فهرست

نمایی از استان

ضرب المثل


*مِلکی تَنگ پانَه لَه اِی کِنِه ، رَه نَه دِیرتر اِی کِنِه

 


گیوه (کفش ) تنگ پا را لِه می کند ، راه را هم دورتر می کند . کنایه به خیلی چیزهاست.

شعر

يار يار كُوگ مَهس اِيرُو نَخون كه نه مُلك و جاتِه

بَرَه وَ دنا بِخون كه شَونَم سَر بَلگ چَِويل زر پاتِه

 

 

يار يار كبك مست اينجا نغمه سَرنَدِه كه اينجا ملك و جای تو نيست

برو به كوه دنا آواز بخوان كه شبنم بر برگ چويل زير گامت باشد

علل وقوع جنگ تنگ تامرادی – بخش دوم

علل وقوع جنگ بزرگ تنگ تامرادی – بخش دوم (نقش برنامه های تجدد خواهی و تفکرات رضاخانی)

در بخش اول به نقش مستقیم انگلیس در زمینه سازی و بلکه دستور به سرکوبی و انهدام  احتمالی ایل بویراحمد اشاره شد. در این بخش به دیگر عوامل داخلی بارزتر که شامل نقش حکومت مرکزی و برنامه های آن به ویژه سیاست تخته قاپو کردن عشایر و خلع سلاح آنها می‌باشد می‌پردازیم .
برای ورود به بحث، ابتدا لازم است در مورد چرایی و تا حدی چگونگی به قدرت رسیدن رضاخان اشاراتی اجمالی داشته باشیم. حکومت نه چندان مقتدر قاجار پس از مشروطه بیش از پیش ضعیف شد و خصوصا پس از فتح تهران و خلع محمدعلی شاه قاجارها عملا قدرت تعیین کننده ای نداشتند. در این زمان فرصتی برای خودنمایی ایلات و عشایر بخصوص در جنوب فراهم آمد. شایان ذکر است تمامی سلسله های حکومتی ایران تا دوره پهلوی به طور سنتی برخاسته از ایلات بوده‌اند و عمده منابع مالی و نظامی آنها نیز از ایلات و عشایر تامین می شد؛ به گونه‌ای که ایلات و عشایر تحت اداره و اختیار نسبی خود بودند. دو جریان فکری عمده مشروطه که قدرت را در اختیار گرفته بودند عبارت بودند از: 1) اعتدالیون 2) دموکراتها. اعتدالیون با حضور خوانین بختیاری و یپرم خان ارمنی و برخی مذهبیون و محافظه کاران، در قبال برخی عقاید اصلاحی جریان دموکراتها  که عمدتا روشنفکران بودند با ترس و تردید و بدبینی نگاه می کردند و به واسطه خاستگاه طبقه ای خود، خواهان حفظ موقعیت فعلی و ایلی ضمن کسب منافع دولتی بودند. این تفاوت دیدگاهها سبب بروز تنش و اختلاف میان آنها شد و در نهایت از جمله علل اختلاف و درگیری قوای ستار خان و سردار اسعد در تهران شد که با خلع سلاح قوای تبریز ، عملا جناح محافظه کار قدرت را در دست گرفت. حدود ده سال پس از فتح تهران، وضعیت کشور چنان به هم ریخته و آشفته شده بود که هر کس در گوشه از کشور داعیه قدرت و خودمختاری