برای حمله به کشور بویر آماده کردم.به من گفتن که کشور بویر یک نوع کوه است اما کوهی طولانی و عریض که یک کشور را به وجود آورده و در آن کوه آنقدر درخت وجود دارد که در بعضی از مناطق آفتاب بر زمین نمی تابد(به همین دلیل به آن بویر گویند) به من گفتند که در کشور بویر صدها رودخانه و نهر آب جاری است و اگر سکنه بویر مبادرت به فلاحت کنند مردمی توانگر خواهند گردید لیکن آنها مبادرت به فلاحت نمی کنند و ترجیح می دهند که به کشورهای اطراف دستبرد بزنند تا اینکه معاش خویش را تامین نمایند؛ شیخ عمر پسر من قربانی چپاول شد و افراد قبیله بویر می خواستند هر چه دارد به یغما ببرند و چون پسر من مردی نبود که تسلیم گردد با آنها پیکار کرد و به قتل رسید... با هریک از افراد مطلع که راجع به کشور بویر مشورت نمودم مرا از رفتن به آنجا منع کردند و گفتند قشون خود را در معرض هلاکت قرار خواهی داد...*" تیمور که پس از تحقیق متوجه شجاعت و مهارت بالای عشایر بویر در تیر اندازی گردید و متوجه شد که برای ورود به کشور بویر به دلیل کوهستانی و صعب العبور بودن دو راه بیشتر وجود ندارد که عشایر بویر نیز بر آن راهها مسلط اند گردید در تکاپوی حیله ای برآمد تا وانمود کند طلاهایی را کاروان او در نزدیکی منطقه بویر منتقل مینمایند و با این حیله عده ای از عشایر بویر را تحریک به غارت و نهایتا دستگیر نماید و این سیاست او نیزکارساز شد و توانست عده ای از عشایر بویر را دستگیر کند تا توسط آنان بتواند در وهله اول اطلاعات بیشتری در مورد ورود به کشور بویر و عشایر بویر کسب نماید و از طرف دیگر چون از سلحشوری این عشایر مطلع بود بتواند از اسرا به عنوان سپر انسانی استفاده نماید تا مانع از تیر اندازی سلحشوران بویر شود و همین کار را نیز کرد و پس از ورود به کشور بویر که توصیف مفصلی دارد؛ سخنان تیمور شاه در جنگ بااین عشایر غیور خواندنی است"... بعد از اینکه عقب نشینی کردم حدس زدم که علت سکوت طلایه من این بود که بویر ها جلوداران ما را غافلگیر کردند و در یک لحظه همه آنها را از پا در آوردند.آن دومین مرتبه بود که من اثر تیر باران شدید بویر ها را آزمودم و مرتبه اول به طوری که گفتم هنگام ورود به کشور بویر آنها به ما تیر اندازی کردند در هر دو بار تیر اندازی آنان موثر بود مرتبه اول(در هنگام ورود به منطقه بویر) ما را متوقف و مرتبه دوم(که لشکر گورکانی در حال پیشروی در کشور بویر بود) وادار به عقب نشینی کرد،امیر حسین  به من خبر داد که وضع قره خان و خود او( ازسرداران امیراند) خوب است و پرسید که وضع شما چطور است ؟گفتم بویری ها در تپه ها  ما را هدف تیر ساختند و ما برای اینکه از عرصه هدف تیرها دور شویم عقب نشینی  کردیم*" (آنچه از سخنان تیمور در این نبرد منتج می شود این است که بویری ها  با توجه به نسبت جمعیتیشان که در برابر دشمن قلیل بودند وبه دلیل جنگاوری و میدان دیدگی تاکتیک مناسبی(جنگ چریکی و غافلگیرانه) برای نبرد با سپاه عظیم و کارآزموده شاه جهانگشا اتخاذ نمودند و تخصص خاصی در جنگ چریکی  و ایذایی داشتند زیرا در مرتبه اول نبرد از بالای درختان و جاهایی که دشمن آنان را نبیند کمین زده و تیر اندازی می کردند و در مرحله دوم جنگ نیز از پشت تپه ها برای دشمن کمین و دشمن را غافلگیر کردند که هر دو نیز به اعتراف خود تیمور کارساز بود هر چند نتوانست گورکانی را فلج کند،فراموش نکنیم که سپاه مقابل بویراحمد سپاه تیمور جهانگشا است  و شکست چنین سپاه عظیمی  که سرداران و عمدتا سربازان آن قریب پانزده سال پیاپی است در حال جنگ اند(به گفته تیمور) توسط عشایری به نسبت قلیل محال وغیر معقول است )،" ...