فهرست

نمایی از استان

ضرب المثل


*مِلکی تَنگ پانَه لَه اِی کِنِه ، رَه نَه دِیرتر اِی کِنِه

 


گیوه (کفش ) تنگ پا را لِه می کند ، راه را هم دورتر می کند . کنایه به خیلی چیزهاست.

شعر

يار يار كُوگ مَهس اِيرُو نَخون كه نه مُلك و جاتِه

بَرَه وَ دنا بِخون كه شَونَم سَر بَلگ چَِويل زر پاتِه

 

 

يار يار كبك مست اينجا نغمه سَرنَدِه كه اينجا ملك و جای تو نيست

برو به كوه دنا آواز بخوان كه شبنم بر برگ چويل زير گامت باشد

شاهنامه خوانی در بين بويراحمدی ها

 

 

شاهنامه يا ((كتاب هفت لشكر)) هنوز هم ،مشهورترين كتاب در منطقه است،پيرمردان و مردان ميانسال داستانهاي فراواني از اين كتاب را از حفظ دارند،اگر كسي در بين آنها طبع شعر داشته باشد بر وزن اشعار شاهنامه شعر مي سرايد ،براي نامگذاري كودكان،اغلب از نامهاي شاهنامه استفاده مي گردد ،اسمهاي پهلوانان و قهرمانان شاهنامه فراوان در منطقه بگوش مي رسدشاهنامه خوان بايد صدايش خوب باشد تا قادر باشد احساسات شنوندگان را برانگيزد.

 

عشاير به شاهنامه خيلي علاقه دارند،جلسات شاهنامه خواني در زمان رضا شاه با شكوهي فراوان برگزار مي شد،كدخدايان و تفنگچينها در اين جلسات دعوت مي شدند،همه مهمان بودند،در اين گرده همايي احساسات حاضران سخت براگيخته مي شد گاهي به هنگام جنگ يا غارت اين جلسات تشكيل مي شد و معمولا تا  نيمه هاي شب بطول مي انجاميد و اغلب پس از اين جلسات تصميم به جنگ يا غارت مي گرفتند.

 

شاهنامه خواني با ني زدن همراه بود.و نيز از كدخدايان اطراف دعوت به عمل مي آمد.مباحثي از شاهنامه كه خوانده مي شد با خواست عشاير در ارتباط بود،مثلا اگر مي خواستند پيامي بدهند و يا نامه اي بنويسند شاهنامه را خوانده تحريك گرديده نامه مي نوشتند،در موقع قشون كشي عادت به شاهنامه خواني داشتند،مثلاً هنگام جنگ داستان رستم و افراسياب مي خواندند و براي نجات كسي داستان بيژن و منيژه و نجات بيژن به دست رستم را،كيكاوس را نفي مي كردند و رستم و سهراب را دوست داشتند و طرفدار رستم بودند.زمان رضا خان مدتي خواندن شاهنامه را در ايل ممنوع كردند،اگر در هر چادري ،دست هر عشايري شاهنامه مي ديدند اذيت مي كردند،به زندان مي انداختند ،چرا چون وقتي عشاير اين كتاب را مي خواندند هر كدام خودش را در قالب يكي از قهرمانهاي شاهنامه مي ديد ،بخصوص موقع جنگ ،مثلاً يكي خودش را رستم مي ديد يكي سهراب و يكي سياوش ،خوب معلوم است كسي كه رستم مي شد ديگر نمي توانست ضعيف باشد،توسري خور باشد ،به همين دليل روحيه ي جنگاوري و دلاوري را در خودش حفظ مي كرد ،آنها فهميده بودند ،مي ترسيدند ،وحشت داشتند)).

 

 

پژوهش و نوشته :   اميد داورپناه

 

برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنگار روا می باشد

 ™   ρêŞдѓỆ ß☺ỷềřąhмÐİ

 

 

 

 

 

 

 

افزودن دیدگاه

کد امنیتی
تازه سازی