و بلکه استقلال می کرد. در این فاصله بروز جنگ جهانی اول و ورود دوول درگیر جنگ به ایران وضعیت را دشوار تر ساخته بود. از یک سو آلمانها با دادن اسلحه به ایلات قشقایی و بلوچ و از سوی دیگر، انگلیسی ها با حمایت و توزیع سلاح بین بختیاری ها و شیخ خزعل در تلاش برای ایجاد توازن قوا در جنوب بودند. نهضت جنگل در شمال و فعالیت کمونیستها در آذربایجان در اوج خود بود و دیگر ایلات و عشایر لر و کرد و ترکمن و ....همه سر به نافرمانی برداشته و حاضر به پرداخت مالیات به مامورین دولتی نبودند. این شرایط آشفته بیش از همه به ضرر انگلستان بود که پس از انقلاب 1917 روسیه، تلاش داشت تا یکه تاز عرصه سیاسی – اقتصادی ایران باشد و ترجیح معقول بر این بود که با روی کار آوردن دولت مرکزی نیرومند دایره نفوذ خود را از یک نقطه در تمامی ارکان کشور فراهم آورده و از گرفتاری مذاکره تک به تک با سران ایلات و دادن امتیاز به آنها که خود ایجاد رقابت و دردسر می نمود رها شده و از مشکلات گاه و بیگاه امنیتی آنها نیز فارغ گردد. برخی از مردم و روشنفکران نیز ، تنها راه گریز از فروپاشی کشور را حضور یک فرد و دولت قدرتمند ولو به قیمت از دست دادن آزادی می دانستند.
در این شرایط رضاخان با مشورت انگلیس و با در اختیار داشتن سه هزار سرباز قزاق در اسفند 1299 تهران را بدون درگیری جدی در اختیار می گیرد. سید ضیاء همراه او در این کودتا، هدف از این اقدام را ایجاد اصلاحات و پایان بخشیدن به هرج و مرج داخلی و ایجاد دگرگونی اجتماعی و نجات کشور از اشغال بیگانه عنوان می‌کند. رضاخان در اردیبهشت 1300 شمسی عنوان سردار سپه را دریافت می‌کند و مورد حمایت دموکراتها و روشنفکرانی چون فروغی و بهار قرار می گیرد که خواستار ایجاد قدرت مرکزی نیرومند و پایان بخشیدن به ملوک الطوایفی بودند. رضاخان در ابتدا با ایلات جنوب از در دوستی و مماشات در آمده و بدین طریق حمایت نسبی آنها را همراه خود می کند که نمونه آن را در همراهی قوای بویراحمدی در سرکوب متحدین شیخ خزعل که داعیه جدایی خوزستان را داشت در نزدیکی بهبهان شاهدیم. وی سپس به سرعت نسبت به سرکوبی مدعیان اقدام می نماید که خلاصه آن به شرح زیر می باشد:
1.    1300 سرکوب قیام جنگل
2.    1301 سرکوب شاهسون های آذربایجان
3.    1302 سرکوب کردهای سنجابی کرمانشاه و سرکوب خشن لرهای لرستان
4.    1303 سرکوب ترکمنها، بلوچها، کردهای کرمانجی شمال خراسان و از همه مهمتر سرکوب شیخ خزعل 