به طوری که اسیران بویر گفتند سکنه کشور آنها از کوچکی مشق تیر اندازی می کنند...اسیران می گفتند که در وطن آنها سه جشن بزرگ وجود دارد: جشن نوروز که در بهار اقامه می شود و جشن آتش که در پاییز برپا می گردد و سوم جشن مسابقه تیراندازی،بویر ها مسلمان هستند  ولی چون قبل از مسلمان شدن مجوس بودند یادگار دین قدیم خود را حفظ کرده اند و هر سال  در فصل پاییز جشن آتش را بر پا می نمایند،چون مجوس ها آتشکده دارند من از اسیران پرسیدم آیا در این کشور آتشکده هست؟آنها جواب منفی دادند...*"    "...از اسیران پرسیدم آیا من می توانم آن تپه ها را دور بزنم و مجبور نباشم از آنها بگذرم و خود را در معرض خطر تیر بویرها قرار بدهم؟آنها گفتند بلی و امتداد شمال را نشان دادند و گفتند که در آنجا راهی است که می توان تپه  ها را دور زد...بعد افسران خود را گرد آوردم و به آنها گفتم برای اینکه بتوانیم تپه ها را دور بزنیم باید به طرف شمال برویم و این راه را اسیران به ما نشان دادند و به مناسبت اینکه خصم هستند مورد تردید است معهذا چون میدانند اگر دروغ بگویند کشته خواهند شد شاید راست گفته اند...*"سرانجام پس از خیانت اسیران، تیمور توانست بویراحمدی ها را دور بزند و محاصره نمایند و آنان را طی حمله ای غافلگیرانه شکست دهد و کشتاری بی رحمانه و انتقام جویانه از آنان بکند به گونه ای که خود تیمور می گوید"...خود من در صف اول پیکار اسب می راندم و خود را آماده کردم که به بویر ها بفهمانم مردی که موسوم به تیمور گورکین می باشد چه در بازو دارد افسرانم می دانستند که هرگاه من میل به جنگ نمایم نباید مرا از جنگ ممانعت نمایند زیرا من آن ممانعت را حمل بر خود شیرینی خواهم کرد نه دلسوزی...یکمرتبه تیراندازان بویر متوجه شدند که ما در قفای آنها هستیم و عده ای رو برگردانیدند و کمان های خود را به سوی ما گرفتند اما قبل از اینکه بتوانند به سوی ما تیر اندازی نمایند سواران من چون سیل بر آنان فرود آمدند...من با تبر زین خود که دسته ای بلند داشت به بویر ها حمله کردم و هر ضربت من یکی از آنان را به خاک می انداخت...(سپس تیمور پیش روی کرد  تا به نزدیکی شهر بویرها رسید)..در حالی که من خانه های شهر را از روی تپه ها مشاهده می کردم طلایه خبر داد که دشمن نمایان گردیده است.به فرماندهان جناهین گفتم متوجه باشید که ممکن است مورد حمله قرار بگیرید و عقب داران قشون را هم متوجه کردم که آماده برای حمله بویر ها باشید  ناگهان حمله بزرگ سکنه بویر از جلو و عقب و راست و چپ شروع شد آنقدر جنگجو نمایان شد که تو گویی از زمین مرد و زن سلحشور سبز میشد زیرا زنها هم مانند مردها به ما حمله ور شدند...زنی که یک کوله پشتی داشت به طرف اسب من شمشیر انداخت ولی قبل از اینکه شمشیرش به اسب من برسد تبر من فرق او را شکافت و وقتی زن افتاد صدای گریه طفلی بلند شد و من با شگفتی دیدم که کوله پشتی آن زن طفل شیرخوار اوست که آنرا بر پشت بسته است...مردان و زنان بویر چون در منطقه ای با من می جنگیدند که مشجر نبود و نمی توانستند  خود را پنهان کنند در قبال حمله سواران من آنها از پا درآمدند...(تیمور قبل از ورود به شهر به افسران گفت:)هر کس را که مقاومت کرد خواه مرد و زن خواه کودک به قتل برسانند...آنگاه به قشون خود امر کردم که تمام خانه های این شهر را غیر از آتشکده ویران کنند و هر کس را(جز کبود پوشان آتشکده )که می بینند به قتل برسانند.سربازان من در همان روز شهر بویر را ویران کردند و یک خانه را بجا نگذاشتند از آن روز تا موقعی که قشون من در بویر بود هر که را دیدم کشتم و زنها را هم مانند مردها به کیفر رسانیدم...*"
