فهرست

نمایی از استان

ضرب المثل


*مِلکی تَنگ پانَه لَه اِی کِنِه ، رَه نَه دِیرتر اِی کِنِه

 


گیوه (کفش ) تنگ پا را لِه می کند ، راه را هم دورتر می کند . کنایه به خیلی چیزهاست.

شعر

يار يار كُوگ مَهس اِيرُو نَخون كه نه مُلك و جاتِه

بَرَه وَ دنا بِخون كه شَونَم سَر بَلگ چَِويل زر پاتِه

 

 

يار يار كبك مست اينجا نغمه سَرنَدِه كه اينجا ملك و جای تو نيست

برو به كوه دنا آواز بخوان كه شبنم بر برگ چويل زير گامت باشد

یاسج . یاسچ . یاسیج . یاسوج

 بیشتر شهرهای ایران چه شهر های که اکنون نیز آباد میباشد  و چه آنهایی که خراب گردیده و از میان رفته آبادیهایی هستند که از روزگاران باستان و از زمانهای کیانیان و ساسانیان یادگار مانده اند از شهر های که در دوره اسلامی یا دهه های گذشته (مانند یاسوج) پدید آمده بسیاری پیش از ظهور اسلام یا در اوایل ظهور آن به شکل دهکده و آبادی کوچکی موجود بوده و پس از شهر شدن باز به همان نام دیرین مانده اند .در ایران کنونی کمتر شهری را میتوان پیدا نمود که نام آنها تازه و از یادگاری های دوره اسلامی باشد : مانند مشهد در خراسان،بار فروش و اشرف در مازندران و .....

می توان گفت که علت دانسته نشدن و روشن نبودن معناهای نامهای باستان چه نامهای شهرها و دیگر نامها یکی از این سه مورد است:

1- در برخی جاها لغت و زبانی که مثلا نام شهری یا کسی  از آن لغت برداشته شده از میان رفته و فراموش شده و از این راه است که معنای لغوی آن نام و جهت و مناسبت آن نامگذاری بدست نمی آید از مثل های این قسم((بابل)) است: این نام در لغت آرامی به معنای ((درِ خدا))بوده چه ((باب))به معنای در و ((ال))به معنای خداست ولی مولفان که آگاهی از آن زبان نداشته اند وجه تسمیه آن را چنین نوشته اند که در آن شهر بود که ((تبلبلالسنه)پیدا شده و گروهی به زبان جداگانه سخن گفته اند این است که آنجا بابل نامیده شد

2 – تلفظ و به زبان آوردن برخی از نامها از آنچه در نخست بوده تغییر یافته و از این راه است که معنای لغوی دانسته نمی شود از مثلهای این قسم ((دزفول))می باشد،زیرا آن شهر در قرن های پیش از اسلام  ((اندامشک))خوانده می شد و آبادی کوچکی از توابع شهر جندی شاپور بوده سپس چون رودی که از میانه یا پهلوی آن میگذشت((دز))نامیده شده و در همانجا پل بزرگ و بس با شکوهی بود که کاروانها و مسافران از روی آن میگذشتند و ((دزپل))یعنی ((پل آب دز))شناخته می شداین بود که کم کم نام اندامشک از میان رفته آن شهر را نیز به همان نام خواندند و در زبانها تغییر یافته (دزفول)گردیدو سید عبدالله شوشتری وجه تسمیه آن را در تذکره شوشتر چنین می نگارد که چون در آن شهر باقلا بسیار می کارند این است که ((دزفول))نامیده شده چون فول در رعربی به معنی باقلا هست و در مورد یاسوج هم همینطور بوده و بیشتر مولفان از روی شنیده ها و اعتماد کردن به گفتار مردم بومی کهگیلویه گفته اند که یاسوج یعنی جایی که گل یاس زیاد میروید که به نظر نگارنده کاملا غلط می باشد و در ادامه بیشتر به آن می پردازیم