با این مجموعه اقدامات و قدرت روز افزون او و ارتش 40000 نفری که در اختیار دارد؛ اکنون منابع مالی خوبی از آن پشتیبانی می کند و مجلس و حتی گروه عمده ای از مردم را حامی خود می بیند و از ابتدا نیز همکاری و همراهی انگلستان را با خود دارد در 1304 رسما تاجگذاری و شاه ایران می شود. حزب نوظهور تجدد با داشتن نشریه های فعالی چون آینده و ایرانشهر و افراد پرنفوذی چون تقی زاده، بهار، تیمورتاش و تدین اصلی ترین حامیان رضاخان در پیشبرد برنامه هایش هستند که از جمله برنامه‌های محوری این حزب می توان به موارد زیر اشاره داشت:
1.    جدایی دین از سیاست
2.    ایجاد ارتش منظم و بروکراسی قدرتمند متمرکز
3.    تغییر شیوه معیشت عشایر کوچ‌رو
4.    گسترش زبان و فرهنگ فارسی و تاریخ ایران باستان به عنوان محور مرکزی اتحاد ملی
5.    صنعتی سازی کشور
6.    ...
برخی موارد اشاره شده را می توان اقداماتی مثبت و راهگشا برای خروج از رکود فاجعه بار قجر و نظام‌های کهنه دانست اما ضمن امکان بحث و نقد در مورد برخی موارد، شیوه اجرای این برنامه ها بسیار مهم و حایز اهمیت است که خود از اصلی ترین عوامل بروز نارضایتی و شورش در میان قبایل و عشایر و حتی جوامع روستایی و شهری شد.
ویلیام داگلاس قاضی مشهور دیوان عالی آمریکا درسفرنامه خود، « سرزمین شگفت انگیز و مردمی مهربان دوست‏ داشتنی »، فجایع وقتل وغارتِ عُمّال رضا خان به عشایر را به تفضیل شرح داده است و می‌گوید: "هر چه در رابطه با اسکان عشایر مطرح شود، چه خوب و چه بد، فقط یک مسئله بسیار مهم را نباید از نظر دور داشت که نحوه اجرای این برنامه بوسیله ارتش رضاشاه بسیار وحشیانه بود"( ویلیام او. داگلاس، سرزمین شگفت انگیز و مردمی مهربان و دوست داشتنی، ترجمه فریدون سنجر، تهران: انتشارات گوتنبرگ، 1377.)
محمد بهمن بیگی، در اثری که در اوایل حکومت پهلوی دوم، منتشر کرد، در خصوص زمینه های شورش عشایری قشقایی در سال 1308 چنین می نویسد: "دولت با برگزیدن مأمورین رشوه خوار و مردم آزار و ایجاد حکومت ستمگر نظامی در میان ایلات، چیزی نگذشت که انزجار مطلق افراد ساده و بدوی ایل را نسبت به خود جلب نمود. تجاوز، تعدی و فشار و ظلم مأمورین دولت بخصوص در زمان حکومت سروانی به نام عباس خان نیکبخت به اوج شدت رسید، تا آنجا که این افسر ناشایسته و خائن توله سگهای خود را برای آنکه بعدها زبان بفهمند با شیر زنهای نجیب ایلات می پرورید. چند سالی نگذشت که این مظالم طاقت فرسا منجر به طغیان قشقائی ها در 1308 گردید."( محمد بهمن بیگی، عرف و عادت در عشایر فارس، انتشارات بنگاه آذر، بی جا، 1324، ص 62)
در واقع، سیاست عشایری رضاشاه، تمام «هستی» عشایر را هدف قرار داده بود؛ و به نظر می رسد، مقصود اصلی، نابودی نهایی و کاملِ بخش وسیعی از مردم مملکت ایران بوده است. بدبختانه، بسیاری از مجریان اقدامات رضاشاه، نظامیانی همچون او خشن، متعدی و متجاوز بودند؛ و در بسیاری مواقع، از هر دشمن غداری، بیرحم تر و سنگدل تر بودند. ذکر نام، نخستین سپهبد ایران، «احمد امیراحمدی»، ملقب به «قصاب لرستان» کافی به نظر می رسد هر چند، اعمال «سلطان عباس نیکبخت» در ایل قشقایی؛ و «یاور اکرم» و «حاجی خان ارمنی» در ایلات بویراحمد و ممسنی، اختلاف زیادی با کارهای امیر احمدی نداشته است. (کشواد سیاهپور، قیام عشایر جنوب (1341-1343) ص 87و 88)