در قشون کشی تیمور به کشور بویر آن گونه که از نوشته های خود او استنباط می شود چهار مرتبه بویری ها با حملات غافلگیرانه و چریکی خود به سپاهیان دشمن با او درگیر شدند:نبرد ابتدایی که طی آن بویری ها بر شاه راه اصلی کمین زدند تا بتوانند مانع از ورود لشکر شاه گورکانی به کشور خود گردند که به نظر می رسد در این نبرد آنان مایل بودند با توجه به قِلت جمعیتشان از نبرد رودررو با سپاهیان تیموراجتناب کنند و به همین دلیل در پی آن شدند که با پرت کردن سنگ ها از بالای کوه سپاه دشمن را در شاه راه ورودی زنده به گورنمایند که به دلیل تجربیات بالای فرماندهی و هوش سرشار و میدان دیدگی تیمور که به حق مثال زدنی است  اوتوانست با نگاهی به صحنه و ریسک حداقلی این تاکتیک بویری ها را خنثی سازد و شرایط را به سود خود رقم زند و به کشور بویر وارد شود،در دومین درگیری  که در آستانه ورود سپاهیان مهاجم به سرزمین بویر صورت گرفت و در این نبرد بویری ها با تیرباران شدید بر سر دشمن در واقع تا چند قدمی نابود کردن دشمن پیش رفتند به گونه ای که دو تیر به زره تیمور اصابت نمود و تیمور خود می گوید:" از آثار تیرها بر زره دریافتم که بویری ها بازوانی قوی دارند*" و این باروت بود که به داد تیمور وقشونش رسید به گونه ای که جنگلی که محل درگیری و کمین بویری ها بود را با انفجار باروت به طور گسترده ای به آتش کشید و محل رزم را به صحرایی که مناسب جنگ سواره نظام خود بود مبدل نمود مسلم است که سلاح سرد عشایر بویر در برابر سلاح گرم هیچ حرفی برای گفتن ندارد لازم به ذکر است که پس از چنگیز که تیمور به جهت فخر خود را از نسل او می داند تیمور بود که در جنگهای خود از باروت استفاده می نمود این در حالی است که عشایر بویر تا آن زمان شاید نام باروت را نیز نشنیده بودند چه رسد به استفاده از باروت و نحوه تولید آن که در آن زمان انحصاری بود،و اما در جنگ سوم که سپاهیان گورکانی در حال پیشروی در منطقه بویربودند که طی عملیات چریکی غافلگیرانه ای  سپاه دشمن را وادار به عقب نشینی نمودند اما خیانت اسیران بویری به جهت نشان دادن راه به سپاهیان تیمور برای دور زدن جنگجویان بویرموجب غافلگیری و شکست  چریک های این عشایر دلاورگردید؛و در آخرین نبرد که امیرتیمور به شهر رسید با وجود اینکه بویری ها بهترین تاکتیک را استفاده نمودند و از چهار جهت جلو،عقب،چپ و راست  به دشمن حمله ور شدند اما چون مردان جنگی خود را در نبردهای پیشین از دست داده بودند و از طرفی تخصص بویراحمدی ها نیز  درجنگ چریکی بود و با وجود آنکه بویراحمدی ها  از زن و مرد به دشمن تاختند اما متاسفانه  آن پیروز بختی را نداشتند زیرا اکثرا زنان و ساکنین شهر بودند.
همان طور که در ابتدا بیان شد درمطالب فوق کوشش بر آن شد که در جملاتی مختصر و به طور اجمالی با بخشی از رشادت های ایل بویراحمد از زبان یکی از بی رحم ترین و دلاورترین مردان تاریخ بشر آشنا شویم  تیمور لنگ  در طول تاریخ جنگهایش، بی رحمی های فراوان و کشتارهای فجیعی از خود ثبت نمود،او مردی دانشمند و جنگجویی بی باک بود و طبیعی است که فرزندش شیخ عمرکه از سرداران سپاه وی می بود وبدست بویری ها کشته شد نیز آنگونه باشد،این سخن حکیم توس نیز مؤید این موضوع است:


