فهرست

نمایی از استان

ضرب المثل


*مِلکی تَنگ پانَه لَه اِی کِنِه ، رَه نَه دِیرتر اِی کِنِه

 


گیوه (کفش ) تنگ پا را لِه می کند ، راه را هم دورتر می کند . کنایه به خیلی چیزهاست.

شعر

يار يار كُوگ مَهس اِيرُو نَخون كه نه مُلك و جاتِه

بَرَه وَ دنا بِخون كه شَونَم سَر بَلگ چَِويل زر پاتِه

 

 

يار يار كبك مست اينجا نغمه سَرنَدِه كه اينجا ملك و جای تو نيست

برو به كوه دنا آواز بخوان كه شبنم بر برگ چويل زير گامت باشد

یادی از دو غیور مرد کهگیلویه و بویراحمد

 

(یادی از دو غیور مرد کهگیلویه و بویراحمد میرزا طلا و میرزا فتح الله داورپناه)

و همانندی حماسه شان  با قهرمانان رمان کلیدر  (گل محمد و یارانش )

اواسط دهه۴۰  است و رژیم پهلوی پایه های حکومت خود را محکم کرده و آرامش نسبی برقرار است . این خصلت همه رژیم های دیکتاتوری است که وقتی احساس قدرت فائقه نمایند آرامش نسبی را حمل بر این می کنند که گویا مجاز به هر نوع ظلم و تعدی هستند غافل از این که مردمان غیور خواهان آرامش و زندگی بی دغدغه هستند ولی نه به هر قیمتی.میرزا ففتح الله از میرزا های سادات ، فرزند میرزا ید الله دلیر و شجاع و جنگجوی مشهور است که از افتخارات این مرز و بوم است. وی ماموری را به سزای اعمالش می رساند عصیان می کند (یاغی می شود) البته کلمه یاغی برای این چنین مردان شجاعی مناسب نیست . یکی از اقوام دلیر و نام دارش به نام میرزا طلا نمی تواند بپذیرد که این یادگار رشید و رعنای میرزا ید الله را تنها رها کند ، بنابراین با میرزا فتح الله همراه می شود که گذشتن از جان و زندگی خود نقطه عطف و فداکاریی است که میرزا طلا  انجام می دهد و همراه میرزا فتح الله عصیان را شروع می کنند و می جنگند و زندگی مخفیانه ای را در پیش می گیرند.

میرزا فتح االه و میرزا طلا در زمان یاغی بودن چند وقتی هم مهمان ما بودند البته همیشه بیرون از آبادی و دور از چشم ما بچه ها و احتیاط از بابت آنکه مبادا ماموران پی ببرند.

جنگ و  گریز اددامه داشت و ماموران رژیم هم قادر به دستگیری طلا و فتح الله نبودند ولی از هرنوع آزار و اذیت بستگان آنها خودداری نمی کردند که شاید به قول خودشان تسلیم شوند.

در نهایت ماموران رژیم دست به حیله ای می زنند و وانمود می کنند که خانواده شان را به اسارت  گرفتند و به میرزا طلا و میرزا فتح الله هم این خبر را می دهند. گر چه این کار فقط حیله و دامی بود برای کشاندن آنها به قتل گاه ، ولی این غیور مردان به پا می خیزند و درگیری در جخونه ، نرسیده به جهار راه (چل) شروع می شود. میرزا طلا کشته می شود و میرزا فتح الله هم از ناحیه پا زخمی می گردد. نبردی است نابرابر و روزگاری است سخت و دشوار و این شجاع مردان گرچه در دل مردم جای دارند ولی از نظر نبرد میدانی تنها هستند . در مقابل یک رژیم ددمنش به تنهایی چه کار می توانند بکنند

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد؟                                    دوستی که اخر آمد دوستداران را چه شد؟

فتح الله شجاع است و دلیر ولی تنها چه می تواند بکند، دوران سیاهی است و ماموران همه جا نفوذ دارند و او همرزم فداکار و یار با وفایش میرزا طلا را از دست داده، تکیه گاه اصلی اش را کشته اند و امیدی به پیروزی در این نبرد بی نهایت نابرابر را ندارد ، به ناچار به استقبال مرگ با عزت می رود تا هم خود از این دنیای غدار و نارو ها و  ناروایی هایش فارغ  شود و هم بستگانش کمتر مورد آزار و اذیت ماموران قرار گیرند به ناچار تسلیم می شود و تلاش ها برای نجات جانش به جایی نمی رسد و بلاخره اعدام می شود .  مرحوم طلا را در دهدشت به خاک می سپارند و مرحوم فتح الله را بعد از مدتی در اهواز اعدام و به خاک می سپارند . یادشان گرامی