از اصلی ترین دلایل اجرای برنامه های یکسان سازی جمعیت ایران، رفع خطر بالقوه همیشگی عشایر در جابجایی قدرت بود تا رضاخان بتواند دیکتاتوری خشن نظامی خود را تثبیت و سلطنت را در خاندان خود موروثی نماید. شاید اشاره‌ای به سرمقاله های دو نشریه حامی رضاخان در سال 1304 خط مشی و نقشه راه آینده شاه و مملکت را نمایان کند. یکی از این نشریات "ماهنامه آینده" بود که در سرمقاله خود چنین می آورد: "منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد. اختلافات محلی از حیث لباس و اخلاق  غیره محو شود و ملوک الطوایفی کاملا از میان برود" (آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، نشر نی چاپ 22، ص 155). همچنین روزنامه ایرانشهر چنین می آورد:" ما باید فرقه های محلی، لباس‌های محلی، مراسم و آداب و احساسات محلی را از بین ببریم"(همان، ص154). حتی کمونیستها که تا قبل از این خود عامل برخی شورشها بوده‌اند با افول نفوذ خود و ترس از قدرت گیری انگلیس قیامها و شورشها را تقبیح و دولت را تشویق به تقویت حکومت مرکزی می کنند. نکته بسیار مهم در برخورد رضاشاه و عواملش با عشایر این بود که آنها نسبت به ایلات و عشایر حس انسانی و هموطنی چندانی نداشتند و هر نوع بلا و جفایی را در حق آنها روا و سزا می دانستند. " مانند بیشتر شهرنشینان خاورمیانه، رضاشاه نیز بر این اعتقاد بود که قبایل، وحشیانی ناهنجار، سرکش، غیر مولد و بی سواد هستند" (همان، ص176).
در بویراحمد به طور مشخص از سال 1303-1304 شاهد حضور مامورین دولتی در منطقه هستیم. یاور اکرم معروف به اکرم ژاندارم ظاهرا برای پیگیری مورد شکایتی از "میرغلام شاه‌قاسمی" در خصوص راهزنی وارد منطقه شده، شروع به  ظلم و تعدی به مردم محروم و بینوا می کند. از جمله نکات قابل توجه در مورد او کباب خور بودن اسبش است که در حافظه تاریخی مردم منطقه و اسناد و کتابهای مختلف به آن اشاره شده است. از قرار او در منطقه پریکدان بویراحمد میهمان پدرزن میرغلام بوده است که چشمش به زن زیبایی از ایل افتاده طمع به ناموس مردم می بندد. میرغلام باخبر شده او را هدف گلوله قرار داده و با کشتنش رسما یاغی جدی دولت می شود. چندی بعد نیز حاجی خان ارمنی مامور دولت در ممنسی نیز درکنار تعدیات عادی آن روزهای ماورمین خشن و بی رحم دولتی، چشم به ناموس عشایر داشته است را به قتل رسانده و برای نشانه و عبرت، آلت مردانه اش را  بریده به درختی بر سر راه می آویزد.
این موضوع بر نیروهای دولتی بسیار گران آمده و تصمیم به برخورد با وی و بویراحمد می گیرند. برخی این دو قتل از سر اجبار و حیثیتی را از عوامل اصلی تصمیمات بعدی جهت سرکوب بویراحمد قلمداد می کنند. اما در هر حال این اتفاقات هم ریشه در برخوردهای خشن و غیر انسانی مامورین با عشایر بخصوص بویراحمدی ها که بسیار محروم بودند داشته است.
لهراسب باتولی نیز به روایتهای متفاوت اما نزدیک، به علت ظلم و تنبیه مامورین دولتی در بهبهان سوگند به انتقام گرفته و با کشتن و خلع سلاح چند نفر از آنها سر به یاغی‌گری می‌گذارد که چندی بعد خود بدل به مشهورترین چهره رزمهای عشایری ایلات ایران می شود به گونه ای که نام و آوازه اش در میان تمامی ایلات و نظامیان و مرکز نشینان می پیچد.
"چندی قبل شاه به من فرمود باید یک اردو برود برای سرکوبی بویراحمد. عرض کردم امر کنید یک دسته بختیاری، یک دسته قشقایی با یک دسته نظامی بروند و امر شد. اردو همین قسم حرکت کرد" اینها عین گفته های جعفرقلی خان سردار اسعد وزیر جنگ رضاشاه در سال 1306 است که در مقالات و کتابهای مختلف منعکس شده است. تطبیق کامل و صد درصدی این گفته با نظر و درخواست انگلیسی ها که در بخش اول این سری مقالات طرح شد، قابل توجه است. همچنین نوع گفتگو و پذیرش فوری پیشنهاد سردار اسعد از سوی رضاشاه نشان از آن دارد که قبلا این طرح در ذهن هر دو نقش بسته یا از آنها خواسته شده است. در این سال به بهانه جبران غارت بختیاری