        پسر کو ندارد نشان از پدر                                  تو بیگانه خوانش نخوانش پسر


تیمور که به دلیل کشته شدن تنی چند از سربازانش توسط اتابک افراسیاب به لرستان لشکر کشی کرد و اتابک افراسیاب را کشت روشن است که قتل فرزندش توسط بویراحمدی ها را بر نخواهد تابید و انتقامی سخت خواهد گرفت و از طرفی هنگامی که فرمانده بی باکی چون تیمور که خود در صف مقدم همراه با سربازانش شمشیر می زند وهیچ هراسی از مرگ ندارد از شجاعت و سلحشوری زن و مرد عشایر بویر که دشمنان خونی اویند می گوید آن شجاعت و سلحشوری را می توان شجاعت  و سلحشوری به معنای واقعی کلمه نامید.
گذشته از اینکه سپاه گورکانی مردان میدان دیده ای داشت و قشون،قشون کشورگشایی چون تیمور بود آنگونه که از خاطرات امیر گورکانی بر می آید می توان دلایل اصلی شکست بویری ها را استفاده از باروت توسط تیمور،کسرت سپاه و کارآزمودگی ،داشتن سواره نظام،داشتن لباس رویین لشکر گورکانی به گونه ای که تیر بویری ها در آن نفوذ نمی کرد برشمرد و تدبیر تیمور برای تغیر مواضع جنگ به سود خود نیز حیاتی به نظر می رسد.
با نظر به این نبرد و بر اساس دیگر مستندات تاریخی  می توان به جرأت  وبه ضرس قاطع گفت که بویر احمدی ها مردمانی با غیرت ،شجاع و بی باک،مدبر،آگاه و عالم به علم رزم و همچنین در تیر اندازی و نبرد چریکی کار آزموده و نبوغ فوق العاده ای داشته و هم اکنون نیز دارند و این استعداد بین آنان موروثی است  که نبرد تنگ تامرادی در عصر معاصر که در ذیل اشاره ای کوتاه به آن می نماییم نیز مؤید خوبی برای نشان دادن نبوغ  بویراحمدی ها در جنگ چریکی است:
 همواره تاریخ نشان داده است که هیچگاه بویراحمدی ظلم را بر نتابیده است حتی اگر ظالم شخصی خشن به نام رضا شاه پهلوی باشد او که مدتها با عملکرد و سیاست های نسنجیده اش عشایر را آزار نمود،از اسکان عشایر تا خلع سلاح وی که صدمات سنگینی  از جمله نابودی صنعت دامپروری عشایر بدلیل نداشتن چراگاه در نتیجه ی سکون وهمچنین حملات حیوانات درنده به چهارپایانش که عشایر دست خالی سلاحی برای دور ساختن حیوانات وحشی از خود و دامهایش نداشت را بر پیکره عشایرتحمیل نمود تا اینکه ایل دلاورخیزبویراحمد تاب نیاورد که حتی چراگاهایش نیز با اجازه سردار اسعد بختیاری توسط شرکت های نفتی انگلیسی غصب شود و در سال  1309 بزرگترین لشکرکشی داخلی قرن به تنگ تامرادی صورت پذیرفت در یک طرف 700 نفر از نوابغ وغیوران ایل بویراحمد به فرماندهی لهراسب باطولی،میر غلامشاه قاسمی،سرتیپ خان،غلامحسین خان و شکرالله خان با سلاح برنو حضور داشتند و در مقابل ده هزار نفر از قوای دولتی که البته قوای دولتی متشکل از سه فوج پیاده تقویت شده با سه گروهان مسلسل ، یک فوج توپخانه کوهستانی (جمعاً ۱۶ عراده توپ)، یک گردان سوار از فوج فاتح و یک گروهان مهندسی، دو دستگاه زره پوش و چهار فروند هواپیما و چریکهایی از ایل قشقایی به سرپرستی ناصرخان قشقایی حدود۵۰۰ نفر از طایفه کشکولی و ۵۰۰ نفر نیز از طایفه فارسیمدان به همراه سران طوایف خود به فرماندهی یاور کاظم خان شیبانی به همراه تعدادی چند از خوانین و سران کازرون، کمارج و خشت،به فرماندهی امیر لشکر حبیب الله شیبانی. در احوالت این جنگ که شیبانی آنرا شاهکار چریکی می نامد ایل بویراحمد با تلفات تقریبی 42 نفر توانست  تعداد 1200 تا 2800 که برخی منابع نیز به رقم 3500 تا 5000 نفراشاره دارند قوای مهاجم نظامی پهلوی را به خاک و خون بکشد و پیروز قطعی میدان نبرد گردد و بار دیگر رشادت و نبوغ خود در جنگهای چریکی را به رخ جهانیان بکشد.
ای نیاکان غیورمن، ای دلیرانی که مصداق شماست بیت حماسی:


       چویک مرد جنگی چویک دشت مرد                          هنرها  نماید به  روز نبرد


 و شما مرد میدان کارزار بودید و هنرمند، ای دلاوران دشمن شکن شما بودید که پنجه جز در پنجه ی شیران نمی کردید و لرزه ها بر گرده ی سفاکان تاریخ انداختید و غرور و کمر آنان را مردانه درهم شکستید ،حقا که چه زیبا و مناسب است سرودهای حماسیتان  به روز رزم:


        اگر چرخ با من بپيچد دوال                       به گرز گرانش دهم گوشمال
        نديد‌ست كس بند بر پاي من                      نه بگرفت شير ژيان جاي من

 

وتا ابدیت می بالم از بی باکی و جوانمردیتان ای سلحشوران بویر.....


          ای چرخ فلک خرابی از کینه توست                       بیداد گری شیوه دیرینه توست
         ای خاک اگر سینه تو بشکافند                              بس گوهر قیمتی که در سینه توست
                                                                              
                                                               

 


*کتاب منم تیمور جهانگشا،سرگذشت تیمور لنگ به قلم خود او،گرد آورنده مارسل بریون فرانسوی

 

 

نویسنده نوشتار :   مهران ربانی نژاد

 

 

 

 

 


  

 

دیدگاه ها   

 
0 #11 مرد جنگی بیراحمد 1396-05-04 12:55
جر وابی و تی نده بینی حمومه
مکشید شقاقینه سرهنگ تمومه
.........
جر وابی برد بهمنی سر تنگ گجهسون
چپ ایا راس ایدرا ماشین زره پوش
.........
ممسن بنگ ایزنه نیرم زر ای زور
قشون رم دایه بی لرکه ی سیاهپور
.........
باز گفت
 
 
0 #10 تیرتاجی 1396-04-11 10:00
درود بر جنگاور بزرگ کیکاووس نیکنام بزرگمردی از تیرتاجی.
باز گفت
 
 
0 #9 Guest 1395-11-24 22:12
درود بر میرزا ایمور و طایفه ی بزرگ سادات امامزاده علی....سپاس از خواهر زاده عزیزمان جناب ربانی ..بسیار زیبا
باز گفت
 
 
0 #8 مجید 1395-11-21 22:12
کاش در مورد میرزا ایمور بیشتر تحقیق میکردی چون دلیرترین و جنگجو ترین نیروی بویراحمدی در جنگ تنگ تامردادی بودن ایشون از طایفه میرزا محمدعلی از لوداب بودن
باز گفت
 
 
0 #7 بویراحمدی 1393-02-18 20:22
با تشکر از سایت و مطالبتون.جا داره به چند تا شعر در جهت تکمیل مطالب فوق اشاره کنیم:
کی لهراس کر الیاس میره ی گلابی
تا صی سال دال ایخره لهش نظامی
***
کی لهراس سر کمره اردو من تنگه
تا صی سال دال بخره زر سنگ منگه
***
کی لهراس من دو دره لهش پتی که
پنش تیره میرزا ایمور بی مروتی که
میرزا ایمور:از جمله قهار ترین تیر اندازان از طایفه سادات امامزاده علی(ع)در نبرد که قریب به ۲۰۰ نظامی مهاجم را به تنهایی به هلاکت رساند
***
کی لهراس بنگ ایزنه غشن دو کوپه
شیر زرد علی حسین ودینه توپه
علی حسین:برادر کی لهراس که در نبرد چند قبضه توپ به غنیمت گرفت
باز گفت
 
 
0 #6 محیا موسوی 1393-01-24 10:09
متشکریم از سایت خوبتون
فقط اینکه از طایفه ساداتی بیشتر یاد کنید چون واقعا ارزششو دارن
باز گفت
 
 
+1 #5 Guest 1393-01-24 09:42
فوق العاده بود.تشکر میکنم از شما و سایتتون
باز گفت
 
 
+2 #4 i.m 1393-01-12 18:47
خسته نباشید
تشکر از زحمات شما(مدیرگرامی سایت و نویسنده محترم)بخاطر تلاش جهت شناساندن نیاکانمان به هموطنان عزیز
و سپاس از ذوق سرشار و واژه های بی مثال نویسنده
باز گفت
 
 
+2 #3 هرکی 1393-01-12 18:00
خوب چیه ؟عالیه از این بهتر نمیشه .
باز گفت
 
 
+2 #2 آجی 1393-01-11 12:35
آفرین واقعا خوب بی :)
باز گفت
 
 
+2 #1 Guest 1393-01-11 07:20
زیبا بود ، خسته نباشید
باز گفت
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
تازه سازی