گل محمد قهر ما ن کلیدر

جنبش ها و اعتراضات اجتماعی در ایران فراز و فرود (اوج و رکود) داشته ، عصیان گل محمد ها در دهه ۲۰ موقع اوج جنبش و اعتراض بوده اما متاسفانه در زمان عصیان طلا و فتح الله جنبش سراسری در حال رکود بوده است و به همین علت حرکت آنها انعکاس و گسترش لازم را نیافت.

بیست و اندی  سال پیش از جریان طلا و فتح الله ، در خراسان (در کوه های اطراف سبزوار) شخصی به نام گل محمد  از کرد های ساکن آنجا هم مانند میرزا طلا و میرزا فتح الله عصیان می کند و عده ای از ماموران را می کشد و عمو و برادران وی و عده ی دیگری به وی می پیوندند که سرانجام کشته  می شوند و سرگذشتشان پایه و اساس و دست مایه محمود دولت آبادی می شود برای نوشتن رمان مشهورش کلیدر . اما ما حماشه این دو مرد شجاع طلا و فتح الله را به فراموشی سپردیم ،برخی از ملاحظات پیرامون آن  نباید باعث این شود که لااقل به شرح اقدام شجاعانه آنها نپردازیم.

باور کنید هر کس که رمان معروف کلیدر نوشته نویسنده توانا محمود دولت آبادی را بخواند و هر وقت که اسمی از آن به میان آید نخستین چیزی که به ذهن می رسد شباهت زیاد موضوع و علل و قهرمانان این کتاب با داستان عصیان ( در بین ما بیشتر “یاغی شدن” نام برده می شود ) میرزا طلا و میرزا فتح الله از میرزاهای سادات است .

در سال ۱۳۲۳ ه.ش اوایل حکومت محمد رضاشاه ، نخست گل محمد به علت تعصب خانوادگی عصیان می کند (یاغی می شود) و به تبع از آن برادرانش خان محمد ، بیگ محمد و عمویش علیخان (خان عمو) به وی می پیوندد و حماسه  ای می آفرینند که در بین مردم یاد و خاطره ای است فراموش نشدنی .

گل محمد و یارانش از طایفه میش کالی ها و از خانواده کل میشی هستند و از کردهای کردستان هستند که از زمان صفویه و افشار به خراسان (نزدیک سبزوار) کوچانده شده اند. این مردان غیور به عنوان یک نیروی معترض با حکومت جنگیدند و مرگ با عزت را برگزیدند و تن به خواری و خفت ندادند و مردم آن منطقه  اشعاری به یاد ماندنی برایشان سرودند :

صد بار گفتم همچی مکو گل محمد                                       زلف های سیاه قیچی مکو گل محمد

صد بار گفتم پلو نخور گل محمد                                             ور دور کوها تاو مخور (تاب مخور) گل محمد

صد بار گفتم یاغی مرو گل محمد                                          رفیق الدغی مرو گل محمد (الدغی نام شخصی است)

الدغی بی وفای آی گل محمد                                               تا آخر با تو نیایه آی گل محمد

امروز که دور دورانس                                                            اسب سیاهت در جولانست

ای جولان ها همیشه نیس (نیست)                                      اسب سیاه در بیشه نیست

وصف شما د ایرونس ( در ایران است )                                 عکس شما د تهرونس ( در تهران است)

گل محمد د د خاو بی                                                            تفنگشم برنا و بی

 گل محمد و یارانش را کشتند و نعش ها را در شهر سبزوار  برای عبرت و ترس دیگران گرداندند و در محل ژاندارمری سبزوار به دار آویختند.