3 – در بسیاری از نامهای باستان که از دو کلمه یا بیشتر ترکیب یافته،یکی از آن کلمه ها خود نام،یعنی علم و اسم خاص چیزی بوده و اکنون آن چیز که مسمای  آن کلمه بوده و از میان رفته و ناپیداست و از این راه معنای آن نام مرکب نیز نادانسته می باشد از مثالهای این قسم ((طبرستان)) است: چه در روزگار پادشاهان کیان و یا در زمانهای دیرتر ،آن سرزمین نشیمن گروهی بوده که مولفان باستان یونان نام ایشان را ((تپوری))نگاشته اند و ((تبرستان))یا ((تپرستان))که عربها آن را ((طبرستان))کرده اند معنای جز((سرزمین گروه تپوری))ندارد.لیکن در قرنهای دیرتر و پس از ظهور اسلام،که مولفان عرب و فارس پیدا می شوند،از گروه تپوری در طبرستان نام و نشانی نمانده بود و آن مولفان در معنای نام طبرستان دچار سختی گردیده و آنچه دانشمندترین آنها نوشته و پسندیده اند این است که چون مردم آن سرزمین هم در جنگلها و هم در جنگلهای خود((تبر))داشتند و هر کسی از توانگر و بیچیز ناچار بوده که تبری داشته باشد ،از اینجا بود که آن ولایت را ((تبرستان))نام نهاده و عربها((طبرستان))ش کرده اند.

 

و اکنون به معنی و پیشینه  یاسوج می پردازیم:

 

یاسج : 

 

یاسج.[سِ] و [سُ] (اِ) تیر پیکان دار و بعضی گفته اند تیریست که پادشاه نام خود رو بر آن نویسند و یاسچ[سُ] هم آمده است.(برهان)

 

 بر گرفته از فرهنگ لغت دهخدا شماره مسلسل :194  شماره حرف  « ی » چاپ 1345

 

تیر(جهانگیری)

 

تیر دوکاره (غیاث)

 

نوعیست از تیر در( فرهنگ جهانگیری)

 

در فرهنگ جهانگیری بمعنی پیکان گفته شده است ولی صحیح آن تیر هست

 

نمونه ای از شعر هایی که یاسج در آنها به کار رفته است:

 

نام سلطان خوانده هم بر یاسج سلطان از آنک       دل علامتگاه یاسجهای سلطان دیده اند (خاقانی)

 

یاسجی بر کشید و بر پهلوی بچه راست کرد ،مادرش در پیش امد تا سپر آفت شود چون تیر بر ماده راست کرد نرمیش در پیش آمد تا مگر قضا گردان ماده شود.

 

یاسج شه که خون گوران ریخت    مگر آتش زبهر آن آنگیخت(نظامی)

 

دست بدار از سر بیچارگان    تا نخوری یاسج غمخوارگان (نظامی)

 

ترکان کمین غمزه تو         یاسج همه بر کمان نهاده   (خاقانی)

 

دی یاسجی ز ترکش جانانت گو شده     دل را شکاف و یاسج او در میان طلب (خاقانی)

 

به معنی نیزه نیز نوشته اند( غیاث اللغات)

 

ابن کلمه گاه بصورت مرکب با افعال ذیل به کار رود:

 

با بر کشیدن:یاسجی برکشید

 

با نهادن:یاسج همه بر کمان نهاده

 

با خوردن:تا نخوری یاسج غمخوارگان

 

یاسچ(یاسوچ) :

 

  [سُ](اِ)یاسج ..که همان یاسج یا یاسوج هست

 

کلمه یاسیج (اِ) یاسج (یاسوج) :

عجب دلتنگ و بیمارم زصد بگذشت تیمارم     تو گویی در جگر دارم دو صد یاسیج گرگانی (منوچهری)

اکنون به زبان لری بویراحمدی هم بیشتر یاسیج گفته می شود و حال که کلمه  یاسج ، یاسچ ، یاسیج  یا  یاسوج معنی آن مشخص شد جای سوال هست که چگونه بر این منطقه اسم یاسوج گذاشته اند ! در تمام کتاب هایی که در دسترس نگارنده بوده در این مدت که در این مورد به پژوهش پرداخته ام  هیچ مطلبی در هیچ کتابی از یاسوج برده نشده و نام هیچ منطقه ای نبوده است  ولی شاید این اسم به زمان کیخسرو و نشیمن کردن او در تلخسرو (چهار کیلومتری یاسوج) و رفتن به دنا بازگردد

 

پژوهش و نوشته :   اميد داورپناه

 

برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد

 ™   ρêŞдѓỆ ß☺ỷềřąhмÐİ

 

 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
تازه سازی