توسط بویراحمدی ها،  قوای مشترک دولتی و چریکهای قشقایی و بختیاری وارد بویراحمد شدند و شروع به مالیات گیری و غرامت ستانی از خانوارهای فقیر و محروم بویراحمد کردند. آن روزها شکاف عمیق و جدی بین بویراحمدی ها به دلیل "جنگ دره سرد" که سال قبل (1305) رخ داده بود وجود داشت. سرتیپ خان و غلامحسین خان طی تلگرافهایی ملتمسانه خواستار عدم ورود قوای دولتی و چریکهای همراه به بویراحمد شدند و آن را تحریک شکراله  خان به سبب رقابتهای محلی و سرکشی برخی یاغیان ( به طور خاص میر غلام شاهقاسمی و کی لهراسب باتولی) دانستند و اشاره به خدمات گذشته خود از تسلیم و تحویل میرمذکور شاهقاسمی گرفته تا حضور در سرکوبی شیخ خزعل می نمایند بلکه بتوانند مانع از این فشار و ظلم بر مردم و تضعیف موقعیت خود شوند. اما نتیجه نبخشید و سردار فاتح (پدر شاپور بختیار) در راس قوای مشترک بختیاری و قشقایی و دولتی، بویراحمدی های  محروم را تحت فشار قرار داده و شروع به اخذ مالیات و غرامت کردند. در حالی که روند غرامت ستانی و آزار و اذیت عشایر محروم بویراحمد ادامه داشت؛ ظاهرا کی لهراسب باتولی و دسته همراه ، با گروهی از بختیاری های چریک دولت مواجه شده و در نهایت با آنها درگیر شده و با کشتن همه به جز یک نفر به عنوان قاصد و پیام رسان، بخشی از غرامت و گله ها را بر می‌گردانند. دولتی ها تصمیم به برخورد جدی و خشن با بویراحمدی‌ها می‌گیرند که با وساطت سردار فاتح تنش تا حدی فروکش کرده و سرتیپ خان و عبدالهر خان به عنوان گروگان به همراه نیروهای دولتی به شیراز منتقل می شوند. در ادامه سران ایل به منظور جلوگیری از تصمیم خطرناک مامورین مبنی بر انحلال ایل بویراحمد و ادغام در بختیاری و قشقایی شبانه ایل را کوچ می دهند تا از دسترس خارج شوند. 
اینها نمونه های بارز و شناخته شده از تعدی حکومت و واکنشهای رهبران و توده مردم بویراحمد در برابر ستمها و بی حرمتی ها بوده است. در کنار این مسائل باید در نظر داشت هم مردم به طور عام و هم رهبران و خوانین ایل به طور خاص خواهان حفظ وضعیت جاری و معیشت چادرنشینی بوده‌اند. چرا که هم روش گذران زندگی به شکل دیگر برایشان متصور نبوده است و با کشاورزی آشنایی چندانی نداشته اند و هم حفظ هویت و ساختار ایلی برایشان مهم و محترم بوده است و تضعیف و تخریب آن را توهین و جسارت می شمرده‌اند. در کنار این موارد باید به مقاومت خوانین به عنوان صاحبان قدرت سنتی نیز توجه داشت که قاعدتا به راحتی با حضور دولتی ها و تضعیف موقعیت خود کنار نیامده و در برابر آن سرسختی نشان می دادند. بضمن آن که باید در نظر داشت  خوانین بویراحمد خود در این فرهنگ جنگجویی بزرگ شده و خصلتهای سلحشوری و چریکی بارز و قابلیتهای رهبری نظامی قابل توجهی داشته اند.
در بخش سوم به اتفاقات و وقایع نظامی بین بویراحمد و ارتش رضاخانی تا قبل از نبرد تنگ تامرادی خواهیم پرداخت که نقش مهمی در تمامی اتفاقات خونین عشایر جنوب داشت.


كتابنامه:
•    آبراهامیان ، ایران بین دو انقلاب، نشر نی 1393
•    کشواد سیاهپور، قیام عشایر جنوب (1341-1343)
•    ابراهیم محمدی .دره خون و مرگ ،انتشارات چویل،1390
•    محمود باور. کهگیلویه و ایلات آن،نشر نوید شیراز، 1392
•    نورمحمد مجیدی، یادواره نظام سنتی ایلات کوگیلویه و بویراحمد ،فرهنگ مانا 1393
•    ملک منصور خان قشقایی . خاطرات ملک منصور خان قشقایی،نشر نامک 1393
•    منابع اینترنتی و محلی



نويسنده نوشتار : اسلام رسایی نسب

 

 

دیدگاه ها   

 
0 #1 Guest 1395-05-11 07:06
درود بر شما عالي بود
باز گفت
 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
تازه سازی