 

 

از سمت راست: نفر چهارم سرهنگ فرهاد (رییس ژاندارمری وقت سبزوار) ،نفر پنجم علی کبر دهنه ای (بابقلی بندار) جنازه صبرو ، جنازه گل محمد ، بالای جنلزه گل محمد سر بریده خان عمو (علی خان ) ، جنازه بیگ حمد ، کنار جنازه بیگ محمد جهند براهوتی (سردار جهن)، سرهنگ میرفندرسکی (سرهنگ بکتاش)

 

 

ميرزا فتح الله داورپناه ، اهواز ، چند روز قبل از اعدام

اما بدانیم که شرایط عصیان ( یاغی شدن) گل محمد در سال ۱۳۲۳ مناسب تر بود پایه های رژیم هنوز محکم نشده بود و نیروی آزادی خواه و چپ (توده ای ها) در روستاها و شهر ها قدرت داشتند و به گل محمد و یارانش کمک می رساندند حتی رییس ژاندار مری سبزوار سرهنگی بود که محاصره و هجوم به گل محمد را به تعویق می انداخت تا بالاخره وی را عوض کردند و سرهنگ دیگری را آوردند که کمر به قتل گل محمد و یارانش بسته بود.

اما در زمان عصیان میرزا طلا و میرزا فتح الله داورپناه رژیم محمد رضا پهلوی شورش یا غائله حنوب را سکوب کرده بود و پایه های حکومتش محکم شده بود و هیچ مقاومتی را نمی پذیرفت و مردم دیار ما گرچه قلبا میرزا طلا و فتح الله را دوست داشتند و به آنها پناه می دادند اما از نظر نبرد میدانی آنها تنها بودند و شجاعانه جنگیدند و میرزا طلا کشته شد و میرزا فتح الله هم زخمی شد و چون یار و عموزاده  فداکارش را از دست داده بود ناچارا به استقبال مرگ با عزت رفت و اعدام شد.

ولی افسوس و صد افسوس که این حماسه شجاعانه شان کمنر مورد توجه نویسندگان و شاعران قرار گرفت و به نا حق حماسه شان در سکوت ماند ، امید است  که مطلعان بیشتر به این موضوع بپردازند و اطلاعات ارزنده ای عرضه کنند.

 

نويسنده نوشتار : امیر ایزدپناه ، جهانگیر ایزدپناه

 

دیدگاه ها   

 
0 #9 Guest 1395-09-03 11:06
خوب بود از چگونگی اعدام میر شامحمد فرزند رشید میر علیرضا در اهواز هم اشاره می گردید
باز گفت
 
 
0 #8 اسماعیل 1395-04-23 03:24
از کشته شدن اسدالله تقوی برادر فخر تقوی توسط بهار فارسی بنویسید آقای پرنوار.چرا همش رسانه یه عده خاصید.بنویسید چرا همین آقای فخر را بهار فارسی تو دیلگون تو خونه کی علی اولا میرزاعلی ریششو با چهره زد و تحقیرش کرد.به عوض لو دادن محمد پسر عمومی بهار در دلی خلیفه ای که منجر به اعدامش در سال 1313 در تل خسرو یاسوج شد.و عوضش برادر فخر رو کشتن.
باز گفت
 
 
0 #7 فارسی 1395-04-23 03:17
ساعت 3 نصف شب 16 اردیبهشت ماه سال 1321 گروهی یاغی متشکل از 180 نفر به سرکردگی «کموتر» و معاونت «محمد شفیع» با هدف تصرف پاسگاه دیلم و به تاراج بردن اسلحه های موجود در اسلحه خانه آن پاسگاه، به دیلم حمله می کنند که با مقاومت نیروهای موجود در پاسگاه و مردم دیلم مواجه می شوند. این مقاومت حدود 3 ساعت ادامه داشت و در این بین دو تن از همشهری های شجاع مان به نام های «محمد صحت پور» و «نجف جسمی» به شهادت رسیده و چند نفر دیگر نیز زخمی می شوند و در مقابل، تعدادی از یاغی ها، از جمله «محمد شفیع» کشته و چند تن دیگر نیز زخمی می شوند. یاغی ها که با دمیدن صبح چاره ای جز فرار نداشتند به سمت جنوب در حال فرار بودند که در این هنگام با نیروهای اعزامی از بوشهر که به یاری نیروهای دیلمی آمده بودند، مواجه می شوند و جنگ مجددا" آغاز می گردد. ماحصل جنگ دوم، کشته شدن غارتگران از جمله سردسته آنان یعنی «کموتر» است.
شعر زیر در رابطه با ماجرای مزبور سروده شده که تا مدتها، ورد زبانها بود:

ری سَرُم کار ایکُنه بالول جنگی
(بالای سرم هواپیمای جنگی در حال پرواز است)
سردارخان وَم برسون جَعبَی فشنگی
(سردا خان جعبه فشنگی را به من برسان)
شو تا صب دور ولات لباس کَلونِه
(از سر شب تا صبح لباس آبی ها – پاسبان ها – در حال گشت هستند)
هر کموش کار اومَدِن مال دشتسونه
(هر کدام که دلیر و شجاع هستند اهل دشتستان – لیراوی- می باشند)
مح شفیع چر ایزَنِه خرما نَخَردُم
(محمد شفیع داد می زند من خرما نخوردم و ناکام از دنیا رفتم)
من اداری امنیهَ مُ گوله خَردُم
(در اداره امنیه –پاسگاه شهربانی- گلوله خوردم)
کموتر بال بال بُکو بیو اداره
(کبوتر سعی کن خود را به اداره امنیه ]دیلم[ برسانی)
ایتَرسوم تیر بخری از نو دُواره
(می ترسم دوباره تیر بخوری)
مح شفیع هی مح شفیع روزِت نَبو خَش
(محمد شفیع ای محمد شفیع، هرگز روز خوش نداشته باشی)
کموتر دوس خوته دادی دم تَش
(کبوتر دوست خود را در آتش انداختی)
کموتر که حُونَه ش بی مِن سَرحَد
(کبوتر که خانه اش در بویراحمد سرحد بود)
مح شفیع گولش داد و آوردش بندر
(محمد شفیع او را گول زد و به بندر دیلم آورد)
مح شفیع یادت بیای سَربَند زیدون
(محمد شفیع یادت بیاید در بند زیدون)
خوراکت بایُم تَحلو و دید قیلون
(خوراکت بادام تلخ و دود قلیان بود)
مح شفیع هِی مح شفیع روزت نبو خش
(محمد شفیع ای محمد شفیع، هرگز روز خوش نداشته باشی)
کموتر دوس خوتَه دادی دَم تَش
(کبوتر دوست خود را در آتش انداختی)
قَد بَس قطار بَس دِدِی کموتر
(خواهر کبوتر قطار فشنگی را به دور خود بست)
برنو کولِش کِرد و اومَه سِی بَندَر
(برنو را بر دوش انداخته و به ] سوی[ بندر می آمد)
بعد کشتَن نَجَفو محمد حاج عباس
(بعد از کشتن شدن نجف و محمد فرزند حاج عباس...)
کموتر من اداره دلش برنو خَاس
(کبوتر در اداره ]امنیه[ دلش هوای برنو کرد)
باز گفت
 
 
0 #6 نسیم 1394-10-26 13:56
روحشان شاد خدا بیامرزشان واقعا قابل تحسین هستن بهشون افتخار میکنیم
باز گفت
 
 
0 #5 مدیر تارنما 1394-09-09 03:18
بازگفت Amir:
معني كلمه ميرزا چيه؟؟اين پيشوند ايا براي كساني بكار برده ميشده كه كاتب بودند؟؟

درود. در قسمت طوایف ( سادات امام زاده علی همه توضیح داده شده ) ، میرزاهای بویراحمد سفلی داورپناه ، جهانتاب ، پورمند ... میرزای مقامی بوده که در دوره قاجار به جد آنها داده شد ، ولی بقیه میرزای کاتب هستند که منشی خوانین محسوب میشدن ...
باز گفت
 
 
0 #4 Amir 1394-09-08 19:30
معني كلمه ميرزا چيه؟؟اين پيشوند ايا براي كساني بكار برده ميشده كه كاتب بودند؟؟
باز گفت
 
 
0 #3 سعید 1394-07-02 09:06
روحشان شاد
باز گفت
 
 
0 #2 Guest 1394-04-14 20:35
روحشان شاد و یادشان گرامی
باز گفت
 
 
0 #1 صمد تامرادی 1394-04-05 03:43
جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش/چو حق بر تو پاشد تو بر بنده پاش.
ره نیک مردان آزاده گیر/چو استاده ای دست افتاده گیر.
سیاه اندرون باشد و سنگ دل/که خواهد که موری شود تنگ دل.
کسی نیک بیند به هر دو سرای/که نیکی رساند به خلق خدای.
کرم ورزد آن کس که مغزی در اوست/که دون همتان اند بی مغز و پوست.
خنک آن که آسایش مرد و زن/گزیند بر آسایش خویشتن.
*********************************
روحشان شاد و یادشان گرامی
باز گفت
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
تازه سازی